نقوع
[نُ] (ع اِ) جِ نَقْع رجوع به نَقْع شود (|| مص)( 1) بسیار گردیدن موت || بد گفتن و دشنام زشت دادن کسی را || تر نهادن دارو را در آب (از منتهی الارب) خیساندن خیسانیدن خیس کردن آغوندن مرس (یادداشت مؤلف ||) در پی بانگ رفتن (از منتهی الارب)...
نقوق
[نَ] (ع ص) صائح (اقرب الموارد) آنکه نقیق کند (یادداشت مؤلف) ج، نُقُق.
نقول
[نُ] (ع اِ) جِ نقل رجوع به نقل شود.
نقوم
[نُ] (ع مص) نَقْم (ناظم الاطباء)( 1) رجوع به نَقْم شود ( 1) - در مآخذ دیگر دیده نشد.
نقوه
[نَقْ وَ] (ع اِ) نقوه الشی ء؛ برگزیدهء چیزی (منتهی الارب) (آنندراج) نقاوه نقایه (منتهی الارب) رجوع به نقاوه شود.
نقوه
[نُ] (ع مص) به شدن از بیماری (تاج المصادر بیهقی) نقه رجوع به نَقَه شود || دانستن و فهمیدن (آنندراج) نقه نقاهه نقهان (اقرب الموارد) رجوع به نَقْه شود.
نقوی
[نَ قَ وی ی]( 1) (ص نسبی) منسوب به نقی منسوب به امام علی النقی ( 1) - در تداول فارسی زبانان به تخفیف یاء [ نَ قَ ].
نقوی
[نَ قَ] (اِخ) ابراهیم (سید)بن محمدتقی بن حسین بن دلدارعلی نصیرآبادی لکهنوئی، معروف به نقوی و ملقب به سیدالعلماء از علمای امامیهء قرن اخیر و از فقهای صاحب نفوذ لکهنوی هندوستان است و به سال 1307 ه ق در 40 سالگی درگذشته است از تألیفات اوست: امل الَامل، به...
نقوی
[نَ قَ] (اِخ) حسین (سید)بن سیددلدارعلی نقوی لکهنوئی از علمای امامیهء هندوستان است و به سال 1260 ه ق در لکهنو وفات یافت او راست: الباقیات الصالحات، به زبان اردو تحقیق معنی ان شاءالله حاشیهء تحریر اقلیدس حاشیهء شرح تحریر اقلیدس تذکره الشیوخ و الشبان رجوع به ریحانه الادب...
نقوی
[نَ قَ] (اِخ) حسین (سید)بن سیددلدارعلی نقوی لکهنوئی از فقها و علمای امامیهء هندوستان است و در 17 سالگی به مقام اجتهاد رسیده و به سال 1273 ه ق در لکهنو درگذشته است از تألیفات اوست: اصاله الطهاره الافادات الحسینیه الامالی التجزی فی الاجتهاد تجویدالقرآن حاشیهء شرح هدایه الحدیقه...
نقوی
[نَ قَ] (اِخ) دلدارعلی (سید)بن سیدمحمدمعین نصیرآبادی لکهنوئی، معروف به نقوی از اکابر فقها و علمای امامیهء هندوستان است وی به سال 1166 ه ق در قریهء نصیرآباد هندوستان تولد یافت و پس از تحصیلات مقدماتی به عراق رفت و در محضر درس بهبهانی و بحرالعلوم و شهرستانی و...
نقوی
[نَ قَ] (اِخ) علی (سید)بن سیددلدارعلی نقوی از فقهای هندوستان است و به سال 1245 ه ق در کربلا وفات یافت او راست: ( اقامه التعازی للحسین التجوید التوضیح المجید، در تفسیر به زبان اردو الرد علی الاخباریین المتعه (از ریحانه الادب ج 4 ص 230.
نقوی
[نَ قَ] (اِخ) محمدحسین (سید)بن سیدبنده حسین بن سیدمحمد نقوی لکهنوئی از علمای امامیهء هندوستان است و به سال 1325 ه ق درگذشته است او راست: حدیث الحسن فی التسامح فی ادله السنن، به زبان اردو رجوع به ریحانه الادب ج 4 ص 232 و الذریعه ج 6 ص...
نقه
[نَقْهْ] (ع مص) فهمیدن حدیث را (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) دریافتن (تاج المصادر بیهقی) نقوه نقاهه نقهان (اقرب الموارد) نَقَه (المنجد) (متن اللغه) فهو نَقِه و ناقه (از اقرب الموارد).
نقه
[نَ قَهْ] (ع مص) به شدن و برخاستن از بیماری در حالی که هنوز ضعف باقی است (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) از بیماری به شدن (تاج المصادر بیهقی) نقوه (منتهی الارب) (اقرب الموارد) رجوع به نقوه شود|| دریافتن (تاج المصادر بیهقی) فهمیدن و...
نقه
[نَ قِهْ] (ع ص) فهمنده سخن را و داننده (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) که دریابد حدیث را ناقه (اقرب الموارد).
نقه
[نُقْ قَهْ] (ع ص، اِ) جِ ناقِه رجوع به ناقِه شود.
نقه زدن
[نِقْ قَ / قِ زَ دَ] (مص مرکب)نق نق کردن غرغر زدن رجوع به نق نق شود.
نقهه
[نَ قِ هَ] (ع ص) زن فهمندهء سخن و داننده (ناظم الاطباء) مؤنثِ نَقِه رجوع به نَقِه شود.
نقی
[نَقْیْ] (ع مص) بیرون کردن مغز را از استخوان (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه||) مغز خورانیدن کسی را (منتهی الارب) (آنندراج).
