نفس نامیه
[نَ سِ یَ / یِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) قوه ای که مربی نبات است : گفتم که اعتدال نبندد هوا مزاج گفتا ز نفس نامیه بالد همی شجر ناصرخسرو گفتم ز نفس جثهء حیوان نصیب یافت گفتا ز نفس نامیه مردم گزیده تر ناصرخسرو.
نفس نباتی
[نَ سِ نَ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) روحی که در نبات یعنی سبزه و درختان می باشد (غیاث اللغات) (از آنندراج) قوتی که جسم بدان از طول و عرض و عمق بزرگ شود (یادداشت مؤلف) حکما گویند: نفس نباتی عبارت است از کمال اول برای جسم طبیعی آلی از جهت...
نفسه
[نُ سَ] (ع اِ) مهلت زمان (منتهی الارب) (آنندراج) گویند: لک فی هذا نفسه.
نفش
[نَ] (ع مص) به انگشتان پراکنده کردن چیزی را (از منتهی الارب) (آنندراج) به انگشتان پراکنده کردن پشم و پنبه را (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) رجوع به معنی بعدی شود || پشم و پنبه زدن (از منتهی الارب) (آنندراج) واخیدن پشم و پنبه (زوزنی) ندف...
نفش
[نَ فَ] (ع اِ) پشم (منتهی الارب) (آنندراج) صوف (اقرب الموارد) صوف منفوش پشم زده شده (از متن اللغه ||) ارزانی (منتهی الارب) (آنندراج) خصب (اقرب الموارد) (متن اللغه): بلد ذونفش؛ ای خصب (از اقرب الموارد ||) متاع متفرق (اقرب الموارد) (متن اللغه (||) ص) ابل نفش؛ شتران شب چرنده...
نفص
[نَ] (ع مص) شتاب گفتن سخن را (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) کلمه را سریع و تند ادا کردن: نفص بالکلمه؛ اتاها سریعاً (از اقرب الموارد)؛ اتی بها سریعاً (از متن اللغه ||) دفع کردن چیزی را (از اقرب الموارد).
نفص
[نُ فَ] (ع اِ) جِ نفصه رجوع به نُفصَه شود.
نفصه
[نُ صَ] (ع اِ) یک لخت خون (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) لخته ای خون دفعه من الدم (اقرب الموارد) ج، نُفَص.
نفض
[نَ] (ع مص) افشاندن (غیاث اللغات) بیفشاندن جامه (زوزنی) برفشاندن جامه و درخت را (از منتهی الارب) (آنندراج) فشاندن درخت و جامه (از بحرالجواهر) برفشاندن و تکان دادن جامه را تا گرد و غبارش زایل شود (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) تکان دادن درخت را تا آنچه بر اوست...
نفض
[نَ فَ] (ع اِ) برگ و میوهء زیر درخت افتاده، یا آن که از فشاندن افتد (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) ||دانهء انگور که بعض آن در بعض گرفته باشند( 1) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) دانه های انگور به هم چسبیده (ناظم الاطباء) ( 1)...
نفض
[نُ فُ] (ع اِ) جِ نفاض رجوع به نفاض شود.
نفض
[نِ] (ع اِ) پشکل زنبور یا کرم مردهء آن که در جای شهد افتاده باشد (منتهی الارب) (آنندراج) فضلهء کبت یا کبت مرده ای که درشان افتاده باشد (ناظم الاطباء ||) انگبین کرم افتاده که بدان خانهء زنبوران را مع آس آلایند تا زنبور در آن درآید و انگبین سازد(...
نفضاء
[نُ فَ] (ع اِ) لرزهء تب (منتهی الارب) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) نُفَضَه نُفضَه (متن اللغه ||) باران که بجائی رسد و بجائی نرسد (منتهی الارب) بارانی که در جائی بارد دون جائی (ناظم الاطباء) نُفضَه (ناظم الاطباء) رجوع به نفضه شود.
نفضه
[نَ فَ ضَ] (ع اِ) گروهی که به تجسس دشمن و خوف فرستند هر جانبی (منتهی الارب) (آنندراج) جماعتی که ایشان را به تجسس به اطراف فرستند تا ببینند در آنجا دشمنی یا خوفی هست یا نه (از تاج العروس) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) گروهی که راه از...
نفضه
[نُ ضَ] (ع اِ) لرزهء تب (منتهی الارب) (از آنندراج) (از مهذب الاسماء) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) نُفَضَه (منتهی الارب) (متن اللغه) (اقرب الموارد) نفضاء (متن اللغه ||) باران که بجائی رسد و بجائی نرسد (منتهی الارب) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد).
نفضه
[نُ فَ ضَ] (ع اِ) نُفضَه لرزهء تب (از منتهی الارب) رجوع به نُفضَه شود.
نفضی
[نَ فَ ضا / نِ فِضْ ضا] (ع اِ)جنبش لرزه (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) حرکت رعده (از اقرب الموارد) نفیضی (منتهی الارب).
نفط
[نِ / نَ]( 1) (معرب، اِ) معرب نفت است (غیاث اللغات) نفت رجوع به نفت شود || گاهی مجازاً باروت را نیز گویند (غیاث اللغات) ( 1) - نفط بالکسر و یفتح، او الفتح خطأ (منتهی الارب) (آنندراج) بالکسر و بالفتح، مگر به کسر افصح (غیاث اللغات).
نفط
[نَ] (ع مص) خشمناک گردیدن یا برجوشیدن از خشم (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد ||) نَفَط (منتهی الارب) رجوع به نَفَط شود || نفیط (متن اللغه) رجوع به نفیط شود.
نفط
[نَ فَ] (ع مص) ریش کردن دست از کار یا شوخگین گردیدن (از منتهی الارب) آبله کردن دست (از بحر الجواهر) نَفط نفیط (منتهی الارب) (متن اللغه (||) اِ) آبله و چیچک که از کار کردن در دست پدید آید (ناظم الاطباء).
