نقنق
[نِ نِ] (ع اِ) شترمرغ گریزان یا سبک (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) ظلیم شترمرغ (از اقرب الموارد) شترمرغ یا شترمرغ نافر و گریزان یا شترمرغ سبک وزن (از متن اللغه) تأنیث آن نقنقه است (از منتهی الارب) ج، نَقانِق.
نق نق
[نِ نِ] (اِ صوت) حکایت صوت طفلی بهانه جو نام آواز طفل که چیزی را طلبد آهسته و پیوسته، با آوازی چون گریان (یادداشت مؤلف) نغ نغ.
نق نق کردن
[نِ نِ کَ دَ] (مص مرکب) با آوازی نه بلند و نه کوتاه زاری کردن طفل و درخواستن چیزی را (یادداشت مؤلف) بهانه گیری کردن زرزر کردن نحسی کردن ننگی کردن.
نق نقو
[نِ نِ] (ص نسبی) طفلی که نق نق کند نغنغو.
نقنقه
[نَ نَ قَ] (ع اِ) بانگ بلند غوک و مرغ (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء (||) مص) در مغاک فرورفتن چشم (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) بانگ کردن چغز (از منتهی الارب) بانگ کردن غوک (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) بانگ کردن بزغ (زوزنی...
نقنقه
[نِ نِ قَ] (ع اِ) تأنیث نِقْنِق رجوع به نِقْنِق شود.
نقنه
[نَ نِ] (اِخ) دهی است از دهستان سمیرم پائین بخش حومهء شهرستان شهرضا، در 48 هزارگزی مغرب شهرضا، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 1442 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است (از ( فرهنگ جغرافیایی ایران...
نقو
[نَقْوْ] (ع مص) برآوردن مغز استخوان را (منتهی الارب) مغز از استخوان بیرون کردن (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (از اقرب الموارد (||) اِ) استخوان بازو یا ظاهر استخوان بامغز نِقْو (از منتهی الارب) استخوان مغزدار (مهذب الاسماء) استخوان بازو یا هر استخوانی که مغز داشته باشد نقا (از اقرب الموارد)...
نقو
[نِقْوْ] (ع اِ) نَقْو (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) استخوان مغزدار قلم هر استخوان که در وی مغز بود (یادداشت مؤلف) رجوع به نَقْو شود || مغز استخوان (ناظم الاطباء).
نقواء
[نَقْ] (ع ص) امرأه نَقْواء؛ زن باریک بینی (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) مؤنثِ اَنْقی (از اقرب الموارد) رجوع به انقی شود.
نقواء
[نُ قَ] (ع ص، اِ) جِ نَقیّ رجوع به نَقیّ شود.
نقوان
[نَ قَ] (ع اِ) تثنیهء نَقا (از اقرب الموارد) دو ریگ توده (ناظم الاطباء) (آنندراج) رجوع به نَقا شود.
نقوب
( [نُ] (ع اِ) جِ نَقْب رجوع به نَقْب شود : در اکباد موالیان نقوب احزان و اشجان همی برگشاد (ترجمهء تاریخ یمینی ص 452.
نقود
[نُ] (ع اِ) جِ نَقْد رجوع به نَقْد شود : و چندانکه مراد باشد از نقود و جواهر برداشت (کلیله و دمنه) و ملک او را صلتی گرانمایه فرمود از نقود و جواهر و کسوت های خاص (کلیله و دمنه) همهء نقود خانه پیش چشم من ظاهر آمدی (کلیله و...
نقوس
[نُ] (ع مص) ترش شدن شراب (زوزنی) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) (از المنجد ||) تباهی افکندن بین قوم (از المنجد) (از اقرب الموارد).
نقوسان
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان تفرش بخش طرخوران شهرستان اراک، در 12 هزارگزی شمال غربی طرخوران، در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 1956 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن و بادام و گردو، شغل اهالی ( زراعت و گله داری است (از...
نقوش
[نُ] (ع اِ) جِ نَقْش رجوع به نَقْش شود.
نقوش
[نَ] (ع اِ) قسمی از گلبن (ناظم الاطباء).
نقوض
[نُ] (ع اِ) جِ نقض رجوع به نقض شود.
نقوع
[نَ] (ع اِ) آنچه از قسم ادویه و میوه در آب تر کنند (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد) آنچه در آب تر نهند چون مویز و خرما و دارو و بکنی و جز آن (منتهی الارب) (آنندراج) دارو که در آب آغارند (مهذب الاسماء) آنچه در آب بخیسانند چون مویز...
