نوله
[نَ لَ] (ع اِ) دهش (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) انعام عطیه (ناظم الاطباء) نیل (اقرب الموارد) (متن اللغه ||) بوسه (منتهی الارب) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
نوله
[لَ] (ع اِ) دهش عطیه( 1) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) انعام (ناظم الاطباء) ( 1) - النیل، ما تناله و تصیبه و هو النوله و النیله و النائل (متن اللغه).
نوله
[لَ / لِ] (اِ) به معنی کلام است مطلقاً اعم از آنکه کلام خالق باشد یا مخلوق و به معنی قول هم آمده است در برابر فعل (برهان قاطع) از دساتیر است رجوع به فرهنگ دساتیر ص 271 و نیز رجوع به آنندراج و انجمن آرا و حاشیهء برهان قاطع...
نولیه
[لی یَ] (اِخ) نام فرقه ای از فرق میان عیسی و محمد صلوات الله علیهما (ابن الندیم) (یادداشت مؤلف).
نؤم
[نَ ئو] (ع ص) خوابنده (ناظم الاطباء) رجوع به نؤوم شود.
نوم
[نَ] (ع اِ) خواب (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) غنودگی (ناظم الاطباء) منام سبات مقابل یقظه (یادداشت مؤلف) : اسب جانها را کند عاری ز زین معنی النوم اخ الموت است اینمولوی نام کالانعام کرد آن قوم را ز آنکه نسبت کو به یقظه نوم رامولوی...
نوم
[نُ وَ] (ع ص) رجل نوم؛ مردی بسیارخواب (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب) کثیرالنوم (اقرب الموارد) نؤم نُوَمَه (متن اللغه).
نوم
[نُوْ وَ] (ع ص، اِ) جِ نائم رجوع به نائم شود || جِ نائمه رجوع به نائمه شود.
نومال
[نَ / نُو] (ص مرکب) نودولت تازه به دوران رسیده (یادداشت مؤلف) به تازگی صاحب مال و منال شده : با شیخان و نومالان صحبت مدارید (عبید زاکانی از یادداشت مؤلف).
نومال
[نَ / نُو] (ن مف مرکب) نومالیده تازه مال: تریاک نومال، تریاکی که به تازگی مالیده شده است.
نومان
[نَ] (ع ص) مرد بسیارخواب( 1) (منتهی الارب) کثیرالنوم (متن اللغه (||) اِ) گیاهی است (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغه) ( 1) - فقط در ندا مستعمل است، گویند: یا نومان نمی گویند رجل نومان، یا هو نومان (از متن اللغه) (از منتهی الارب).
نومسلمان
[نَ / نُو مُ سَ] (ص مرکب)تازه مسلمان (ناظم الاطباء) آنکه تازه به دین اسلام گرویده است (فرهنگ فارسی معین) جدیدالاسلام : گفت این مرد نومسلمان مردی راستینه است (تفسیر ابوالفتوح) (فرهنگ فارسی معین) صراحی نوآموز در سجده کردن یکی رومی نومسلمان نماید خاقانی اشیاع او را در آن عهد...
نومسلمانی
[نَ / نُو مُ سَ] (حامص مرکب) نومسلمان بودن صفت نومسلمان رجوع به نومسلمان شود.
نومل
[نَ مِ] (اِخ) دهی است از دهستان استرآباد رستاق بخش مرکزی شهرستان گرگان در 12 هزارگزی مشرق گرگان، در دشت معتدل هوای مرطوبی واقع است و 300 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء جورولی، محصولش برنج و غلات و لبنیات، شغل مردمش ( زراعت و گله داری و پارچه بافی...
نوملازم
[نَ / نُو مُ زِ] (ص مرکب) نوکر تازهء ناآزموده و شاگرد (ناظم الاطباء).
نوملازمی
[نَ / نُو مُ زِ] (حامص مرکب)شاگردی (ناظم الاطباء).
نومندان
[نَ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان لیسار هره دشت بخش مرکزی شهرستان طوالش در 18 هزارگزی شمال هشتپر، در جلگهء معتدل هوای مرطوبی واقع است و 294 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء هره دشت، محصولش غلات و برنج و لبنیات و عسل و سیب، ( شغل مردمش زراعت...
نومولیت
(فرانسوی، اِ)( 1) جانورانی تک سلولی از ردهء روزن داران که دارای صدفی مارپیچی و کم ضخامت شبیه سکه بوده اند و صدف آنها مشتمل بر تعداد زیادی خانه های کوچک بود که همیشه آخرین خانه محل زندگی حیوان بوده است، این جانوران در دوران سوم زمین شناسی بسیار فراوان...
نومه
[مَ] (ع ص) رجل نومه؛ مرد بی اعتبار گمنام (منتهی الارب) (آنندراج) رجوع به نُوَمَه شود || مرد کندخاطر نادان (ناظم الاطباء) رجوع به نُوَمَه شود.
نومه
[نُ وَ مَ] (ع ص) رجل نومه؛ مردی بی نام (مهذب الاسماء) مرد گمنام بی اعتبار (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) نویم مغفل خامل (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) نومَه (ناظم الاطباء ||) آنکه خواب بسیار کند (مهذب الاسماء) مرد بسیارخواب (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) کثیرالنوم (متن اللغه) (اقرب الموارد...
