هتاف
[هُ] (ع مص) هتف. بانگ برزدن بر کسی: هتف به هتافا؛ بانگ برزد بر او. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). هتف به هاتف؛ بانگ زد برو کسی که شخص وی دیده نشد. (ناظم الاطباء). || خواندن کسی را. آواز دادن کسی را. (معجم متن اللغه): اهتف بالانصار؛ بخوان مر یاران را. (اقرب الموارد). آواز دادن. (زوزنی) (دهار). || ستودن و مدح کردن کسی را: هتف بفلان؛ مر او را ستود. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). هتف فلاناً؛ مدح کرد او را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فلانه یُهتَف بها؛ آن زن به خوب رویی و جمال یاد کرده میشود. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس). || بانگ کردن و نوحه کردن کبوتر: هتفت الحمامه؛ بانگ کرد. نوحه کرد. (از معجم متن اللغه).
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
