هج

[هَ] (ع اِ صوت) کلمه ای است که بدان سگ را زجر کنند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). زجر للکلب. (اقرب الموارد). کلمه ای است که بدان سگ را برانند و از خود دور کنند. این کلمه به صورت های: هَجٍ، هَجا، (اقرب الموارد) (منتهی الارب)، هِجْ هِجْ، هِجٍهِجٍ و...


هج

[هَج ج] (ع مص) هجیج. شکستن و ویران کردن. (آنندراج): هج بیت؛ شکستن و ویران کردن خانه. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه). || افروختن. برافروخته شدن آتش و بانگ کردن آن: هج نار؛ شعله ور گردیدن و بانگ کردن آتش. (از معجم متن...


هج

[هُج ج] (ع اِ) یوغ آماج. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). چوبی است که به جهت شیار بر گردن گاو نهند. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه).


هجٍ

[هَ جِنْ] (ع اِ صوت) کلمه ای است که بدان سگ را زجر کنند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هَج شود.


هجا

[هِ] (از ع، اِمص) هجو. بدگوئی. جرشفت. دشنام. سرزنش. مسخره. مضحکه. (ناظم الاطباء). مذمت کردن. (شمس اللغات). نکوهیدن. (آنندراج) (غیاث) (از تاج المصادر بیهقی) (از دهار) :
آنان که فلانند و فلان رهبر ایشان
نزدیک حکیمان ز در عیب و هجااند.
ناصرخسرو.
ور گفتم اهل مدح و ثنا آل مصطفی است
چون زی شما سزای...


هجا

[هَ] (ع اِ) لغتی است در هَجَأْ. (از معجم متن اللغه). هر چیز که فوت شود و سپری گردد از کسی. رجوعه به هجأ شود.


هجا

[هَ] (ع اِ صوت) کلمه ای است که بدان سگ را زجر کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به هَج شود.


هجاء

[هِ] (ع اِ) شکل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). هذا علی هجاء ذاک؛ این به شکل آن است. (از معجم متن اللغه). || دشنام. نکوهش. (ناظم الاطباء). || ضد مدح. (مهذب الاسماء). وصف بقبیح در شعر. هجو. هجا :
مدیح او برساند سر یکی بسها
هجاء او ز سر دیگری برآرد...


هجاء

[هَجْ جا] (ع ص) کثیرالهجاء. (معجم متن اللغه). هجاکننده. (مهذب الاسماء). بسیار هجوکننده.


هجائن

[هَ ءِ] (ع ص، اِ) جِ هجان: ابل هجائن؛ شتران سپید گرامی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). شتران سپیدموی نجیب. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه). هجان. ابن احمر گوید :
کان علی الجمال أوان خفت
هجائن من نعاج أوارعینا.(از تاج العروس).
|| جِ هجینه. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). رجوع به هجینه...


هجائی

[هِ ئی ی] (ع ص نسبی) منسوب به هجاء (هجا). رجوع به این کلمه شود. ابجدی(1). الفبایی.
- حروف هجائی.؛ رجوع به «حروف هجا» ذیل کلمهء هِجا شود.
|| تعریض آمیز.(2) هجوآمیز.
.(انگلیسی)
(1) - Alphabetic .(انگلیسی)
(2) - Satirical


هجائیه

[هِ ئی یَ] (ع ص نسبی) مؤنث هجائی، منسوب به هجاء. رجوع به این کلمه شود.
- حروف هجائیه.؛ رجوع به «حروف هجا» ذیل کلمهء هِجا شود.


هجاج

[هَ جَ / جِ] (ع ص، اِ) رفتار تند. گردش سریع. (از اقرب الموارد): سیر هجاج؛ رفتار سخت. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از معجم متن اللغه). || مردم فرومایه. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || رایی که در آن اندیشه نشده و از روی حزم نباشد. (از معجم متن...


هجاجه

[هَ جَ] (ع اِ) گرد و غبار که هر چیز را فروپوشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). عجاجه. (از معجم متن اللغه) (از تاج العروس). || (ص) مرد گول و احمق. (ناظم الاطباء) (آنندراج). احمق. (اقرب الموارد) (تاج العروس) :
هجاجه منتخب الفؤاد
کانه نعامه فی وادی.(از تاج العروس).


هجار

[هِ] (ع اِ) زه کمان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وتر. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس). || گلوبند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). طوق. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || تاج. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || انگشتری که...


هجارس

[هَ رِ] (ع اِ) جِ هِجرِس. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). رجوع به هجرس شود. || سختی های روزگار. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). شدائد ایام. (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد). || ریزه ترین بارانهای سرما مثل پشک. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج)....


هجارش

[] (اِخ) نام محلی است در جنوب خمسه که در نقشهء مهندس عبدالرزاق خان سرتیپ دیده میشود.


هجاس

[هَجْ جا] (ع اِ) شیر بیشه ای که گوش کند آواز را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). اسد مستمع. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد).


هجاع

[هَ عِ] (ع اِ) رکب هجاع؛ بر سر خود رفت. (منتهی الارب) (آنندراج). این کلمه مصحف است و صحیح آن هجاج [ هَ جَ / جِ ]میباشد. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به هجاج شود.


هجا کردن

[هِ کَ دَ] (مص مرکب) هجو کردن. (ناظم الاطباء). مسخره کردن. مذمت کردن. دشنام دادن. مضحکه قرار دادن. ذم کردن. هجا گفتن. بدگفتن و فحش دادن و استهزاء کردن در شعر : «خطیبان را گفت تا او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجا...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید