نفطه
[نَ طِ] (اِخ) دهی است از دهستان خالصهء بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه، در 26 هزارگزی شمال غربی کرمانشاه، در دشت سردسیری واقع است و 148 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء قره سو تأمین می شود محصولش غلات و حبوبات و لبنیات و شغل ( اهالی زراعت است (از فرهنگ...
نفطی
[نَ] (ص نسبی) منسوب به نفت (ناظم الاطباء ||) از نفت مربوط به نفت: صنایع نفطی || خاص نفت مخصوص نفت: ظرف نفطی || نفط فروش نفت فروش || آلوده به نفت نفت آلود (|| اِ) جای فروش نفت فروشگاه نفت در تمام معانی رجوع به نفتی شود.
نفع
[نَ] (ع اِ) سود (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) مقابل ضر (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) فایده منفعت حاصل بیاور نوا پیداوار ربا (ناظم الاطباء) خنج نجع بر بهره مقابل ضرر و زیان (یادداشت مؤلف) ثمر خیر بهر : ضر منافقانی نفع موافقانی این را همی بپائی و آن...
نفع
[نُ] (ع ص، اِ) جِ نَفوع رجوع به نَفوع شود.
نفع
[نِ] (ع اِ) جِ نفعه رجوع به نِفعَه شود.
نفع
[نِ فَ] (ع اِ) جِ نفعه رجوع به نِفعَه شود.
نفعات
[نَ فَ] (ع اِ) جِ نفعه رجوع به نَفعَه شود.
نفع بخشیدن
[نَ بَ دَ] (مص مرکب)سود دادن فایده رساندن || اثر کردن تأثیر کردن مؤثر افتادن.
نفع بردن
[نَ بُ دَ] (مص مرکب) سود بردن بهره ور شدن بهره مند شدن فایده حاصل کردن : از شکر نفع همی گیرد بیمار و درست دشمن و دوست از ایشان همه می نفع برند ناصرخسرو ز الماس او بسکه دل نفع بُرد توان سوده اش را به یاقوت خورد ملاطغرا...
نفع پرست
[نَ پَ رَ] (نف مرکب) سودجو سودطلب آزمند طماع.
نفع پرستی
[نَ پَ رَ] (حامص مرکب)عمل نفع پرست رجوع به نفع پرست شود.
نفع دادن
[نَ دَ] (مص مرکب) سود رساندن فایده دادن : باران بی محل ندهد نفع کشت را صائب (از آنندراج ||) بهره دادن سود پول به طلبکار رباخوار دادن.
نفع داشتن
[نَ تَ] (مص مرکب) سودمند بودن مفید بودن || مؤثر بودن اثر بخشیدن: فلان دارو نفع دارد؛ در بهبود و حال بیمار مؤثر است.
نفع طلب
[نَ طَ لَ] (نف مرکب) سودجو نفع پرست.
نفع طلبی
[نَ طَ لَ] (حامص مرکب) عمل نفع طلب رجوع به نفع طلب شود.
نفع کردن
[نَ کَ دَ] (مص مرکب) سود بردن فایده بردن || سود رساندن فایده دادن: این معامله فلان مبلغ برایش نفع کرد || مؤثر افتادن و تأثیر کردن دارو یا سخن در کسی.
نفع گرفتن
[نَ گِ رِ تَ] (مص مرکب)فایده بردن نفع بردن : از شکر نفع همی گیرد بیمار و درست دشمن و دوست از ایشان همه می نفع برند ناصرخسرو || ربا خوردن سود و نزول پول را از بدهکار گرفتن.
نفعه
[نَ عَ] (ع اِ) واحد نفع (از اقرب الموارد) رجوع به نفع شود || چوبدستی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) عصا (ناظم الاطباء) (متن اللغه) (اقرب الموارد) ج، نفعات.
نفعه
[نِ عَ] (ع اِ) چرم که از میان شکافته در دو جانب توشه دان دوزند و هر پارهء آن را نفعه گویند (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) ج، نِفع، نِفِع.
نفغ
[نَ] (ع مص) آبله ناک گردیدن دست کسی و سست و تنگ شدن از سختی کار (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) آبله ناک شدن و ورم کردن دست از کد عمل (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
