هالیاکمون
(اِخ)(1) نام قدیم نهر قره صو در مقدونیه. (قاموس الاعلام ترکی).
(1) - Haliacmon.
هالیس
(اِخ) (رود...) نام قدیم رود قزل ایرماق کنونی که در خاک ترکیه جاری است. رجوع به قزل ایرماق شود.
هالی سارن
(اِخ)(1) نام قدیم یکی از ایالات آسیای صغیر که مدتی جزو قلمرو اشکانیان بوده است. (ایران باستان تألیف حسن پیرنیا، ج2 ص1099).
(1) - Halisarne.
هالیفاکس
(اِخ)(1) نام شهری است در انگلستان به مساحت 220 میل مربع. در جنوب ایالت یورک شایر(2) در 191 میلی شمال غربی لندن و 8 میلی جنوب غربی برادفورد(3) قرار گرفته، جمعیت آن مطابق سرشماری سال 1951 م. 98404 تن است. این شهر دارای معادن زغال سنگ و آهن و مرکز...
هالیکارناس
(اِخ)(1) از شهرهای عمده و مرکز ساتراپی «کاری» یا «کاریه» (آسیای صغیر) و مسقط الرأس هرودت مورخ یونانی است. این شهر جزو مستملکات ایران و مستعمرات یونانیها در آسیای صغیر بود. برای اطلاع بیشتر رجوع به فهرست ایران باستان تألیف حسن پیرنیا شود.
(1) - Halicarnasse.
هالینوطس
[] (معرب، اِ) اکلیل الملک. (تحفهء حکیم مؤمن). رجوع به اکلیل الملک شود.
هام
(ع اِ) جِ هامه، به معنی سر :
اَری خلل الرماد و میض جمر
و یوشک اَن یکون لها ضرام
فان لم یطفها عقلاء قوم
یکون وقودها جثث و هام.
(از نامهء نصربن سیار حاکم خراسان به مروان حمار آخرین خلیفهء اموی راجع به ابومسلم خراسانی). || استخوان مرده. (مهذب الاسماء).
هام
(اِخ) قریه ای است در یمن که در آن معدن عقیق یافت شود. (از معجم البلدان).
هام
[م م] (ع ص) مهم. شورانگیز. مهیج. (یادداشت مؤلف): امر هام؛ کار مهم. || حزن انگیز. اندوهگن. (یادداشت مؤلف) (از منتهی الارب).
هامات
(ع اِ) جِ هامه. رجوع به هامه شود.
هاماستریس
(اِخ) نام یونانی شهری که در مشرق آسیای صغیر واقع بوده. ظاهراً این کلمه آمستریس(1) بوده است. رجوع به ایران باستان تألیف حسن پیرنیا ج2 ص908 شود.
(1) - Amestris.
هاماکر
[کِ] (اِخ)(1) مستشرق معروف هلندی، به سال 1789م: در آمستردام به دنیا آمد و در 1834 م. وفات یافت. وی به زبانهای عربی، عبرانی، سریانی، فارسی، سانسکریت، و سایر زبانهای شرقی آشنا و مدتی در شهر لیده معلم السنهء شرقی بود و در این مدت فهرستی از کتب شرقی کتابخانهء...
هاماکسیت
(اِخ)(1) نام شهری بوده است در آسیای صغیر مجاور دریا که در زمان پادشاهی اشکانیان جزو مستملکات ایران بوده است. برای اطلاع بیشتر رجوع به ایران باستان تألیف حسن پیرنیا ج2 ص1100 شود.
(1) - Hamaxite.
هامال
(ص، اِ) همال. قرین. نظیر. شبه و مانند. همتا. مساوی. برابر و همراه. (لغت فرس اسدی) (انجمن آرا) (جهانگیری). مرکب از هام (=هم) و آل. پسوند آل در کلمات دیگر هم، مانند: چنگال (چنگ آل) و کوپال (کوپ آل) و دنبال (دنب آل) آمده و دور نیست ادات نسبت باشد....
هاماملیس
[مِ] (فرانسوی، اِ)(1) گیاهی است که در داروسازی به کار میرود. از تیرهء هاماملیداسه(2). قسمت قابل مصرف آن برگ آن است و مواد مؤثره اش، تانن، کمی اسانس و هاماملین میباشد و به صورت تنطور، عصاره و عصارهء مایع هاماملیس به کار میرود. (از کارآموزی داروسازی تألیف جنیدی صص191-192).
(1) -...
هامان
(اِخ) نام برادر حضرت ابراهیم بوده و در وقت سوزانیدن اصنام و بتها سوخته شد. (برهان) (ناظم الاطباء).
هامان
(اِخ) نام وزیر فرعون بود. و این لغت عجمی است. (برهان) (ناظم الاطباء). نام کافری که وزیر فرعون بود. (کشف اللغات) (لطایف) (غیاث). وزیر اول اخشویروش (خشایارشا که او را با اردشیر خلط کرده اند) بود که بر مُردَخای یهودی غضبناک شد، زیرا که وی را تعظیم ننموده بود، بدین...
هامانسوز
(اِ مرکب) روز چهاردهم از ماه آذار(1) که پس از آن ماه نیسان است. در این روز یهودیان صورتکها کنند به نام هامان (وزیر خشایارشا) و بر دار کشند و سپس بسوزانند و شادی کنند. رجوع به داستان هامان ذیل مدخل هامان در همین لغت نامه شود. و این روز...
هامانه
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان رباطات بخش فرائق شهرستان یزد، واقع در 13 هزارگزی باختر فرانق، کنار راه فرعی فرانق به اردکان. ناحیه ای است جلگه ای، معتدل، مالاریائی و دارای 449 تن سکنهء فارسی زبان. آب آن از چشمه و قنات و محصولش غلات میباشد. اهالی به زراعت...
هامانه
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان کذاب بخش خضرآباد شهرستان یزد، واقع در 6 هزارگزی جنوب خضرآباد متصل به راه خضرآباد به هامانه. ناحیه ای است کوهستانی و معتدل مالاریائی. سکنهء آن 381 تن فارسی زبانند. از قنات مشروب میشود و محصول آن غلات است. اهالی به زراعت گذران میکنند...
