نینیا
(اِ) به لغت سریانی، نانخواه تخمی که بر روی خمیر پاشند اجواین (برهان قاطع) زنیان (جهانگیری) : پدرم بس که نینیاخور شد شکم او ز نینیا پر شد ؟ (از جهانگیری) (از رشیدی).
نی نیک
[یَک] (اِ مصغر) نی نی خرد (یادداشت مؤلف) نی نی کوچک (فرهنگ فارسی معین) تصغیر نی نی به معنی بچهء کوچک است، فلان کس [ خاصه اگر زن باشد ]دیگر نی نیک » مث وقتی بخواهند بگویند کسی به حد رشد رسیده و باید عاقل و بالغ باشد گویند فرهنگ...
نیو
[نیوْ] (ص) مرد دلیر و مردانه (لغت فرس اسدی) (اوبهی) بهادر (برهان قاطع) گرد دلاور (جهانگیری) شجاع دلیر پهلوان (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج) دلیر مبارز (صحاح الفرس) : ز پیش شهنشاه برخاست گیو ابا لشکری گشن و مردان نیوفردوسی از ایشان فراوان بیفکند گیو ستوه آمدند آن سواران نیوفردوسی...
نیو
[نَ] (ص) راست نقیض کج (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
نیو
(اِ) نوعی از دارچینی که به عربی قرفه خوانند (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (از فرهنگ خطی) راسن (فرهنگ خطی).
نیوء
[نُ] (ع اِمص) نیوئه نیم پختگی گوشت (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
نیواد
(اِ) شجاعت (برهان قاطع) (انجمن آرا) ظاهراً برساختهء فرقهء آذر کیوان است (حاشیهء برهان قاطع چ معین).
نیوار
(اِ) جو مابین زمین و آسمان (انجمن آرا) (برهان قاطع) از برساخته های دساتیر است رجوع به فرهنگ دساتیر ص 373 شود.
نیواره
[رَ / رِ] (اِ) چوبی که خمیر نان را بدان پهن سازند (برهان قاطع) (جهانگیری) (از انجمن آرا) (از رشیدی) وردنه.
نیواره
[نَ رِ] (اِخ) دهی است از دهستان سرکانهء بخش پاپی شهرستان خرم آباد در 16 هزارگزی غرب ایستگاه سپیددشت و در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 120 تن سکنه دارد آبش از چشمهء برجی، محصولش غلات و ذرت و شغل اهالی زراعت است ( (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج...
نیوان سوق
(اِخ) دهی است از دهستان جلگهء شهرستان گلپایگان در 6هزارگزی جنوب گلپایگان و 2هزارگزی شرق راه گلپایگان به خونسار در جلگهء گرمسیری واقع است و 1939 تن سکنه دارد آبش از چشمه و قنات و چاه، محصولش غلات و لبنیات و شغل اهالی ( زراعت و گله داری است (از...
نیوان نار
(اِخ) دهی است از دهستان جلگهء شهرستان گلپایگان در 7هزارگزی جنوب گلپایگان و 5هزارگزی شرق راه گلپایگان و خونسار در جلگهء گرمسیری واقع است و 861 تن سکنه دارد آبش از چشمه و قنات و چاه، محصولش غلات و لبنیات و شغل اهالی ( زراعت و گله داری است (از...
نیوب
[نُ] (ع اِ) جمع ناب است رجوع به ناب شود.
نیوب
[نَیْ یو] (ع ص، اِ) ناقهء کلانسال (منتهی الارب) ماده شتر کلانسال (ناظم الاطباء ||) پیشوای مردمان سردار قوم (ناظم الاطباء).
نیوباریدن
[نَ یَ دَ] (مص منفی) مقابل اوباریدن رجوع به اوباریدن شود.
نیوتش
[نیوْ تَ] (اِ) بر وزن پیشکش به معنی جماع و مجامعت (از برهان) (از انجمن آرا) از مجعولات دساتیر است رجوع به فرهنگ دساتیر ص 273 شود.
نیوتور
[نیوْ] (اِ) بر وزن پیل زور، کبر غرور (انجمن آرا) (برهان قاطع) ظاهراً از ساخته های دساتیر است.
نیور
[وَ] (اِ) آنچه در کرهء هوا متکون و پیدا شود (انجمن آرا) کاینات (برهان قاطع) از برساخته های دساتیر است رجوع به فرهنگ دساتیر ص 273 و نیز رجوع به نیوار شود.
نیوراد
[نیوْ] (اِ) بر وزن دیوزاد، انتظام حالتی مر نفس را که ترتیب و تقدیر امور کند (از برهان) ظاهراً از مجعولات دساتیر آذرکیوان است.
نیوزاد
[نیوْ] (ص مرکب) پهلوان زاده پهلوان نسب : نوازید و مالید و زین برنهاد برو برنشست آن یل نیوزادفردوسی.
