نفیه
[نِ یَ] (ع اِ) نَفیّه رجوع به نَفیَّه شود || رانده و دور کرده شده (ناظم الاطباء).
نفیه
[نَ فی یَ] (ع اِ) سفرهء از برگ خرما که بر روی آن کشک خشک کنند (ناظم الاطباء) سفرهء مدور که از برگ خرما سازند (منتهی الارب) (از متن اللغه) سفرهء برگ خرما که بر آن پنیر خشک کنند (منتهی الارب) نِفیَه نَفوَه نَفیَه (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (اقرب...
نقا
[نَ] (ع اِ) ریگ توده، یا ریگ تودهء پست محدب (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) تثنیهء آن، نقوان و نقیان ج، انقاء، نقی - بنات النقا و شحمه النقا؛ کرمی است که در ریگ باشد (از منتهی الارب ||) استخوان بازو و یا هر استخوان با...
نقا
[نُ] (ع اِ) جِ نقاوه رجوع به نُقاوَه شود.
نقاآباد
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان تیرچائی بخش ترکمان شهرستان میانه، در 27 هزارگزی شمال شرقی ترکمان در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 524 تن سکنه دارد آبش از چشمه تأمین می شود محصولش غلات و حبوبات است شغل اهالی ( زراعت و گله داری است (از...
نقاء
[نَ] (ع اِمص) پاکیزگی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (دهار) : اما حسن طویت و نقاء سریرت سلطان سنجر در متابعت و تقویت دین حنفی و شریعت محمدی و تعظم امور (جهانگشای جوینی) لیک قسم متقی ز این تون صفاست زآنکه در گرمابه است و در نقاستمولوی (|| ص) پاکیزه...
نقاء
[نُ] (ع اِ) جِ نقاوه رجوع به نقاوه شود || جِ نقایه رجوع به نُقایَه شود.
نقاء
[نِ] (ع ص، اِ) جِ نقی رجوع به نَقیّ شود.
نقائذ
[نَ ءِ] (ع اِ) جِ نقیذه رجوع به نقیذه شود.
نقائص
[نَ ءِ] (ع اِ) جِ نقیصه رجوع به نقیصه و نیز رجوع به نقایص شود.
نقائض
[نَ ءِ] (ع اِ) جِ نقیضه رجوع به نقیضه شود.
نقائع
[نَ ءِ] (ع اِ) جِ نقیعه رجوع به نقیعه شود.
نقائل
[نَ ءِ] (ع اِ) جِ نقیله رجوع به نقیله شود.
نقائه
[نَ ءَ] (ع مص) نقاء رجوع به نَقاء شود.
نقاب
[نِ] (ع اِ) پرده که به رخ آویزند یا بر چیز نفیس اندازند (غیاث اللغات) (از آنندراج) روی بند (دهار) (مهذب الاسماء) (زوزنی) (آنندراج) روی بند زنان (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) زرایو شامر شامه پردهء مشبکی که به روی اندازند یا پرده ای که بر هر چیز نفیس اندازند (ناظم...
نقاب
[نَقْ قا] (ع ص) سوراخ کننده نقب کننده (غیاث اللغات) (آنندراج) زمین کن نقب زن (یادداشت مؤلف) نقب زننده شکاونده شکاونه (ناظم الاطباء) : نقب زدم بر لبت روی تو رسوام کرد کآفت نقاب هست صبحدم و آفتاب خاقانی به چار پارهء زنگی به باد هرزهء دزد به بانگ زنگل...
نقاب
[نِ]( 1) (اِخ) یکی از دهستان های بخش جغتای شهرستان سبزوار است در جلگهء معتدل هوائی واقع و محدود است از شمال به کوه هرده، از مشرق به دهستان حکم آباد، از جنوب به دهستان کهنه، از مغرب به دهستان آزادوار محصول عمدهء آن زیره و کنجد و پنبه و...
نقاب
[نِ] (اِخ) قصبهء مرکزی دهستان نقاب بخش جغتای شهرستان سبزوار است در 36 هزارگزی شمال شرقی جغتای، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 994 تن سکنه دارد آبش از قنات تأمین می شود محصولش پنبه و غلات و کنجد و زیره و شغل اهالی زراعت ( و مالداری و...
نقاب
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان رستاق بخش خلیل آباد شهرستان کاشمر، در 6 هزارگزی جنوب شرقی خلیل آباد در جلگهء گرمسیری واقع است و 1070 تن سکنه دارد آبش از قنات تأمین می شود محصولش غلات و منداب و انار و انگور و شغل اهالی ( زراعت است (از...
نقاب
( [نِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان رودمیان بخش خواف شهرستان تربت حیدریه (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9.
