هجانه
[هَ نَ] (ع مص) هجین گردیدن.(1)(ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (از معجم متن اللغه). هجین بودن. (از اقرب الموارد). || ناکس و فرومایه گشتن. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). || معیوب شدن کلام. داخل شدن عیب در کلام. (از اقرب الموارد). || شعله ور نگردیدن با یک ضربه چخماق. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه). ان لها لهجنه. (از اقرب الموارد). هجنه. هجونه. هجان. (معجم متن اللغه).
(1) - هجین، عربی که از کنیز زاده شده باشد، کسی که پدرش بهتر از مادر باشد. (از معجم متن اللغه). رجوع به این کلمه در همین لغت نامه شود.
(1) - هجین، عربی که از کنیز زاده شده باشد، کسی که پدرش بهتر از مادر باشد. (از معجم متن اللغه). رجوع به این کلمه در همین لغت نامه شود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
