نیمه متمدن
[مَ / مِ مُ تَ مَدْ دِ] (ص مرکب) کسی که در مرحلهء بین وحشی و متمدن قرار دارد (فرهنگ فارسی معین) چادرنشین صحرانشین که ییلاق و قشلاق کند (از فرهنگ فارسی معین).
نیمه مرد
[مَ / مِ مَ] (ص مرکب) که در مردانگی به کمال نیست : مرد تمام آنکه نگفت و بکرد و آنکه بگوید بکند نیمه مردشمس تبریزی.
نیمه مستقل
[مَ / مِ مُ تَ قِل ل] (ص مرکب) شخص یا کشوری که تا حدی استقلال دارد ولی نه کام (فرهنگ فارسی معین) مملکتی که به ظاهر مستقل است، اما در عمل مستعمره و تحت الحمایهء دیگران و در حقیقت نیمه مستعمره است.
نیمه نان
[مَ / مِ] (اِ مرکب) نیم نان رجوع به نیم نان شود.
نیمی
(ق) نصف نصفی نیمه ای رجوع به نیم و نیمه شود : همی نیمی از روز لشکر گذشت کشیدند صف بر دو فرسنگ دشتفردوسی جهد کن تا آن فتور از کار من بیرون شود خوش نباشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس ظهیر.
نیناد
(اِ) صبر مقاومت نفس با هوا (آنندراج) ظاهراً برساختهء فرقهء آذرکیوان است (از حاشیهء برهان قاطع چ معین).
نینان
(ع اِ) جمع نون به معنی ماهی است رجوع به نون شود.
نینج
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان سردرود بخش رزن شهرستان همدان در 20 هزارگزی غرب رزن و 8هزارگزی جنوب دمق، در دامنهء سردسیری واقع است و 387 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری ( است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج...
نی نردبام
[نَ نَ دِ] (اِخ) دهی است از دهستان یک مههء بخش مسجدسلیمان، کنار جادهء مسجدسلیمان به هفتگل، در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 120 تن سکنه دارد آبش از چشمه تلخ، محصولش غلات و شغل اهالی کارگری شرکت نفت و زراعت و ( گله داری است (از فرهنگ جغرافیائی...
نینو
(اِ) اسم هندی روغن تازه است (از تحفهء حکیم مؤمن) رجوع به نینوی شود.
نینوا
[نَ نَ] (اِخ) نینوی نام دیگر کربلاست رجوع به کربلا شود.
نی نواز
[نَ / نِ نَ] (نف مرکب) نی زن زمار که مزمار نوازد.
نینوفر
[نَ فَ] (اِ) لغتی است در نیلوفر (منتهی الارب) رجوع به نیلوفر شود.
نینوی
[نَ نَ وا] (اِخ) ناحیه ای است در سواد کوفه که کربلا از آن ناحیت است (معجم البلدان) نینوا( 1) شهری در آسیای قدیم پایتخت مملکت آشور واقع در کنار دجله (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) نینوا رجوع به کربلا شود : قمری هزار نوحه کند بر سر چنار...
نینوی
[نَ نَ وا] (اِخ) نام قصبهء موصل باشد و نام شهری که یونس علیه السلام به آنجا به جهت دعوت کردن مردم آن شهر رفته بود و وقوع بطن ماهی در آنجا شد (برهان قاطع).
نینوی
(اِ) کره مسکه زبده نینو (برهان قاطع) رجوع به نینو شود.
نینه
[] (اِخ) دهی است از دهستان پشت گدار بخش حومهء شهرستان محلات در 15 هزارگزی شمال شرقی محلات و 12 هزارگزی غرب جادهء قم به اصفهان در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 450 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، ( بنشن، بادام، گردو و شغل اهالی زراعت...
نی نهاوندی
[نَ / نِ نِ وَ] (اِ مرکب) نام داروئی است که عربان قصب الذریره خوانند و آن نی باریکی است مانند قلم و باریکتر از قلم و آن تیره رنگ و تلخ می باشد معده و جگر را نافع است (برهان قاطع) (آنندراج).
نی نی
(اِ) طفل خرد بچه کودک ببه به به (یادداشت مؤلف) - نی نی کوچولو؛ بچهء کوچک کودک خرد || - در مقام تحقیر و تنبیه کسی که اطوار خارج درمی آورد بدو گویند: نی نی کوچولو دیگر وقت این کارهای تو گذشته (فرهنگ عامیانهء جمالزاده از فرهنگ فارسی معین ||)...
نی نی
(ق مرکب) کلمه ای است در نفی که به طور تأکید استعمال می کنند (ناظم الاطباء) نه! نه! (فرهنگ فارسی معین) : نی نی که چرخ و دهر ندانند قدر فضل این گفته بود گاه جوانی پدر مرا ناصرخسرو نی نی به گمان نیکم از بخت کارم همه چون گمان...
