نوکیلا
(اِ) سلاح تیز و نوکدار (ناظم الاطباء).
نوگان
[نَ / نُو]( 1) (اِ) جشنی که برای یادگاری امر مهم و بزرگی می گیرند و آن را عید نوگان نیز گویند (ناظم الاطباء) جشن نوگان؛ 1) - ناظم الاطباء با ) ( عیدالتجدید (یادداشت مؤلف) : و شد عید نوگان در اورشلیم و زمستان بود (ترجمهء دیاتسارون ص 152...
نوگذشته
[نَ / نُو گُ ذَ تَ / تِ] (ن مف مرکب) به تازگی مرده (یادداشت مؤلف) تازه گذشته تازه درگذشته.
نوگرفت
[نَ / نُو گِ رِ] (ن مف مرکب)نوگرفته به تازگی گرفته (یادداشت مؤلف) کسی که تازه گرفتار و مبتلا شده (فرهنگ فارسی معین) تازه شکار شده تازه به دام افتاده : تو نوگرفتی در بند و حبس و معذوری اگر بترسی از بند و بشکهی ز خطر مسعودسعد بچهء بط...
نوگرفته
[نَ / نُو گِ رِ تَ / تِ] (ن مف مرکب) نوگرفت رجوع به نوگرفت شود || تازه گرفته نهال و قلمه ای که تازه غرس کرده اند و گرفته است یعنی جوانه زده است و نخشکیده است.
نوگفار
[نَ / نُو گُ] (ص) نوگفاره (ناظم الاطباء) رجوع به نوگفاره و نوگواره شود.
نوگفاره
[نَ / نُو گُ رَ / رِ] (ص) هرزه گوی پرگوی نوگواره (برهان قاطع) بسیارگوی (از سروری) (از صحاح الفرس) پرحرف نوگفار (ناظم الاطباء) رجوع به نوگواره شود.
نوگند
[نَ / نُو گَ] (ص) نورسته نوخاسته (برهان قاطع) (جهانگیری) رجوع به نوکنده شود.
نوگنده
[گَ دَ / دِ] (ص) رجوع به فرهنگ آنندراج و نوکنده شود.
نوگواره
[نَ / نُو گُ رَ / رِ]( 1) (ص) هرزه گو پرگوی( 2) (از رشیدی) (جهانگیری) (برهان قاطع) بسیارگوی (سروری) نوگفاره (از ضبط کرده اند [ گُ رَ ]؛ سروری و جهانگیری و (u) « و» سروری) (از برهان) ( 1) - رشیدی و انجمن آرا و آنندراج با مصوِّت...
نوگوراب
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان فومن در یک هزارگزی جنوب فومن در جلگهء معتدل هوای مرطوبی واقع است و 123 تن سکنه دارد آبش از گازرودبار محصولش برنج و ابریشم و چای و توتون سیگار، شغل مردمش ( زراعت است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج...
نوگوران
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان آیدغمش بخش فلاورجان شهرستان اصفهان، در 24 هزارگزی جنوب غربی فلاورجان و یک هزارگزی مغرب جادهء فلاورجان به پل گره واقع است و 1328 تن سکنه دارد آبش از قنات و زاینده رود، محصولش غلات و ( برنج و پنبه، شغل مردمش زراعت و...
نوگوشاسب
[نَ / نُو] (ص مرکب)تازه بالغ تازه به حد بلوغ رسیده تازه به حد مردان یا زنان رسیده: تکل؛ مردی نوگوشاسب (از حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی) رجوع به گوشاسب شود.
نوگیدر
[نَ دَ] (اِخ) دهی است از دهستان القورات بخش حومهء شهرستان بیرجند در 38 هزارگزی شمال شرقی بیرجند در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 146 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و میوه ها، شغل مردمش زراعت است ( (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نوگیر
[نَ / نُو] (ن مف مرکب) نوگرفت که تازه شکار شده باشد: شصر، دوختن چشم باز نوگیر (منتهی الارب).
نوگیوش
(اِخ) نام پادشاه جزیرهء طرطیانیوش است و آن جزیره ای بوده که عذرا در آن جزیره افتاد و نجات یافت (برهان قاطع) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
نول
(اِ) منقار مرغان (رشیدی) (از بحر الجواهر) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج) (مؤیداللغات) (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) نوک نک تک شند چِنگ : هر چه جز عشق است شد مأکول عشق دو جهان یک دانه پیش نول عشقمولوی حرص بط آمد که نولش در زمین در تر و...
نول
(اِخ) گروهی از زنگیان (منتهی الارب) جنسی از سیاهان (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
نول
لغت فرانسوی است به معنی صفر Nul - ( (فرانسوی، ص)( 1) در بازی شطرنج، هیچ به هیچ (فرهنگ فارسی معین) ( 1.
نول
[نَ] (ع اِ) رودبار روان (منتهی الارب) رودبار پر از آب (ناظم الاطباء) وادی سایل (اقرب الموارد) (متن اللغه) وادی روان (ناظم الاطباء ||) مزد کشتی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) کرایهء جهاز (ناظم الاطباء) اجرت سفینه (از متن اللغه) جعل السفینه، معرب است (از اقرب الموارد ||) نورد جولاه (منتهی...
