هاکین
(اِخ)(1) هاکن(2). نام چند تن از سلاطین نروژ است و معروفترین آنها عبارتند از:
هاکین اول 936 م.958 م.
هاکین ششم1247 م.1263 م.
هاکین هفتم1350 م.1363 م.
هاکین اول در ترویج و نشر دین مسیح فعالیت شدیدی نمود تا آنجا که جان را در سر این سودا گذارد. هاکین ششم، جزائر ایسلند(3)، گروئنلند(4) و...
هاگ
(اِ) (اصطلاح طبیعی) از ساخته های فرهنگستان ایران معادل اسپر(1) و بمعنای آلت تناسل نباتات ذات الالقاح الخفیه که فرانسویها این طبقه نباتات را "aryptogame"میگویند. (فرهنگ غفاری). || شکل خفته و مقاوم باکتری است که بر اثر ایجاد آن میکرب میتواند در شرایط نامساعد، حیات خود را حفظ کند. توضیح...
هاگچه
[چَ / چِ] (اِ مصغر) از ساخته های فرهنگستان ایران معادل کلمه «Sporule» فرانسوی و به معنی هاگ کوچک. (فرهنگ غفاری).
هاگ دار
(نف مرکب) از ساخته های فرهنگستان ایران معادل کلمه «Sporule» فرانسوی. گیاهی که دارای آلت تناسلی گیاهی باشد. (فرهنگ غفاری). || باکتری که در مواقع لزوم میتواند تشکیل هاگ بدهد.
هاگ فشانی
[فَ / فِ] (حامص مرکب) از ساخته های فرهنگستان ایران معادل کلمهء «Sporulation» فرانسوی و به معنی پراکنده کردن هاگ. (فرهنگ غفاری).
هاگ گذاری
[هاگْ گُ] (حامص مرکب) از ساخته های فرهنگستان ایران معادل کلمهء «Sporisation» فرانسوی.
هال
(اِ) قرار. آرام. آرامش. سکون. (لغت فرس) (برهان) (ناظم الاطباء) (لسان العجم) :
گمان مبر که مرا بی تو جای هال بود
جز از تو دوست گرم خون من حلال بود.
دقیقی.
از نالهء قمری نتوان داشت سحر گوش
وز غلغل بلبل نتوان داشت به شب هال.
فرخی.
دیر نپاید به یکی حال در
این فلک جاهل بی...
هال
[لِ] (ع اِ فعل) زجری است اسب را. (منتهی الارب). زجر للخیل. (اقرب الموارد). کلمه ای است که بدان اسبان را میخوانند. (ناظم الاطباء).
هال
(ع اِ) سراب. لغتی است در آل. (منتهی الارب).
هال
(ص) (ال ...) الرمل المنهال. یقال: رملُ هالُ. (اقرب الموارد). ریگ انباشته شده.
هال
(اِخ) نام یکی از پادشاهان افسانه ای هندوستان: چنین گویند که هال از فرزندان سنجواره بود، پسر جیدرت (جیدرتهه مهابهارتا) دخترزادهء دهرات (دهتر اشتر) ملک و به زمین هندوستان ملک یافت، آن جایگاه که جیدرت و دسل و ایشان کرده بودند و سخت بزرگ گشت و جایگاه نیکو ساخت و...
هالات
(ع اِ) جِ هاله. رجوع به هاله شود.
هالان
(اِخ) دهی است از دهستان خدابنده لوی بخش صحنهء شهرستان کرمانشاهان، واقع در 15 هزارگزی شمال صحنه، کنار راه مالرو صحنه به سنقر. ناحیه ای است کوهستانی سردسیر و دارای 219 تن سکنهء کردی و فارسی زبان میباشد. آب آن از رودخانهء فارسینج و محصولات آنجا غلات آبی دیمی، حبوبات،...
هالب
[لِ] (ع ص) بارنده. (از اقرب الموارد).
هال بان
(ص مرکب، اِ مرکب) در بازی فوتبال، دروازه بان(1) را گویند.
.(انگلیسی)
(1) - Goalkeeper
هالب الشعر
[لِ بُشْ شَ] (ع اِ مرکب) و مدحرج البَعَر، نام روزی از روزهای زمستان که سخت سرد باشد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
هالبه
[لِ بَ] (ع ص) لیله هالبه؛ شب داران. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
هالج
[لِ] (ع ص) آنکه خوابهای پریشان بی حاصل بسیار بیند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). الکثیر الاحلام بلاتحصیل. (از اقرب الموارد) (المنجد).
هالدیا
(اِخ) خالدی. در قرن نهم ق.م. در ناحیه وان دولتی تشکیل شد به نام هالدیا (خالدی) که آشوریان آنها را اوراتو و اوراشطو می گفتند و در عبری اراراط نامند و یونانیان الارودی و خالدوی و خالدایوی ذکر کنند. این دولت تا قرن ششم ق . م. باقی بود. بعد...
هالس
[لِ] (ع ص) لاغر. سبک اندام. واحدالهوالس. (از اقرب الموارد) (المنجد) (منتهی الارب). رجوع به هوالس شود.
