نقله
[نُ لَ] (ع اِمص) برگردیدگی (منتهی الارب) (آنندراج ||) از جائی به جائی شدگی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) از جائی به جائی بردگی (ناظم الاطباء) انتقال (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) اسم است انتقال را (منتهی الارب) (از متن اللغه||) سخن چینی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نمامی (ناظم الاطباء)...
نقله
[نِ لَ] (ع ص) زنی که به زنی نخواهند او را از کلانسالی (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) زنی که از کلانسالی وی را خواستگاری نکنند (ناظم الاطباء) ج، نِقَل.
نقله
[نَ قَ لَ / لِ] (از ع، اِ) نَقَله جِ ناقل نقل کنندگان (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) از جائی به جائی برندگان (ناظم الاطباء) رجوع به ناقل شود - نقلهء احوال؛ مورخین (ناظم الاطباء) رجوع به ناقل شود.
نقله بر
[نُ لِ بَ] (اِخ) دهی است از دهستان رستم آباد بخش رودبار شهرستان رشت، در 25 هزارگزی شمال رودبار، در ناحیهء کوهستانی معتدل هوای مرطوبی واقع است و 262 تن سکنه دارد آبش از نهر پیرسرا، محصولش غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت است (از ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج...
نقلی
[نَ] (ص نسبی) منقول از روی چیزی نقل کرده شده (ناظم الاطباء) مقابل عقلی || قابل نقل کردن و روایت کردن روایت کردنی بازگفتنی || ساختگی تقلیدی (ناظم الاطباء).
نقلی
[نُ] (ص نسبی) در تداول، کوچک و زیبا (یادداشت مؤلف) ریز و گرد به شکل نقل: تربچهء نقلی || فروشندهء نقل (ناظم الاطباء).
نقلیات
[نَ لی یا] (از ع، اِ) قصه ها و حکایتها و روایتها و چیزهای نقل شده و جابه جاگشته (ناظم الاطباء).
نقلیه
[نَ لی یَ / یِ] (از ع، ص نسبی)تأنیث نقلی مقابل عقلیه - علوم نقلیه؛ چون حدیث و تاریخ مقابل علوم عقلیه (یادداشت مؤلف) - وسائط (وسائل) نقلیه؛ هرچه بدان چیزها را حمل و نقل کنند از آدمی و خر و استر و اسب و گاو و ارابه و گاری...
نقم
[نَ] (اِ) ظاهراً منحوتی است فارسی زبانان را از نقب و امروز هم عوام ایرانی نقب را نقم گویند (یادداشت مؤلف) : و دو مرد با ( سلاح ها در زیر گردون رفتند و گردون را در نقم راندند (مجمل التواریخ و القصص ص 509.
نقم
[نَ] (ع مص) شتاب خوردن (از منتهی الارب) (آنندراج) به شتاب خوردن (از ناظم الاطباء) به سرعت و تندی چیزی خوردن (از اقرب الموارد) سرعه الاکل (از متن اللغه).
نقم
[نَ قَ]( 1) (ع مص) عیب کردن (ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) (دهار) ناپسند داشتن کاری را (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغه)( 2) کراهیت داشتن چیزی (تاج المصادر بیهقی) کاری زشت آمدن (زوزنی) منکر شمردن کاری را و سرزنش کردن و ناپسند شمردن کسی...
نقم
[نَ قِ] (ع اِ) جِ نقمه رجوع به نقمه شود.
نقم
[نِ قَ] (ع اِ) جِ نقمه رجوع به نقمه و نقمت شود : ایزد ما این جهان نز پی جور آفرید نز پی ظلم و ستم نز پی کین و نقم منوچهری کف راد او مر نعم را مقر سر تیغ او مستقر نقمناصرخسرو.
نقمات
[نَ قِ]( 1) (ع اِ) جِ نقمه رجوع به نقمه شود ( 1) - در ناظم الاطباء به صورت نقمات [ نَ ] و [ نِ ] و [ نَ قَ ] نیز ثبت شده است.
نقمت
[نِ مَ] (ع اِمص، اِ) عقوبت و کینه و عذاب (غیاث اللغات از لطایف اللغات و منتخب اللغات و قاموس) (ناظم الاطباء) عذاب و شکنجه (یادداشت مؤلف) آزار خستگی درشتی (ناظم الاطباء) نقمه مقابل نعمت و راحت رجوع به نقمه شود : و زعم امیرالمؤمنین آن است که عنایت خدای...
نقمه
[نَ / نِ مَ / نَ قِ مَ] (ع اِمص، اِ)کینه کشی و پاداش و عقوبت (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) عقوبت و کینه (دهار) (از متن اللغه) ضد نعمت (یادداشت مؤلف) اسم است انتقام را (از اقرب الموارد) ج، نِقَم، نَقِم، نقمات و رجوع به نقمت...
نقنج
[نَ قِ] (اِخ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند، در 71 هزارگزی شمال غربی درمیان، در درهء معتدل هوائی واقع است و 485 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و مالداری است (از فرهنگ ( جغرافیایی ایران ج 9.
نقنج پائین
[نَ قِ جِ] (اِخ) دهی از دهستان القورات بخش حومهء شهرستان بیرجند، در 46 هزارگزی مشرق بیرجند، در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 485 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و مالداری است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ( ج 9.
نقندر
[نُ قُ دَ] (اِخ) دهی است از دهستان شاندیز بخش طرقبهء شهرستان مشهد، در 12 هزارگزی شمال غربی طرقبه، در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 1745 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش غلات و بنشن، شغل اهالی زراعت و مالداری است ( (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج...
نقندیک
[نَ قَ] (اِخ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند، در 15 هزارگزی جنوب درمیان، در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 104 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و مالداری است (از فرهنگ ( جغرافیایی ایران ج 9.
