هبیخ

[هَ بَیْ یَ] (ع ص) گول فروهشته اندام. (منتهی الارب). مرد گول و احمق فروهشته اندام. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه). || مرد بی خیر. (منتهی الارب) (معجم متن اللغه). الرجل الذی لاخیر فیه. (لسان العرب). || پسرک جوان «لغت حمیر» یا پسرک نیکوبدن. (معجم متن اللغه). کودک نوجوان نازک...


هبیخ

[هَ بَیْ یَ] (اِخ) نام رودباری است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).


هبیخه

[هَ بَیْ یَ خَ] (ع ص، اِ) زن شیرده. || دختر(1) نازک جوان پرگوشت. (منتهی الارب) (معجم متن اللغه) (لسان العرب) (ناظم الاطباء). || در لغت حمیری، دختر و جاریه مطلقاً. (لسان العرب). دختر و جاریه. (ناظم الاطباء). || نوعی از خرامش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || امرأه هبیخه (از...


هبیخی

[هَ بَیْ یَ خا] (ع اِمص) نوعی از خرامان رفتاری. (منتهی الارب). رفتار خرامان و باتبختر. (ناظم الاطباء). راه رفتن از روی تبختر و ناز. (لسان العرب). ازهری گوید :
جرت علیه الریح ذیلا انبخا
جرالعروس ذیلها الهبیخا.(از لسان العرب).


هبید

[هَ] (اِ) تخم حنظل را گویند که خربزهء روباه باشد. (برهان). || حنظل. (انجمن آرا). و رجوع به مادهء بعد شود(1).
(1) - ظ. مادهء بعد معرب این کلمه است، یا برعکس، این کلمه مأخوذ از تازی است.


هبید

[هَ] (ع اِ) هبد. حنظل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (لسان العرب): صحبه العبید امر من طعم الهبید. (اقرب الموارد).
خذی حجریک فادقی هبیدا
کلا کلبیک اعیا ان یصیدا.(از لسان العرب).
|| دانهء حنظل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (لسان العرب). || پیه...


هبیده

[هَ دَ] (ع اِ) یک دانه حنظل. یکی از حنظل. (معجم متن اللغه) (لسان العرب).


هبیر

[هَ] (ع اِ) زمین پست هموار که اطراف وی بلند باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هبر. زمین هموار که اطراف آن برآمده باشد. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (لسان العرب). || زمین پست هموار. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). ج، هُبر(1)، اَهبِرَه. (معجم متن اللغه) (لسان العرب). || ریگ پست...


هبیر

[هَ] (ع ص) ضرب هبیر؛ ضربی که گوشت را قطع کند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). هبر. هابر: ضربه هبیر؛ قطع کننده گوشت. (لسان العرب). متنخل گوید :
کلون الملح، ضربته هبیر
یتر العظم، سقاط سراطی.(از لسان العرب).


هبیر

[هَ] (اِخ) ریگستانی است به زرود بر راه مکه. (از معجم البلدان). شاعری گوید :
و حلت جنوب الابرقین الی اللوی
الی حیث سارت بالهبیر الدوافع.
(از معجم البلدان).


هبیر

[هَ] (اِخ) (جنگ...) نام جنگی است که در هیجدهم محرم سال 312 ه .ق.(1) بین ابوطاهر سلیمان بن ابی سعید جنابی قرمطی و کاروانی بزرگ از حاجیان که از مکه برمی گشتند، در ریگزار هبیر که در نزدیک زرود بر راه مکه واقع است درگرفت در این جنگ بسیاری از...


هبیر

[هَ] (اِخ) (ریگ...) ریگزاری است به زرود بر راه مکه. (از معجم البلدان) :
زید شده تشنه به ریگ هبیر
عمرو شده غرقه در آب زلال.ناصرخسرو.
چو عادند و ترکان چو باد عقیم
بدین باد گشتند ریگ هبیر.ناصرخسرو.
رجوع به هبیر و هبیر (جنگ...) و هبیر (سنه...) و هبیر (یوم...) شود.


هبیر

[هَ] (اِخ) (سنه...) سالی است که در آن جنگ معروف هبیر بین قرامطه و کاروانی بزرگ از حاجیان در ریگزار هبیر واقع شد و آن ظاهراً در هیجدهم محرم سال 312 ه .ق. بوده است. (از معجم البلدان). رجوع به هبیر (جنگ...) شود. در تاریخ بغداد، در شرح زندگی ابومحمد...


هبیر

[هَ] (اِخ) (یوم...) نام جنگی است مر عرب را در قدیم در ریگزار هبیر که در راه مکه واقع شده. حبیب بن خالد اسدی در آن باره گوید :
الا ابلغ تمیماً علی حالها
مقال ابن عم علیها عتب
غببتم تتابع الانبیاء
و حسن الجوار و قرب النسب
فنحن فوارس یوم الهبیر
و یوم الشعیبه نعم...


هبیرالفرس

[هَ رُلْ فَ رَ] (اِخ) نام محلی بوده است در پایین سرزمین بنی یربوع که ابن عبدربه داستانی دربارهء آن نقل کند. (عقدالفرید ج6 ص67).


هبیر سیار

[هَ رِ سَیْ یا] (اِخ) ریگستانی است به نجد. (معجم البلدان). ریگزاری است نزدیک زرود در راه مکه و در آن جنگی است مر عرب را. (معجم البلدان). در منتهی الارب ریگستانی مذکور، در نزدیک زرود، ذکر شده ولی صاحب معجم البلدان ابتدا آن را در نجد ذکر کرده و...


هبیره

[هُ بَ رَ] (ع اِ) کفتار. (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). || کفتار خرد. (منتهی الارب) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). بچهء کفتار. (ناظم الاطباء). || ابوهبیره؛ غوک نر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قورباغهء نر. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). || ام هبیره؛ غوک ماده. (منتهی...


هبیرهً

[هُ بَ رَ تَنْ] (ع ق) هرگز. (ناظم الاطباء). قطعاً. هیچگاه. از ریشهء هبر به معنی قطع و نابود کردن.


هبیره

[هُ بَ رَ] (اِخ) از رواه است. ابواسحاق از او و او از ابن عباس روایت دارد. (المصاحف ص81).


هبیره

[هُ بَ رَ] (اِخ) ابن وهب المخزومی. شاعری بود از قبیلهء بنی مخزوم. جاحظ بیت زیر را به وی نسبت داده:
و ان مقال المرء فی غیر کنهه
لکا لنبل تهوی لیس فیها نصالها.
(البیان و التبیین ج3 ص131).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید