هامون بر

[مومْ بُ] (نف مرکب)گذاره کنندهء هامون. هامون برنده. هامون سپر. دشت و بیابان پیما. هامون گذار :
نیزه ای اندر بنان اخترکن و جیحون مضا
باره ای در زیر ران هامون بر و گردون سپر.
سنائی.


هامون دز

[دِ] (اِخ) یکی از قلاع اسماعیلیان بود که خورشاه به امر هولاکو خراب کرد. (یادداشت مؤلف).


هامون سپر

[سِ پَ] (نف مرکب)دشت پیما. هامون بر. دشت و هامون گذار. بادیه پیما :
یکی پیل چون کوه هامون سپر
خمش کرد خرطوم گرد کمر.
اسدی (گرشاسب نامه ص189).


هامون سواران

[سَ] (اِخ) دریاچه ای است در سیستان مجاور دریاچهء هامون که بوسیلهء باطلاق نیزار به دریاچهء هامون متصل شده است. (مشخصات جغرافیای طبیعی ایران ترجمهء گل گلاب ص78). رجوع به هامون (دریاچهء...) شود.


هامون شدن

[شُ دَ] (مص مرکب)هموار و مسطح و هم طراز شدن جائی. مثل کف هامون شدن. (یادداشت مؤلف). || پست گردیدن. گود شدن. مغاک گشتن. غموض. || خراب گردیدن. ویران شدن. با خاک یکسان شدن. با زمین هموار گشتن. همه چیز آن دزدیده یا غارت گشتن یا سوختن. اجداد. (یادداشت مؤلف).


هامون قیامت

[نِ مَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) صحرای رستاخیز. صحرای قیامت. زمین محشر :
همچو هامون قیامت گرد میدان جوق جوق
زمره ای اندر عنا و مجمعی اندر بطر.سنائی.


هامون کردن

[کَ دَ] (مص مرکب)خراب و ویران ساختن. با خاک یکسان کردن. با زمین برابر یا درهم کوفتن بلندیها و پست کردن :
چنین گفت اکنون بر و بوم ری
بکوبند پیلان جنگی به پی
همه مردم از شهر بیرون کنند
همه ری به پی دشت و هامون کنند.
فردوسی.
و بارهء شهر که مدت چهل سال...


هامون گذار

[گُ] (نف مرکب) بادیه پیما. هامون بر. صحرانورد. هامون سپر. دشت پیما. بیابان گذر :
هامون گذار و کوه فش دل بر تحمل کرده خوش
تا روز هر شب بارکش هر روز تا شب خارکن.
امیرمعزی.


هامون گردانیدن

[گَ دَ] (مص مرکب)مسطح و هموار ساختن زمین. صاف کردن :... و طرق یأجوج بلا از فرسنگها موانع و عوایق پاک و هامون گردانید. (تاریخ سلاجقهء کرمان محمد بن ابراهیم). || خراب و ویران کردن.


هامون گردن

[گَ دَ] (ص مرکب)پست گردن. کوتاه گردن. کسی که دارای گردن کوتاه است. اهنع. (منتهی الارب) (دستوراللغه ادیب نطنزی نسخهء خطی کتابخانهء مؤلف، ذیل اهنع).


هامون گردیدن

[گَ دی دَ] (مص مرکب) هامون گشتن.


هامون گشتن

[گَ تَ] (مص مرکب)مسطح و صاف شدن. هامون شدن. || ویران گشتن. خراب شدن. هموار گردیدن. با خاک یکی شدن. با زمین یکسان شدن :
کز او بتکده گشت هامون چو کف
به آتش همه سوخته شد چو خف.
عنصری.
آنگاه بفرمود [ متوکل ] تا گور حسین بن علی رضی الله عنهما با...


هامون نورد

[نَ وَ] (نف مرکب)دشت پیما. صحرانورد. هامون گذار. هامون بر. بیابان سپر. بادیه پیما. آنکه در دشت و بیابان سفر کند. (ناظم الاطباء) :
یکی سیل رفتار هامون نورد
که باد از پی اش بازماندی چو گرد.
سعدی (بوستان).
هامون نوردی بارکش وز ره به دندان خارکش
راحت ده و آزارکش چون صوفیان بی حیل.
رضاقلی...


هامون نوشتن

[نَ وَ تَ] (مص مرکب)طی کردن دشت و بیابان. بادیه پیمودن. هامون بریدن. به دشت و بیابان رفتن :
ندانی که سعدی مکان از چه یافت
نه هامون نوشت و نه دریا شکافت.
سعدی (بوستان).


هامه

[مَ] (ع اِ) هامه. سر از هر حیوانی. (از ناظم الاطباء). سر هر چیزی. (از اقرب الموارد) (آنندراج). سر. (منتهی الارب). || تار. چکاد. چکاک. (یادداشت مؤلف). تارک. فرق سر. (یادداشت مؤلف). || میان سر. (مهذب الاسماء). || کاسهء سر. (غیاث). || بالای پیشانی. (السامی). پیشانی. (غیاث).
بر هامهء رهروان کنم...


هامه

[مَ] (اِخ) مکنی به ابوزهیر. صحابی است. (الاصابه فی تمییز الصحابه).


هامه

[مَ] (اِخ) شهرستان وسیعی است در مصر که کوه الاُق در آن قرار دارد. (از معجم البلدان) (منتهی الارب).


هامه

[هامْ مَ] (ع ص، اِ) هر جانوری که دارای زهر کشنده باشد مانند مار. جنبندهء زهردار. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و لایقع هذا الاسم الا علی المخوف من الاحناش. (صحاح اللغه). || جانور خزنده و گزنده. مخنده. (السامی) (غیاث). || هر حشرهء کشنده ای مطلقاً. (از اقرب الموارد) (ناظم...


هامی

(ص) سرگشته. حیران مانده. سرگردان. متحیر. (لغت فرس) (از برهان) (اوبهی) (جهانگیری) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء) :
استه(1) و غامی شدم ز درد جدائی
هامی و وامی شدم ز خستن مترب
رنگ رخ من چو غمروات شد از غم
موی سر من سپید گشت چو مهرب.
منجیک (از حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی).
رجوع به مدخل...


هامیان

(اِ) کیسهء چرمی. همیان. امیان. و آن کیسه ای دراز باشد که زر در آن کنند و بر کمر بندند. (فرهنگ نظام) (فرهنگ رشیدی) (جهانگیری) (برهان) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) :
با زر چو بازگردد از او بیم آن بود
زایرش را که بگسلد از هامیان میان.
لامعی گرگانی.
هامیان از سیم و زر...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید