نفق
[نَ] (ع مص) بیرون آمدن یربوع از نافقائش (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغه) رجوع به نَفَق شود || داخل شدن کلاکموش در نافقائش (از المنجد) (از متن اللغه) رجوع به نَفَق شود.
نفق
[نَ فَ] (ع اِ) راه باریک در زمین که به سوی جائی رود (منتهی الارب) (آنندراج) (از المنجد) سمج که راه گذر دارد (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) سوراخ و سردابه (مهذب الاسماء) تونل( 1) (یادداشت مؤلف) قوله تعالی : نفقاً فی الارض او سلماً فی 6) (منتهی الارب)...
نفق
[نَ فِ] (ع ص) فرس نفق الجری؛ اسب شتاب مانده شونده و منقطع کننده جری را (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) هر چیز سریع الانقطاع، و منه: فرس نفق الجری (از متن اللغه) (از المنجد).
نفقات
[نَ فَ] (ع اِ) جِ نفقه رجوع به نفقه و نفقه شود - نفقات دادن؛ : امیر فرمود تا ایشان را نفقات دادند و رها کردند (تاریخ بیهقی ص 581 ) - نفقات کردن؛ خرج کردن هزینه کردن صرف کردن : بهر درمی که علی عیسی فرستاد پنجاه درم نفقات...
نفقه
[نَ فَ قَ] (ع اِ) هزینه (مهذب الاسماء) (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) (دهار) (ناظم الاطباء) آنچه از درم و امثال آن صرف خویشتن با عیال خود کنند (از متن اللغه) هزینه از درم و مانند آن (منتهی الارب) (آنندراج) آنچه از درم و مانند آن انفاق کنند (از...
نفقه
[نُ فَ قَ] (ع اِ) یکی از سوراخ های نهانی کلاکموش (منتهی الارب) (از المنجد) نافقاء (از اقرب الموارد) نفقاء (المنجد).
نفقه
[نَ فَ قَ / قِ] (از ع، اِ) نفقه هزینه جرا خرج اخراجات خرج هر روزه (ناظم الاطباء)خرجی خرج (یادداشت مؤلف) رجوع به نفقه شود : تا هر نفقه و مؤونت که بدان حاجت افتد تکفل کنی (کلیله و دمنه) مصلحت آن بینم که چنین کسان را وجه کفاف به...
نفقه خوار
[نَ فَ قَ / قِ خوا / خا] (نف مرکب) آنکه نفقهء کسی خورد (یادداشت مؤلف).
نفقه دادن
[نَ فَ قَ / قِ دَ] (مص مرکب)متکفل معاش دیگری شدن هزینهء معاش دیگری را تعهد کردن.
نفقه کردن
[نَ فَ قَ / قِ کَ دَ] (مص مرکب) انفاق (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن) هزینه کردن خرج کردن (یادداشت مؤلف) : و صد درم نفقهء عیال خویش کردی (قصص ص 150 ) پس ایشان را گفت که هر سال سهم او را ده یک غله جمع کنند و به...
نفکه
[نَ فَ کَ] (ع اِ) اصل استخوان زنخ یا غدد پس گوش (از منتهی الارب) ریشهء استخوان زنخ و غدهء پس گوش مقلوب نکفه است (از ناظم الاطباء) نکفه (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
نفل
[نَ] (ع اِ) عطیه (منتهی الارب) (آنندراج ||) غنیمت (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) (دهار ||) ادای آنچه واجب نیست (از اقرب الموارد ||) عبادتی که واجب نبود (منتهی الارب) زیاده بر واجب (از متن اللغه) عبادتی که بر بنده واجب باشد (غیاث اللغات) (آنندراج) طاعت که نه فریضه...
نفل
[نَ فَ] (ع اِ) غنیمت (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (اقرب الموارد) (متن اللغه) فی ء (یادداشت مؤلف ||) هبه (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (متن اللغه ||) زیادت (از اقرب الموارد) برتری، گویند: لهذا نفل علی هذا؛ ای زیاده( 1) (از اقرب الموارد) ج، انفال، نفال || گیاهی است...
نفل
[نُ فَ] (ع اِ) سه شب از ماه که پس از غرر آید( 1)؛ یعنی شب چهارم و پنجم و ششم (از منتهی الارب) (آنندراج) سه شب بعد از غرر در ماه (از اقرب الموارد) ( 1) - الغرر؛ ثلاث لیال فی اول الشهر (المنجد).
نفل
[نُ فَ] (اِ) آنجای از دشت و صحرا که مردمان و حیوانات در زمستان در آنجا آسایش می کنند (ناظم الاطباء) رجوع به نغل شود.
نفله
[نِ لِ] (ص) در تداول، کنایت از آدم بی دست و پای زهواردررفتهء بی خاصیت.
نفله
[نِ فِ لِ] (اِخ)( 1) در اساطیر یونان و روم مقصود از نفله آن ابر جادوئی است که به دستور زئوس به شکل هرا درآمده تا امیال نامشروع ایکسیون( 2) را برآورد، ایکسیون با آن صورت خیالی درآمیخت و سانتورها در نتیجهء این آمیزش به وجود آمدند نیز نفله نام...
نفله شدن
[نِ لِ شُ دَ] (مص مرکب) در تداول، از میان بشدن مردن بی فایدتی تلف شدن مردن نه برای مقصدی (یادداشت مؤلف ||) نه به موقع خویش صرف شدن مال بیهوده خرج شدن به مصارف بیهوده به کار رفتن (یادداشت مؤلف).
نفله کردن
[نِ لِ کَ دَ] (مص مرکب) در تداول، تلف کردن نه به موقع خود صرف کردن در غیر محل خود یا در کار غیر مفیدی صرف کردن بی نتیجه از میان بردن (یادداشت مؤلف).
نفناف
[نَ] (ع اِ) هوای میان دو کوه (منتهی الارب) (آنندراج) فضای آزاد میان دو کوه (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) کأنه جِ نفنف (از منتهی الارب) رجوع به نفنف شود (|| ص) بعید دور (از اقرب الموارد) (از المنجد).
