هت و مت
[هِتْ تُ مِت ت] (ص مرکب، از اتباع) در تداول عامه، عیناً. شبیه تام و تمام. بعینه: هت و مت فلان است؛ یعنی شباهتی تمام بدو دارد، بعینه اوست، یکباره شبیه به اوست. (یادداشت مؤلف).
هتون
[هُ] (ع مص) اشک باریدن. (تاج المصادر بیهقی). باریدن اشک. چکیدن اشک: هتن الدمع هتوناً؛ چکید و فروریخت اشک. (معجم متن اللغه) (ناظم الاطباء) (تاج العروس). || هتنت السماء هتناً و هتوناً. رجوع به هتن به تمام معانی شود.
هتون
[هَ] (ع ص) سحاب هتون؛ ابر بارنده. (معجم متن اللغه) (تاج العروس) (اقرب الموارد). || ابری که سست و پیوسته ببارد. (اقرب الموارد). || ابری که گاه ببارد و گاه نبارد. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): عین هتون الدمع؛ چشم اشکبار. (اقرب الموارد) (تاج العروس). مطر هتون؛ باران پیوسته. هطول. (معجم...
هتهات
[هَ] (ع ص) مرد بسیار سخنگوی که تند سخن میراند. (ناظم الاطباء). مرد بسیارسخن سبک. هتات. (منتهی الارب). رجل هتهات؛ مردسبک و بیهوده گوی که تند سخن راند. (اقرب الموارد). یاوه گوی. مهذار. مهت. هتات. (معجم متن اللغه).
هتهاجوری
[] (هندی، اِ)(1) به هندی، نام کف مریم یا پنجهء مریم یا کف عایشه است که نوعی از گیاه باشد. (از مخزن الادویه) (از تحفهء حکیم مؤمن). رجوع به پنجهء مریم و کف مریم و کف عایشه شود.
(1) - در تحفهء حکیم مؤمن «هتاجودی» آمده است.
هت هت
[هَ هَ] (ع اِ صوت) کلمه ای است که بدان شتر را بر آب زجر کنند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). صوتی است که بدان شتر را به سوی آب رانند. (اقرب الموارد). اذا وقف البعیر علی الردهه فلاتقل له هت هت، مثلی است که برای ترک اصرار در پند و...
هتهته
[هَ هَ تَ] (ع مص) شکستن و خرد کردن. (معجم متن اللغه) (ناظم الاطباء). شکستن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || زجر کردن شتر را بر آب به لفظ هت هت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). راندن شتر را به سوی آب به لفظ هت هت. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). ||...
هتهء دزد
[] (اِخ) این ترکیب در کتاب النقض دو بار بدین ترتیب آمده: «اعتقاد رافضیان این است که این مالها و خراجها نمی باید که بکل کیا و کافر کیا و قفل ابلیس و تعویذ سگ و کندوج بسرکه و هتهء(1) دزد رسد میباید که به علویان با علم و زهد...
هتی
[هُ تَی ی] (اِخ) (ال ...) شهر یا آبی است. (مهذب الاسماء).
هتی
[هَتْیْ] (ع اِ) وقتی از شب. (منتهی الارب). وقت و هنگام، بخصوص هنگام از شب. (ناظم الاطباء): مضی هتی من اللیل؛ یعنی هزیع، ثلث یا ربع آن. (معجم متن اللغه). ج، اهتاء. (معجم متن اللغه). هت ء [ هِ / هَ تْ ءْ ] .
هتی
[هَ تی ی] (ع اِ) وقت. هنگام. (اقرب الموارد) (تاج العروس) (منتهی الارب). هزیع. بیشتر در شب و گاهی در مورد روز هم استعمال شود. (معجم متن اللغه). قسمتی از زمان. هَت ء. هِتْءْ. هَتی ء. هِتاء. هیتْأْ. هیتاء. هَتأه. هُتأَ. هِتَأْ.
هتیال
[هِ] (اِخ) نام ولایتی است. (شمس اللغات).
هتیان
[هَ تَ] (ع اِمص) افزونی در سخن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || آکندگی و انباشتگی. (ناظم الاطباء).
هتیان
[هَ تَ] (ع اِ) شتران ریزه. || مردم خرد و فرومایه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || آکنهء بالش و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج).
هتی ء
[هَ] (ع اِ) وقت. هنگام. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). بیشتر در مورد شب و گاهی نیز در روز به کار رود. (معجم متن اللغه). برخه ای از زمان. هَت ء. هِت ء. هَتیّ. هِتاء. هیتاء. هیتَأْ. هَتأه. هُتأه. هِتَأْ.
هتیت
[هَ] (ع مص) به صدا درآمدن چیزی. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). || شنیده شدن صدا از زمین. (معجم متن اللغه). || بانگ کردن شتربچه. (تاج المصادر بیهقی).
هتیت
[هَ] (ع اِ) صوت. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). صدا. آواز. بانگ.
هتیره
[هُ تَ رَ] (ع اِ مصغر) تصغیر و مؤنث هتره. (معجم متن اللغه). رجوع به هتره شود.
هتیکه
[هَ کَ] (ع اِمص) پرده دری. (ناظم الاطباء). || فضیحت. رسوایی. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد).
هتیل
[] (اِخ) (ال ...) موضعی است. (معجم البلدان ج20 ص392) (معجم متن اللغه) (منتهی الارب).
