هبیل
[هَ] (اِخ) (بنی...) قبیله ای است از عرب. (لسان العرب). اولاد و احفاد و اخلاف هبیل که باقیماندهء آنها در یمن هستند. رجوع به هبیل(پدر قبیله ای از عرب) شود.
هبینغ
[هَ بَ نَ] (ع ص) گول و احمق. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد).
هبینق
[هَ بَ نَ] (ع اِ) خدمتکار و چاکر. (منتهی الارب). خدمتکار از غلام بچگان. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). هُبنُق. هِبنیق. هَبنیق. هُبنوق. هُبانِق. ج، هبانق، هبانیق.
هبیون
[هَ] (اِ) افیون و تریاک. (ناظم الاطباء). به معنی افیون است که تریاک باشد. (برهان) (آنندراج). مهاتل. مهاتول. صورتهای دیگر آن هپیون. اپیون. ابیون. افیون. رجوع به هر یک از این کلمات شود.
هبیه
[هَ بَیْ یَ](1) (ع اِ) مؤنث هَبَیّ. دخترک خرد. (ناظم الاطباء). دختر خردسال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (لسان العرب).
(1) - ناظم الاطباء با مصوَّت «ی» () [ هَ ی یَ ]نیز آورده است.
هپاتیک
[هِ] (فرانسوی، اِ)(1) در اصطلاح گیاه شناسی نوعی از خزه است. هپاتیک ها رستنی هایی هستند بسیار شبیه به خزه ها ولی دستگاه زایشی آنها شکل مخصوصی دارد که با خزه ها متفاوت است. یکی از آنها مارکانسیا(2) است که دستگاه رویشی آن ریسه ای است دارای کلروفیل بسیار که...
هپارلو
[هُ لُ] (فرانسوی، اِ) اُپارلو. این کلمه ترکیبی از «اُ»(1) و پارلو(2) است که در زبان فرانسه به معنی بلندگو میباشد و صادق هدایت آن را بهمین معنی در فارسی به کار برده است : «جلو آنها بلندگو یا هپارلو و پرده های متحرک اعلان میکردند». (سایه روشن صادق هدایت...
هپاک
[هَ / هُ] (اِ) فرق سر. تارک سر. (برهان) (ناظم الاطباء) (لسان العجم). هباک. چکاد. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.
هپت
[هَ تَ] (اوستائی، عدد، ص) صورت اوستایی و فارسی باستان کلمهء هفت است. (فرهنگ ایران باستان پورداود ص315).
هپتال
[هِ] (اِخ) هفتال. هیتال. هیتل. هیطل. هپتالی. هفتالی. ج، هپتالان. هفتالان. هیاطله. هپتالیان. هفتالیان. در بندهشن ایرانی: هفتالان(1). به ارمنی: هپتال(2). فارسی: هیتل(3). عربی: هیطل(4). مقایسه شود با بیلی بولتن شرقی، 4 و 6 (1932)، ص946 و مابعد. نام قومی است که در زمان پیروز پادشاه ساسانی از ایالت کانسوی...
هپتالی
[هِ] (ص نسبی) هفتالی. منسوب به هپتال یا هفتال که قومی از ایالت کانسوی چین بودند. رجوع به هپتال، هپتالیان، هفتال، هفتالیان، هیتل، هیتال، هیطل و هیاطله شود.
هپتالیان
[هِ] (اِخ) هفتالیان. قومی بودند که از ایالت کانسوی چین به حدود تخارستان هجوم آوردند. پیروز پادشاه ساسانی که تازه از قلع و قمع کردن کیداریان پرداخته بود، به دفع آنان قیام کرد. اما مغلوب و اسیر شد و بناچار شهر طالقان را که قبل از غلبهء او بر کیداریان...
هپتن
[هَ تَ] (عدد، ص) به لغت زند به معنی هفت. (ناظم الاطباء).
هپتنگ هائیتی
[هَ تَنْگْ] (اِخ)(1) به لغت اوستایی به معنی «هفت هات» است که بخشی از اوستا کتاب مقدس زرتشتیان باشد. هپتنگ به معنی هفت و هائیتی که در زبان پهلوی به صورت «هائیتی» و در فارسی به صورت «ها» درآمده به معنی باب و فصل است. این بخش، جزء یسنا و...
هپد
[هَ پَ] (اِ) مالهء برزگران. هبد. (ناظم الاطباء). ماله ای باشد که زمین شیار کرده شده را بدان هموار کنند و آن تختهء بزرگی بود. (برهان).
هپد
(1) [هَ] (اِ) دانهء حنظل. (تحفهء حکیم مؤمن). هبد.
(1) - ظ. تصحیف «هبد» عربی است.
هپر
[هَ پَ] (اِ) چرک. ریم. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). هبر.
هپرسی
[هَ پِ رِ] (اوستایی، اِ) به لغت اوستائی، نام گیاهی است که سوزانیدن آن ممنوع بوده است. نوع این درخت امروز به درستی معلوم نیست. اما نظر به این که در آئین مزدیسنا چوب تر و بدبو را نباید در آتش گذاشت باید که هپرسی از نوع درختانی باشد که...
هپرو
[هَ پَ] (اِ) در تداول عامه، قاپیدن. ربودن چیزی از دست کسی. و رجوع به هپرو کردن شود.
هپرو
[هَ پَ] (اِخ) دهی است از دهستان میداود (سرگچ) بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز، واقع در 18 هزارگزی جنوب خاوری باغ ملک و 18 هزارگزی جنوب خاوری راه اتومبیل رو باغ ملک به ایذه. ناحیه ای است کوهستانی معتدل و مالاریایی و دارای 500 تن سکنه است. آب آن از...
