نوک
[نَ وَ] (ع مص) گول گردیدن (منتهی الارب) احمق شدن (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) نواکه (منتهی الارب) (متن اللغه) (اقرب الموارد) نُواک نَواک (متن اللغه) (اقرب الموارد) رجوع به اَنوَک شود.
نوک
( (اِخ) ده کوچکی است از دهستان القورات بخش حومهء شهرستان بیرجند (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نوک
(اِخ) نوک بالا و نوک پائین نام دو ده کوچک است از دهستان شهاباد بخش حومهء شهرستان بیرجند (از فرهنگ جغرافیائی ایران ( ج 9.
نوک آباد
(اِخ) دهی است از دهستان گوهرکوه بخش خاش شهرستان زاهدان، در 67 هزارگزی شمال غربی خاش و 6 هزارگزی مغرب جادهء زاهدان به خاش، در جلگهء گرمسیری واقع است و 750 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و ذرت و پنبه و ( لبنیات، شغل مردمش زراعت و...
نوک آباد
(اِخ) دهی است از دهستان ده بالای بخش خاش شهرستان زاهدان، در 27 هزارگزی شمال شرقی خاش و بر سر راه گزو به خاش، در جلگهء گرمسیری واقع است و 162 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله ( داری...
نوک آباد
(اِخ) دهی است از بخش حومهء شهرستان ایرانشهر و بر کنار راه ایرانشهر به بمپور، در جلگهء گرمسیری واقع است و 150 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و ذرت و خرما و لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله داری است (از فرهنگ جغرافیائی ( ایران ج 8.
نوک آباد
(اِخ) دهی است از دهستان لاریز بخش میرجاوهء شهرستان زاهدان، در 14 هزارگزی جنوب غربی میرجاوه بر کنار راه میرجاوه به خاش، در جلگهء گرمسیری واقع است و 100 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و ذرت و پنبه، شغل مردمش زراعت ( است (از فرهنگ جغرافیائی ایران...
نوک آباد
( (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بم پشت بخش مرکزی شهرستان سراوان (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8.
نوک آباد
(اِخ) دهی است از دهستان شیان بخش فلاورجان شهرستان اصفهان، در 15 هزارگزی جنوب غربی فلاورجان و 6 هزارگزی جادهء شهرکرد به اصفهان، در جلگهء معتدل هوایی واقع است و 1510 تن سکنه دارد آبش از زاینده رود، محصولش غلات و برنج و ( پنبه، شغل مردمش زراعت و گله...
نوکاء
[نَ] (ع ص) زن گول (آنندراج) تأنیث انوک است (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) رجوع به اَنوَک شود.
نوکاح
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نوکار
[نَ / نُو] (ص مرکب) مبتدی و بی وقوف در کار کم تجربه کسی که تازه به شغلی یا هنری پرداخته تازه کار مبتدی || شاگرد تلمیذ (ناظم الاطباء ||) نوکر (فرهنگ فارسی معین) : ملک ناصرالدین علی ملک را که از اعیان ملوک بود و از قبل بیکی شریک...
نوکار گزی
[نَ رِ گَ] (اِخ) دهی است از دهستان انگالی بخش برازجان شهرستان بوشهر، در 29 هزارگزی جنوب غربی برازجان و 8 هزارگزی جادهء شیراز به بوشهر، در جلگهء گرمسیری واقع است و 141 تن سکنه دارد آبش از چاه، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت ( است (از فرهنگ جغرافیائی ایران...
نوکار مخی
[نَ رِ مُ] (اِخ) دهی است از دهستان انگالی بخش برازجان در 7 هزارگزی جادهء شیراز به بوشهر در جلگهء گرمسیری واقع است و ( 141 تن سکنه دارد آبش از چاه، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7.
نوکاری
[نَ / نُو] (حامص مرکب) تازه کار بودن مبتدی بودن (فرهنگ فارسی معین) نوکار بودن رجوع به نوکار شود (|| اصطلاح مقنیان) با کاری تازه بر طول قنات افزودن رجوع به نوکار شود || نوکری (فرهنگ فارسی معین) : او را یرلیغ و پایزهء سرشیرداد و نایمتای و ترمتای را...
نوکاریز
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومهء وارداک شهرستان مشهد، در 7 هزارگزی مشرق مشهد بر کنارهء کشف رود، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 135 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت و مالداری است ( (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نوکاریز
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان ریوند بخش حومهء شهرستان نیشابور (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نوکاشت
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان گسکرات بخش صومعه سرای شهرستان فومن در 17 هزارگزی شمال غربی صومعه سرا، در جلگهء معتدل هوای مرطوبی واقع است و 342 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء ماسال، محصولش برنج و توتون سیگار، شغل مردمش ( زراعت است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج...
نوکاکل
[نَ کُ] (اِخ) دهی است از بخش قصرقند شهرستان چاه بهار، در 31 هزارگزی شمال غربی قصرقند، بر سر راه کشیک به چانف، در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 700 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش غلات و برنج و لبنیات و خرما، شغل ( مردمش زراعت و...
نوکال
(اِ) حیله غدر (ناظم الاطباء) رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 409 شود.
