نقاره
[نَقْ قا رَ] (ع ص) تأنیث نقار است (از اقرب الموارد) رجوع به نَقّار شود (|| اِ) آن آهن که بدان نقش کند زرگر (مهذب الاسماء) آن آهن که بدان کنده گری کنند (یادداشت مؤلف).
نقاره
[نُ رَ] (ع اِ) آن قدر که مرغ به یک منقار زدن برچیند (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
نقاره
[نَ / نَقْ قا رَ / رِ] (از ع، اِ) نوبت و کوس (آنندراج) نوبت و نوعی از طبل کوچک و کوس و کوست (ناظم الاطباء) تبیره (یادداشت مؤلف) نوعی طبل کوچک دوتائی دو طبل کوچک متصل بهم، یکی بزرگتر و صدایش بم تر است، و یکی کوچکتر با صدای...
نقاره چی
[نَ / نَقْ قا رَ / رِ] (ص مرکب)چوبک زن (یادداشت مؤلف) نقاره زن نقارچی نوازندهء نقاره رجوع به نقارچی شود -امثال: نقاره چی کم بود یکی هم از میمند آوردند.
نقاره چی محله
5هزارگزی جنوب غربی بابل، در دشت / [نَ رَ مَ حَلْ لَ] (اِخ)دهی است از دهستان ساسی کلام بخش مرکزی شهرستان بابل در 7 معتدل هوای مرطوبی واقع است و 310 تن سکنه دارد آبش از رود کلارود و چاه آرتزین تأمین می شود محصولش برنج و غلات ( و...
نقاره خان
[نَ رِ] (اِخ) دهی است از دهستان خسروآباد شهرستان بیجار در 24 هزارگزی شمال غربی خسروآباد، در منطقهء تپه ماهور سردسیری واقع است و 165 تن سکنه دارد آبش از چشمه تأمین می شود محصولش غلات و لبنیات است شغل اهالی زراعت و ( گله داری و جاجیم بافی است...
نقاره خانه
[نَ / نَقْ قا رَ / رِ نَ / نِ] (اِ مرکب) نقارخانه جائی که در آن نقاره زنند رجوع به نقارخانه شود -امثال: شتر نقاره خانه است؛ نظیر: بیدی نیست که از این بادها بلرزد، گوشش از این حرفها پر است، پروائی ندارد.
نقاره خانه
[نَ رِ نِ] (اِخ) دهی است از دهستان بویراحمد سرحدی بخش کهکیلویهء شهرستان بهبهان، در 10 هزارگزی جنوب غربی سی سخت، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 150 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء کبک کیان تأمین می شود محصولش غلات و برنج و لبنیات و پشم و شغل...
نقاره خانه
[نَ رِ نِ] (اِخ) دهی است از دهستان شهرنو بالاولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد، در 60 هزارگزی شمال غربی طیبات، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 260 تن سکنه دارد آبش از قنات تأمین می شود محصولش غلات و بنشن و شغل اهالی زراعت ( و مالداری و...
نقاره زدن
[نَ / نَقْ قا رَ / رِ زَ دَ] (مص مرکب) نقاره نواختن طبل زدن.
نقاره زن
[نَ / نَقْ قا رَ / رِ زَ] (نف مرکب)نقاره چی نقارچی که نقاره زند.
نقاره کوب
[نَ رِ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان اهر در 21 هزارگزی مشرق اهر، در ناحیتی کوهستانی و معتدل هوا واقع است و 425 تن سکنه دارد آبش از چشمه تأمین می شود محصولش غلات و حبوبات است شغل اهالی زراعت و گله داری است این ده...
نقاره کوب
[نَ رِ] (اِخ) دهی است از دهستان کفرآور بخش گیلان شهرستان شاه آباد در 30 هزارگزی شمال گیلان، در دشت سردسیری واقع است و 150 تن سکنه دارد آبش از چشمه تأمین می شود محصولش غلات و لبنیات و توتون است شغل اهالی زراعت و گله ( داری است (از...
نقاره کوفتن
[نَ / نَقْ قا رَ / رِ تَ] (مص مرکب) نقاره زدن نقاره نواختن نوبت زدن - نقارهء بی باکی کوفتن؛ بر طبل بی عاری زدن : ای کوفته نقارهء بی باکی فربه شده به جسم و به جان لاغر ناصرخسرو.
نقاره ناوه کش
[نَ رِ وِ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان ناوه کش بخش چگنی شهرستان خرم آباد در 10 هزارگزی جنوب شرقی سراب دوره، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 120 تن سکنه دارد آبش از چشمه تأمین می شود محصولش غلات و شغل اهالی کارگری ( شرکت نفت و...
نقاری
[نَقْ قا] (حامص) کنده گری کنداگری (یادداشت مؤلف) عمل نقار (|| اِ) آلتی فلزین برای گچ بری و عامه آن را نقالی گویند و آن بر دو گونه است نقاری ریز و نقاری درشت (یادداشت مؤلف).
نقاز
[نُ] (ع اِ) بیمارئی است ستور را شبیه طاعون که بحدوث آن برمی جهد چنانکه بمیرد (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) مانند نزاء (از اقرب الموارد).
نقاز
[نَقْ قا] (ع اِ) گنجشک ریزه، یا مرغی است دیگر (منتهی الارب) صغارالعصافیر (المنجد) گنجشک ریزه و بچه (ناظم الاطباء) نوعی پرنده است و گفته اند: گنجشک خرد (از اقرب الموارد) نُقّاز (منتهی الارب) (اقرب الموارد) ج، نقاقیز.
نقاز
[نُقْ قا] (ع اِ) رجوع به مدخل بالا شود.
نقاست
[نِ سَ] (از ع اِمص) لقب گذاشتگی (یادداشت مؤلف) نقاسه رجوع به نِقاسَه شود.
