نیومرد
[نیوْ مَ] (ص مرکب، اِ مرکب) مرد شجاع و جنگاور و زیرک و دانا (آنندراج) مرکب از: نیو + مرد رجوع به نیو شود.
نیومند
[نیوْ مَ] (ص مرکب) پهلوان شجاع : دگر آفرین کن بدان نیومند سپهدار فرخنده پولادوند فردوسی (از یادداشت مؤلف).
نیوند
[وَ] (اِ) دوائی است که آن را حرمل عامی گویند و آن نوعی از سداب کوهی است (از برهان) آن را نیوند مریم نیز گویند (ناظم الاطباء) رجوع به نیوند مریم شود || فهم و آن حصول معانی است مر نفس انسانی را (از انجمن آرا) (از برهان) مجعول است...
نیوند مریم
[وَ دِ مَ یَ] (اِ مرکب) نوعی از حرمل است که هزار اسفند باشد حب المحلب (از برهان) (از آنندراج) یکی از گونه های سداب کوهی است (از فرهنگ فارسی معین).
نیوندیدن
[نَ یو دی دَ] (مص) آمیختن سرشتن و برتاختن و حمله بردن و دلیری نمودن (ناظم الاطباء).
نیوه
[وَ / وِ] (اِ) ناله افغان (جهانگیری) (از رشیدی) (برهان قاطع) خروش گریه (برهان قاطع) نوحه و امثال آن (آنندراج) (انجمن آرا) (از برهان) : گوش تو سال و مه به رود و سرود نشنوی نیوهء خروشان را رودکی (از رشیدی).
نیوهاوند
[] (اِخ) یاقوت گوید نهاوند مختصر نیوهاوند است و معنای آن خیر مضاعف است (یادداشت مؤلف) رجوع به معجم البلدان، ذیل کلمهء ماه دینار شود.
نیوهء چمینه
[وَ / وِ یِ چَ نَ / نِ] (اِ مرکب)به معنی خلع بدن باشد و آن حالتی است مر نفس انسانی را که به اختیار خود هرگاه خواهد از بدن عنصری جدا شود و یا هر وقت که خواهد به تن پیوندد (برهان قاطع) (آنندراج) (از انجمن آرا) (از ناظم...
نیه
[نی یَ] (ع اِ) آهنگ (منتهی الارب) (نصاب) آهنگ و قصد و توجه دل بسوی چیزی (از متن اللغه) عزم (نصاب) قصد (اقرب الموارد) اندیشه (دهار) ارادهء قلبی به کاری (از اقرب الموارد) ج، نیات نیّ رجوع به نیت شود || جهت که مسافر به وی روی آورد (منتهی الارب)...
نیه
[یَ] (ع مص) نیَّه رجوع به نیَّه شود || ونی ونیه وناء (متن اللغه) (اقرب الموارد) رجوع به ونی شود.
نیه
[نَیْهْ] (ع مص) بلند گردیدن و به شگفت آوردن (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء): ناه نوهاً و نیهاً؛ ارتفع و علا (متن اللغه).
نیه
[نی یَ] (ع اِ) نیت رجوع به نیت و نیَّه شود : سر احرار زین الدین مکرم امیر نیک رای نیک نیه تو آن معطی مکرم کز تو هرگز نباشد کف رادت بی عطیه سوزنی (یادداشت مؤلف).
نیه
[نی یِ] (اِخ) دهی است از دهستان طرق رود بخش نطنز شهرستان کاشان در 25 هزارگزی جنوب نطنز و 2هزارگزی جنوب جادهء نطنز به مورچه خورت در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 670 تن سکنه دارد آبش از ده رشته قنات، محصولش غلات، ( پنبه، انگور، انار، انجیر و...
نییب
[نُ یَیْبْ] (ع اِمصغر) تصغیر ناب است (از منتهی الارب) رجوع به ناب شود.
نیین
[نَ / نِ] (ص نسبی) منسوب به نی از جنس نی رجوع به نی شود.
ه
[ت / تاء] (ع اِ) در کتب لغت رمز است از قریه و در کتب حدیث رمز است «ترمذی» صاحب صحیح را.
ه
(حرف) حرف سی ویکم است از حروف هجای فارسی و بیست وهفتم از حروف هجای عربی. نام آن «ها» و نشانهء آن در تحریر «ه ، ه» است و به حساب جمل آن را به پنج دارند. و آن از حروف حلقی و ناریه و مرفوع و مصمته است و...
ها
(ق) (در تداول) آری؛ در مقابل نه: یا ها یا نه. نه ها، نه، نه. نه ها گفت نه نه؛ یعنی هیچ نگفت :
پریرویان مه سیما سلامی ها علیکی نه.
ها
(پسوند) محمد معین نوشته است: دومین نشانهء جمع در پهلوی «ایها»(1) است مثال:
مفردجمع
دردریها(دره ها)
کوست (جانب، طرف، ناحیه)
کوستیها (جوانب، اطراف، نواحی)(2)
این شکل جمع، جدیدتر از شکل نخستین است و جز در متن های متأخر دیده نمیشود، چنانکه در کتاب «مینوی خرد» فقط چهار بار و در کتاب «شکند گمانیک ویچار» فقط...
ها
(پیشوند) گاهی به معنی «وا» و «به»(1)می آید: هاگرفتن = واگرفتن : گفت این خواری به خود ها نگیرم. (اسکندرنامه). قاتل عظیم بترسید و پشت ها داد. (اسکندرنامه). گفت برو بپرس که طفغاچ کدام است و دست او هاگیر. (اسکندرنامه).
وگر گوید بگیرم زلف و خالش
به کوتا هانگیری هاممالش.
|| گاه در...
