نمر
[نَ مِ] (اِخ) ابن عذربن سعدبن دافع جد جاهلی یمانی است، از نسل وی اند بنوسلامان و بنوالمقصص (از الاعلام زرکلی ج 9 ص 22 ) و رجوع به الاکلیل ج 10 ص 60 شود.
نمر
[نَ مِ] (اِخ) ابن عیمان بن نصربن زهران جد جاهلی یمانی است رجوع به الاعلام زرکلی ج 9 ص 22 و التاج ج 3 ص 517 و جمهره الانساب ص 361 شود.
نمر
[نَ مِ] (اِخ) ابن قاسط بن هنب بن افصی بن اعمی جدی جاهلی است رجوع به الاعلام زرکلی ج 9 ص 22 و التاج ج 3 ص 586 و اللباب ج 3 ص 238 و جمهره الانساب ص 283 و الذریعه ج 1 ص 325 و معجم قبائل العرب ص...
نمر
[نَ مِ] (اِخ) ابن وبره بن تغلب بن حلوان جدی جاهلی است رجوع به الاعلام زرکلی ج 9 ص 22 و جمهره الانساب ص 424 و التاج ج 3 ص 587 و اللباب ج 3 ص 239 و ابن خلدون ج 2 ص 248 و نهایه الارب ص 98 و...
نمراء
[نَ] (ع ص) تأنیث اَنْمَر آنچه بر آن خجک های سیاه سپید بود (از منتهی الارب) (از آنندراج) رجوع به انمر شود.
نمرات
[نُ مَ] (اِ) جمع منحوتی است از نمره رجوع به نمره شود.
نمردی
[نَ مُ] (اِخ) دهی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس، در 26 هزارگزی جنوب میناب واقع است و 400 تن ( سکنه دارد آبش از چاه، محصولش غلات و خرما، شغل اهالی زراعت است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8.
نمرزیده
[نَ مُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نامرزیده ناآمرزیده غیرمرحوم نفرینی است مردگان را.
نمرق
[نَ رَ / نُ رُ / نِ رِ] (ع اِ) نمرقه بالش کوچک (غیاث اللغات) (منتهی الارب ||) نهالین زین و پالان (منتهی الارب) رجوع به نمرقه شود.
نمرقه
[نَ رَ قَ / نُ رُ قَ / نِ رِ قَ] (ع اِ) بالش برنشستن (ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) بالش برنشستنی و بالش که در میان پالان نهند (مهذب الاسماء) نمرق (منتهی الارب) ج، نَمارِق رجوع به نمرق شود.
نمرقه
[نِ رِ قَ] (ع اِ) ابر اندک باران (منتهی الارب) (آنندراج).
نمرود
[نُ / نَ] (اِ) لقب عام ملوک سریانی است (یادداشت مؤلف از آثارالباقیه) (مفاتیح) قبطیان را پادشاهان فرعونان بوده اند و نبطیان را نمرودیان و رومیان را قیاصره (یادداشت مؤلف).
نمرود
[نُ / نَ] (اِخ)( 1) ابن کنعان بن کوش پادشاه اساطیری بابِل است که دعوی خدائی کرد ابراهیم در عهد او به پیغامبری مبعوث گشت و خلق را به پرستش خدای یگانه دعوت نمود، و بتهای بابلیان را درهم شکست به فرمان نمرود آتشی برافروختند و ابراهیم را در آتش...
نمرور
500 کیلومتری مغرب هریس در جلگهء معتدل هوائی واقع / [نَ] (اِخ) دهی از دهستان بدوستان در بخش هریس شهرستان اهر، در 15 است و 1339 تن سکنه دارد آبش از دو رشته چشمه، محصولش غلات و میوه های درختی و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله ( داری و...
نمره
[نَ مِ رَ] (ع اِ) ابرپارهء خرد (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) ج، نَمِر || نوعی از چادر یمانی (منتهی الارب) حبره (اقرب الموارد ||) شمله ای که در آن خطوط سیاه و سفید باشد (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد ||) نوعی از چادر پشمین که اعراب پوشند (منتهی...
نمره
[نُ رَ] (ع اِ) خجک از هر رنگ که باشد (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) نکته (اقرب الموارد) ج، نُمَر.
نمره
[نَ مِ رَ] (اِخ) موضعی است در عرفات یا کوهی که بر آن انصاب حرم است (از منتهی الارب).
نمره
[نُ رِ] (اِ)( 1) شماره (لغات فرهنگستان) عدد و رقمی که بدان چیزی را مشخص کنند: نمرهء اتومبیل، نمرهء اطاق، نمرهء تلفن، نمرهء قبض، نمرهء سجل || درجه شماره و عددی که کیفیت چیزی را بدان مشخص کنند: پرتقال نمرهء یک، ماشین اصلاح نمره دو || شمارهء ترتیبی جزوهائی از...
نمره انداختن
[نُ رِ اَ تَ] (مص مرکب)ظاهر شدن نمره در جعبه ای که متصل به زنگ اخبار است و نمودار اطاق یا میزی است که از آنجا پیشخدمت را احضار کرده اند || در کنتور آب و برق و تلفن، چرخیدن صفحه ای که نمره هائی بر آن ثبت است و...
نمره برداشتن
[نُ رِ بَ تَ] (مص مرکب) ثبت کردن و نوشتن نمره ای که نمودار و شاخص چیزی است، مث در راهنمائی و رانندگی، شمارهء اتومبیلی را که راننده اش مرتکب خلافی شده است برای اخذ جریمه ثبت کردن.
