نمساوی
[نَ] (ص نسبی) منسوب به نمسا نمسوی رجوع به نمسه شود.
نمسک
[نُ] (اِ) جانوری است که آن را راسو گویند (انجمن آرای ناصری) رجوع به نمس شود.
نم سنج
[نَ سَ] (اِ مرکب)( 1) میزان الرطوبه (لغات فرهنگستان) ابزاری که جهت سنجش مقدار رطوبت هوا به کار می رود یک نمونه از این ابزار نم سنج موئی است در ساختمان این نم سنج از خاصیت ازدیاد و نقصان طول رشته مو در برابر زیادی و کمی رطوبت هوا Hygrometre...
نمسوی
[نَ سَ] (ص نسبی) منسوب به نمسه نمساوی.
نمسه
[نَ سَ / سِ] (اِخ) نمسا اطریش رجوع به اطریش شود.
نمش
[نَ] (اِ) مکر حیله دغابازی (برهان قاطع) (انجمن آرا) (جهانگیری) (آنندراج) (ناظم الاطباء) فریب (ناظم الاطباء) : به کردار چشم غزالان دو چمش همه سحر و شوخی همه رنگ و نمش شمسی (یوسف و زلیخا ||) یک نوع خوراکی که از شیر و سرشیر می سازند (|| ص) فریبنده و...
نمش
[نَ] (ع اِ) خط های کف دست و پیشانی (منتهی الارب ||) نقطه که بر ناخن افتد (مهذب الاسماء) سپیدی که بر ناخن پدید آید و برطرف شود (از متن اللغه ||) دروغ کذب (فرهنگ فارسی معین (||) اِمص) سخن چینی (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین...
نمش
[نَ مَ] (ع اِ) خجک های سپید و سیاه، یا نقطه های پوست گاو و جز آن، مخالف رنگ آن (منتهی الارب) نقطه های سفید و سیاه و صورت های سیاه و سفید را گویند (جهانگیری) نقطه های سپید و سیاه و گفته اند لکه هائی که بر پوست پدید...
نمش
[نَ مِ] (ع ص) ثور نَمِش؛ آن گاو که نقطه ها دارد (مهذب الاسماء) گاو نر چپار (از منتهی الارب) گاو نر چپار و ابلق (ناظم الاطباء) گاو کوهی که بر او نقطه های سیاه و سفید باشد (برهان قاطع) (از اقرب الموارد) ثور نَمِش القوائم؛ که در قوائم...
نمش
[نُ] (ع ص، اِ) جِ اَنْمَش رجوع به انمش شود.
نمشاء
[نَ] (ع ص) دارای نَمَش تأنیث انمش (از اقرب الموارد) رجوع به انمش و نَمَش شود.
نم شب
[نَ مِ / نَ شَ] (اِ مرکب) شب نم (یادداشت مؤلف) (از مهذب الاسماء).
نمشته
[نَ مِ تَ / تِ] (اِ) عقیده اعتقاد (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) اعتماد (ناظم الاطباء) ظاهراً مقلوب یا مصحف منشت (منش) است (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) از مجعولات دساتیر است رجوع به برهان قاطع چ معین و فرهنگ دساتیر ص 270 و هرمزدنامه ص 318 شود.
نمشک
[نَ مِ] (اِ) شیری را گویند که از پستان گوسفند و گاو بر دوغ و ماست بدوشند (برهان قاطع) بعضی به معنی گورماست گفته اند (حاشیهء برهان قاطع چ معین ||) قیماق شیر خام (برهان قاطع) سرشیر (ناظم الاطباء) بعضی گفته اند نِمِشْک کفی و قیماغی که بالای شیر خام...
نمشک
[نَ مَ] (اِ) گشنیز (ناظم الاطباء).
نمشک
[نِ مِ] (اِ) رجوع به نَمِشْک و نیز رجوع به فرهنگ رشیدی و برهان قاطع چ معین شود.
نمشه
[نَ مِ شَ / شِ] (اِ) به معنی عقیده و اعتقاد باشد (آنندراج) همان نمشته لغت برساختهء دساتیر است که بدین صورت مؤلف آنندراج از برهان قاطع نقل کرده است رجوع به نمشته شود.
نمشیدن
[نَ دَ] (مص) کام یافتن و به مراد رسیدن (؟) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
نمشیر
[نَ] (اِخ) یکی از دهستانهای هفتگانهء بخش بانه از شهرستان سقز است این دهستان در شمال غربی بانه و شمال بخش بانه در منطقه ای کوهستانی و جنگلی و سردسیر واقع است و از شمال و مغرب به بخش سردشت و از مشرق به دهستان میرده از بخش مرکزی سقز...
نمشیر
[نَ] (اِخ) ده مرکزی دهستان نمشیر از بخش بانهء شهرستان سقز است که 200 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء نجنه، محصولش ( غلات و توتون و برنج و لبنیات و محصولات جنگلی، شغل اهالی زراعت است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5.
