نوکفته
[نَ / نُو کَ تَ / تِ] (ن مف مرکب)نوشکفته : گل سرخ نوکفته بر بار گوئی برون کرده حوری سر از سبز چادر ناصرخسرو.
نوکلئوپلاسم
[لِ ءُ] (فرانسوی، اِ)( 1) در طبیعی، مادهء پروتئیدی موسوم به شیرهء هسته که در داخل هستهء سلول های موجودات زنده قرار دارد و Nucleoplasme - ( دارای غلظت زیاد و نزدیک به جامد بودن است شیرهء هسته (فرهنگ فارسی معین) (فرانسوی) ( 1.
نوکلئول
[لِ ءُ] (فرانسوی، اِ)( 1) در طبیعی، نام هر یک از دانه های کوچک کروی شکلی که در داخل هستهء سلولهای موجودات زنده قرار دارد، تعداد نوکلئول ها در داخل هستهء سلول ها غالباً یک یا دو و گاهی چند تا میباشد هستک (فرهنگ فارسی معین) بخشی از یاخته که...
نوکند
[نَ / نُو کَ] (ن مف مرکب) نوکنده (فرهنگ فارسی معین) رجوع به نوکنده شود.
نوکند
[نَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان افشاریهء ساوجبلاغ کرج از شهرستان تهران، در 30 هزارگزی غرب کرج و 6 هزارگزی جنوب ینگی امام، در جلگهء معتدل هوایی واقع است و 298 تن سکنه دارد آبش از قنات و رود کردان، محصولش غلات و صیفی و بنشن ( و چغندرقند...
نوکند
[نَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند در 25 هزارگزی شمال شرقی خوسف، در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 118 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و اقسام میوه ها، شغل مردمش زراعت ( است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نوکند
[نَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومهء شهرستان بیرجند، در 30 هزارگزی جنوب شرقی بیرجند در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 252 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و میوه ها و ابریشم، شغل مردمش ( زراعت و قالی بافی است (از فرهنگ...
نوکندکا
[نَ کَ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان شاهی است و از 11 آبادی تشکیل شده و 4800 تن سکنه دارد هوایش معتدل و مرطوب است و محصول عمده اش برنج و پنبه و غلات و کنف و کنجد و شغل مردمش زراعت است (از فرهنگ ( جغرافیائی ایران...
نوکندن
[نَ کَ دَ] (مص منفی) نیوکندن مقابل اوکندن (یادداشت مؤلف) رجوع به اوکندن شود.
نوکندنی
[نَ کَ دَ] (ص لیاقت) نیوکندنی (یادداشت مؤلف) مقابل اوکندنی رجوع به اوکندنی شود.
نوکنده
[نَ / نُو کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) گل تازه که از گلبن کنده اند و هنوز پژمرده نشده و بی طراوت نگشته (از انجمن آرا) تازه کنده (فرهنگ فارسی معین) تازه چیده نوچیده شاداب ناپلاسیده || که به تازگی حفر شده است رجوع به کندن به معنی...
نوکنده
[نَ کَ دِ] (اِخ) دهی است از دهستان انزان بخش بندر گز شهرستان گرگان در 6 هزارگزی جنوب غربی بندر گز، در دشت واقع و هوای آن معتدل و مرطوبی است و 4180 تن سکنه دارد آبش از چشمه و چاه، محصولش برنج و غلات و پنبه و کنجد، شغل...
نوکنده
[نَ کَ دِ] (اِخ) دهی است از دهستان زیرکوه سورتیجی بخش چهاردانگهء شهرستان ساری، در 18 هزارگزی جنوب غربی کیاسر در منطقهء کوهستانی جنگلی معتدل هوایی واقع است و 180 تن سکنه دارد آبش از چشمه و رود تجن، محصولش غلات و برنج، ( شغل مردمش زراعت و کرباس بافی...
نوکنده
[نَ کَ دِ] (اِخ) دهی است از دهستان گیل دولاب بخش رضوانده شهرستان طوالش در 10 هزارگزی شمال شرقی رضوانده در جلگهء معتدل هوای مرطوبی واقع است و 925 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء شفارود، محصولش برنج و ابریشم و شغل مردمش ( زراعت است (از فرهنگ جغرافیائی ایران...
نوکنی
[نَ / نُو کَ] (حامص مرکب) کندن مقداری دیگر از نو در قناتی کهنه (یادداشت مؤلف).
نوکواره
[نَ / نُو کِ رَ / رِ] (ص) رجوع به نوگفاره و نوگواره و نیز رجوع به برهان قاطع شود.
نوکی
[نَ کا] (ع ص، اِ) جِ اَنْوَک رجوع به اَنْوَک شود.
نوکیان
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان طارم بالا بخش سیروان شهرستان زنجان، در 102 هزارگزی شمال غربی، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 426 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و شغل مردمش زراعت و گله داری و گلیم و جاجیم ( و شال بافی است (از...
نوکیسگی
[نَ / نُو سَ / سِ] (حامص مرکب) صفت نوکیسه (یادداشت مؤلف) نودولتی تازه بدوران رسیدگی ندیدبدیدی نوکیسه بودن رجوع به نوکیسه شود.
نوکیسه
[نَ / نُو سَ / سِ] (ص مرکب)نودولت (غیاث اللغات) (آنندراج) آنکه تازه به مال و دارائی رسیده مقابل کهن کیسه تازه به دوران رسیده (فرهنگ فارسی معین) ندیدبدید تازه به دولت رسیده : ز نوکیسه مکن هرگز درم وام که رسوائی و جنگ آرد سرانجام ناصرخسرو با مردم کم...
