نفیج

[نِفْ فی] (ع ص) مرد بیگانه که به قوم درآید و صلح کند با ایشان یا بیگانه که به قوم درآید و نه صلح کند و نه فساد (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) ج، نُفُج.


نفیجه

[نَ جَ] (ع اِ) کمان (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (ناظم الاطباء) القوس و هی شطیبه من نبع (اقرب الموارد) ج، نفائج || ریزهء چوب نبع (ناظم الاطباء) رجوع به معنی قبلی و رجوع به نفیحه شود.


نفیح

[نِفْ فی] (ع ص) مرد که در کار بی فایده درآید و در هر چیزی پیش گردد و دخل نماید (منتهی الارب) (آنندراج) مرد معن (از اقرب الموارد).


نفیحه

[نَ حَ] (ع ص) کمان تیردورانداز (منتهی الارب) (آنندراج) قوس طروح (از اقرب الموارد (||) اِ) ریزهء چوب نبع (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) ج، نفائح.


نفیخ

[نَ] (ع ص) آنکه بر وی خدمت آتش دمیدن باشد (منتهی الارب) که گماشته شده و مأمور دمیدن بر آتش است (از اقرب الموارد (||) مص) نفخ (اقرب الموارد) رجوع به نَفخ شود.


نفیذ

[نَ] (ع ص) کار روان و مطاع (منتهی الارب) (آنندراج).


نفیر

[نَ] (ع اِ) گروه مردم از سه تا ده (منتهی الارب) (آنندراج) گروه مردم (مهذب الاسماء) نفر کمتر از ده تن از مردان (از اقرب الموارد ||) گروهی که برای کاری برخیزند (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) قومی که به کاری پیش روند (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد...


نفیر

[نَ] (اِ)( 1) کرنای کوچک (انجمن آرا) برادر کوچک کرنا را گویند (برهان قاطع) (آنندراج) کرنا (غیاث اللغات) مجازاً قسمی از کرنا که بیشتر قلندران دارند و به آن شاخ نفیر و بوق نفیر هم گویند (فرهنگ نظام) نای روئین گاودم (اوبهی) : عشق معشوقان نهان است و ستیر عشق...


نفیر آوردن

[نَ وَ دَ] (مص مرکب) هجوم آوردن و ناگاه بر سر چیزی فرودآمدن (از آنندراج) : امیر نصر به نفس خویش به سیستان شد و از غور نفیر آوردند و مشایخ سیستان آنجا شدند و سلطان محمود به نفس خویش آنجا شد و حربی صعب کردند (تاریخ سیستان) گر آن...


نفیرچی

[نَ] (ص مرکب) آنکه نفیر را بنوازد (آنندراج) نفیرزن آنکه بوق و نفیر می نوازد (ناظم الاطباء) : ماه نفیرچی مکن این جور میر من تا نگذرد ز جور تو از مه نفیر من سیفی (از آنندراج).


نفیرزن

[نَ زَ] (نف مرکب) نفیرچی (ناظم الاطباء) رجوع به نفیرچی شود.


نفیر شدن

[نَ شُ دَ] (مص مرکب) متنفر شدن گریزان گشتن : مرغ را گر ذوق آید از صفیر چون که جنس خود نیابد شد نفیرمولوی گر مسی گردد ز گفتارت نفیر کیمیا را هیچ از وی وا مگیرمولوی.


نفیر کردن

[نَ کَ دَ] (مص مرکب) فریاد برآوردن فغان کردن ناله و خروش کردن به شکوه و شکایت بانگ برداشتن خروشیدن : نه شغب کردند آن بچگکان و نه نفیر بچهء گرسنه دیدی که ندارد شغبی منوچهری جود از دو کف بخل زدایت کند نفیر بخل از دو دست جودفزایت کند...


نفیرکنان

( [نَ کُ] (نف مرکب، ق مرکب)غریوان فریادکنان خروشان : خروشان و نفیرکنان از پیش حاکم بازگشت (سندبادنامه ص 293.


نفیرنامه

[نَ مَ / مِ] (اِ مرکب) فرمان و حکمی که سلاطین و حکام بجهت جمع شدن و گرد آمدن سپاه و چریک نویسند (از برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری) (انجمن آرا) : میان دو کوه بلند التجا ساخت و مدخل آن به فیلان کوه پیکر استوار کرد و...


نفیرندن

[نَ رَ دَ] (مص) خوب شدن نیکو گشتن زیبا شدن (ناظم الاطباء) ؟.


نفیری

[نَ] (اِ) نام سازی است (آنندراج) نوعی از بوق (ناظم الاطباء).


نفیز

[نَ] (ع اِ) مسکه که در شیرزنه پراکنده شود (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) نفیزه (منتهی الارب) (متن اللغه) (اقرب الموارد) اللغه) (اقرب الموارد).


نفیزه

[نَ زَ] (ع اِ) نفیز رجوع به نَفیز شود.


نفیس

[نَ] (ع ص) گرانمایه و مرغوب و نیکو از هر چیزی (منتهی الارب) (آنندراج) مقابل خسیس (از اقرب الموارد) قیمتی (مهذب الاسماء) گرانمایه (مفاتیح العلوم خوارزمی) (یادداشت مؤلف) چیزی که قیمتی و گرانمایه و لطیف و پسندیده باشد (غیاث اللغات) بغایت نیکو (یادداشت مؤلف) گرانبها گرانقدر باارزش ارجمند : و...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید