هائفه
[ءِ فَ] (ع ص) تأنیث هائف. رجوع به هائف شود. || شتر ماده ای که از فرط عطش بسوی باد سموم روی آورد. (از اقرب الموارد). شتر تشنه که بسوی باد سموم دهان گشاده دارد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
هائل
[ءِ] (ع ص) ترساننده. هول هائل، تأکید است. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). هولناک و شدید و ترساننده، مشتق از هول. (غیاث اللغات) (آنندراج) :
نشستم از برش چون عرش بلقیس
بجست او چون یکی عفریت هائل.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص51).
بیابانی هائل در طی آن منازل بازپس گذاشت که مرغ در هوای...
هائله
[ءِ لَ] (ع ص) تأنیث هائل. هولناک. ترساننده. (از آنندراج).
هائم
[ءِ] (ع ص) حیران. شیدا. سرگشته. (مقدمه الادب زمخشری) : و قال: افق! حتّی متی انت هائم؟ ببثنه فیها قد تعید، و قد تبدی.(1)(جمیل بن معمر العذری از آداب اللغه العربیه و تاریخها ج1 ص88). رجل هائم؛ مرد سرگشته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شیفته و سرگشته شونده در عشق و...
هائم
[ءِ] (اِخ) احمدبن محمد بن خضربن علی بن محمد بن احمدبن عبدالدائم السلمی. شهاب الدین ابوالعباس منصوری مصری، معروف به هائم شاعر شافعی مذهب که بعد حنبلی شد. تولد او در سال 799 ه . ق. و وفاتش به سال 887 ه . ق. اتفاق افتاد. ولی در کشف الظنون...
هاء مشقق
[ءِ مُ شَقْ قَ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) هاء مشقق هایی است در خط ثلث که آن را خصیه الحمار و اذن الفرس گویند بدین شکل (ه) و وجه تسمیهء مشقق آن است که مدّی میان دو چشم «ها» فاصله است گویا که شق آنها به فصل آن مد باشد....
هائوآن
(اِخ) بنابر روایات فرزندان وی به همراه فرزندان دو تن دیگر به نام تِمِن و آاِرپُ به اتفاق پِردّیکاس نامی از آرُکس به مقدونیه آمده و در آنجا قرار گزیدند و شهر اِژس(1) را مقر حکومت کردند (600 ق.م.). اینان و اعقابشان به مرور سایر قسمت های مقدونیه را تسخیر...
هائوئی
(اِخ)(1) رنه ژوس. معدن شناس فرانسوی که در سال 1743 م. در سن ژوس (اوآز)(2) متولد شده و در سال 1822 م. در پاریس فوت کرده است. وی پسر نساجی بود. در کُلِژِ کاردینال لوموآن(3) نایب رئیس شد و در آنجا لومن(4) را شناخت. در باغ نباتات پاریس دروس دوبانتن(5)...
هائوئی
(اِخ)(1) والانتن. دانشمند فرانسوی که در سال 1745 م. در سن ژوس (اوآز)(2) متولد شد و در سال 1822 م. وفات یافت. وی برادر رنه ژوس هائوئی میباشد. نخست کارمند ساده ای در وزارت امور خارجه بود. در همان وقت به فکر افتاد مانند اپه(3) کشیش که عمر خود را...
هائوپتمان
(اِخ)(1) گرهارت. شاعر و مصنف درام نویس آلمانی. به سال 1862 م. در سالتس برون(2) متولد شد و به سال 1946 م. درگذشت. از آثار وی هنشل درشکه چی و بافندگان است.
(1) - Hauptmann, Gerhart.
(2) - Salzbrunn.
هائوت پول
(اِخ)(1) ژان ژوزف د. ژنرال فرانسوی در کائوزاک (تارن)(2) به سال 1754 م. متولد شد. وی در نبرد ایلو(3)جراحتی سخت برداشت. در نبردهایی چند از جمله استرلیتز(4) لیاقت خود را نشان داد. وفاتش به سال 1807 م. اتفاق افتاد.
(1) - Hautpoul, Jean-Joseph d'.
(2) - Cahuzac (Tarn).
(3) - Eylau.
(4) - Austerlitz.
هاء هدای
[ءِ هُ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) به معنی هاء هوز. (آنندراج).
هائیتی
(اِخ)(1) یکی از کشورهای آنتیل بزرگ به مشرق کوبا بین 17 درجه و 39 دقیقه و 19 درجه و 57 دقیقه و 30 ثانیهء عرض شمالی و 70 درجه و 40 دقیقه و 76 درجه و 39 دقیقهء طول غربی واقع شده. کشوری کوهستانی است که بدو دولت مستقل تقسیم...
هاب
(ع اِ) مار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کلمه ای است که شتر را بدان خوانند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اسب را بدان خوانند. || اسب را بدان رانند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
هاب
[بُ] (اِخ) قلعهء عظیمی است از عواصم. (از معجم البلدان).
هابٍ
[ها بِنْ] (ع ص) رجوع به هابی شود.
هابخت
(اِخ) مکسیملیانون (1775-1839 م.). مدرس زبان عربی در مدرسهء بزرگ پادشاهی برسلاویهء پروس و مولدش در شهر برسلا بود و در زمان «دوساسی» (خاورشناس) به پاریس رفت و نزد وی درس خواند و همچنین زبان عربی را در نزد کشیش رفائیل مصری فراگرفت. کتابی منتشر کرد که آن را در...
هابده
[بِ دَ] (ع ص) زن حنظل چیننده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، هَوابِد.
هابذه
[بِ ذَ] (ع ص) ناقهء تندرو. شتابرو. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج). ماده شتر تیزرو. (ناظم الاطباء). ج، هوابذ.
هابر
[بِ] (ع ص) ضرب هابر؛ ضرب که گوشت را ببرد. (منتهی الارب) (آنندراج). زدنی که گوشت را ببرد. (ناظم الاطباء). ضرب هبرو هبیر. هابر یعنی قاطع گوشت. (تاج العروس). || نام مردی است. (منتهی الارب).
