هتاف
[هُ] (ع مص) هتف. بانگ برزدن بر کسی: هتف به هتافا؛ بانگ برزد بر او. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). هتف به هاتف؛ بانگ زد برو کسی که شخص وی دیده نشد. (ناظم الاطباء). || خواندن کسی را. آواز دادن کسی را. (معجم متن اللغه): اهتف بالانصار؛ بخوان...
هتاف
[هُ] (ع اِ) آواز بلند. بانگ سخت. (معجم متن اللغه). بانگ بلند. (دهار).
هتافه
[هَتْ تا فَ] (ع ص) هَتوف. هتفی [ هَ تَ فا ] : قوس هتافه؛ کمان با بانگ. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). کمان بانگ کن. (مهذب الاسماء).
هتاک
[هَتْ تا] (ع ص) در عربی صیغهء مبالغه از مادهء هتک بسیار پرده در. (ناظم الاطباء). و در فارسی، آنکه پرده از کارهای پوشیدهء مردمان بر می دارد و عیبهای نهفتهء مردم را فاش میکند. (ناظم الاطباء). پرده در، یعنی کسی که پرده از راز مردم بدرد. (آنندراج) (غیاث). آبدهان....
هتاکی
[هَتْ تا] (حامص) پرده دری. بی شرمی. بی حیایی. (ناظم الاطباء).
هتامل
[هَ مِ] (ع اِ) جِ هتمله. رجوع به هتمله شود.
هتامه
[هُ مَ] (ع اِ) شکسته و افتادهء هر چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شکسته شده از هر چیزی. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه).
هتان
[هُ نِ] (ع ضمیر، اِ)(1) تثنیهء هذه، یعنی این دو. (ناظم الاطباء).
(1) - در جای دیگر بدین ضبط دیده نشد.
هتان
[هَتْ تا] (ع ص) سحاب هتان؛ ابری که پیوسته و بدون انقطاع نرم نرمک ببارد. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || مرد زبان آور و حاضرکلام(1). (ناظم الاطباء).
(1) - این معنی در جای دیگر دیده نشد.
هتأ
[هَ تَءْ] (ع مص) کج و خمیده گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || خوردن طعام را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || شکافتن. || دریدن. هتوء. (منتهی الارب).
هتأ
[هَ تَءْ] (ع اِمص) شکافتگی. || دریدگی. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). هتوء.
هتأ
[هِ تَءْ] (ع اِ) پاره ای از شب که سه یک یا چهار یک آن باشد و گاهی در مورد روز نیز به کار رود. (معجم متن اللغه). وقت. هنگام. هَت ء. هِت ء. هَتی ء. هَتیّ. هِتاء. هیتَأْ. هیتاء. هَتأَه. هُتأَه.
هت ء
[هِ / هَتْءْ] (ع اِ) وقت. (اقرب الموارد) (تاج العروس). هزیع. (معجم متن اللغه). وقت و هنگام. (منتهی الارب). بخصوص هنگامی از شب. (ناظم الاطباء). و گاهی در مورد روز هم استعمال شود. (معجم متن اللغه) (تاج العروس). مضی من اللیل هت ء؛ یعنی وقت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم...
هت ء
[هَ تَءْ] (ع مص) زدن کسی را. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || خوردن طعام. (اقرب الموارد). || کج و خمیده گشتن از پیری یا بیماری. (معجم متن اللغه).
هت ء
[هِ تَ ءْ] (ع اِ) آن چیز که با وجود کثرت، اندک نماید. (معجم متن اللغه).
هتأه
[هَ / هُ ءَ] (ع اِ) وقت. هنگام. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (تاج العروس). هزیع. (معجم متن اللغه). بخصوص هنگامی از شب. (ناظم الاطباء). گاهی نیز در مورد روز به کار رود. (معجم متن اللغه). پاره ای از زمان. هَت ء. هِت ء، هَتی ء، هَتیّ، هِتاء، هیتاء، هیتَأْ، هِتَأ.
هتخشان
[هُ تُ] (اِ)(1) به لغت پازند و پهلوی، بعضی دستورزان است که اهل حرفه و صنعت باشد. این طبقه از مردم ایران باستان، جزو طبقهء واستریوشان(2) که یکی از طبقات سه گانهء (اتوربانان، ارتشتاران واستریوشان) اجتماع بود، محسوب میشدند. (یشتها. تألیف پورداود ج2 ص331). رئیس و بزرگ این طبقه را...
هتخشبذ
[هُ تُ بَ] (پهلوی، اِ) لقب رئیس و محافظ طبقهء واستریوشان(1) یا هتخشان(2) که طبقهء چهارم از طبقات اجتماعی ایران در روزگار ساسانی بوده است(3). رئیس این طبقه را واستریوشان سالار و واستریوشبذ هم میگفتند. ظاهراً واستریوشان سالار ریاست ادارهء مالیه را بعهده داشته و تصور میرود که علاوه بر...
هتر
[هَ] (ع مص) دریدن عرض و ناموس کسی را. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). زشت گردانیدن ناموس کسی را. (منتهی الارب). هت. || بی خرد گردانیدن کسی را پیری: هتره الکبر؛ بی خرد گردانید او را پیری. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). بی خرد گردانیدن کسی را...
هتر
[هِ] (ع اِ) دروغ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). || سختی و بلا و رنج. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). سختی زمانه. (غیاث). داهیه. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). || کار شگفت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). امر عجیب. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). و در مبالغه گفته...
