نفره
[نَ رَ] (ع اِ) یکبار رمیدن (آنندراج) واحد نفر است (از اقرب الموارد) رجوع به نَفَر شود || قومی که به کاری پیش روند (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه ||) گروهی که با کسی رمند (منتهی الارب) گروهی که با کسی رمند و فرار کنند...
نفره
[نُ رَ] (ع اِ) حکم فرمان (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) آنچه جهت دفع چشم زخم بر کودک آویزند (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) نُفَرَه (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغه).
نفره
[نُ فَ رَ] (ع اِ) نُفرَه (منتهی الارب) رجوع به نُفرَه شود.
نفری
[نَ / نِ] (اِ) دعای بد مخفف نفرین است (از برهان قاطع) (از آنندراج) رجوع به نفرین شود.
نفری
[نَ فَ] (اِ) خدمت و شغل و پیشهء خدمتگاری و نوکری || دیو اهریمن جن || فردفرد یک یک (ناظم الاطباء) رجوع به نَفَر شود.
نفریت
[نِ] (ع ص، از اتباع) عفریت نفریت، از اتباع است رجوع به نِفر شود.
نفریته
[نِ تَ] (ع ص، از اتباع) عفریته نفریته، از اتباع است رجوع به نِفر شود.
نفریج
[نِ] (ع ص) بسیارگوی یاوه درای (منتهی الارب) (آنندراج) پرحرف یاوه گوی (ناظم الاطباء) مکثار (از اقرب الموارد) مهذار مکثار (متن اللغه).
نفریدن
[نَ / نِ دَ]( 1) (مص) نفرین کردن دعای بد کردن( 2) (از برهان قاطع) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) لعن کردن بدخواهی کردن (یادداشت مؤلف) لعنت کردن (ناظم الاطباء) : هر آنکس که بد پیش درگاه تو بنفرید بر جان بیراه توفردوسی ببارید خون زنگهء شاوران بنفرید بر بوم هاماورانفردوسی...
نفرین
[نَ / نِ]( 1) (اِ) دعای بد (لغت فرس اسدی) (غیاث اللغات) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) لعنت بسور پسور سنه غورا یارند پشول پشور دشنام (از ناظم الاطباء) از: ن (نفی، سلب) + فرین (آفرین)؛ ضد آفرین مقابل آفرین در تمام معانی لعن لعنت بوه مرغوا فریه ذم تقبیح...
نفرین بردن
[نَ / نِ بُ دَ] (مص مرکب)نکوهش شدن (یادداشت مؤلف) مورد ذم و سرزنش واقع شدن : توانگر برد آفرین سال و ماه و درویش نفرین برد بی گناهبوشکور.
نفرین خواندن
[نَ / نِ خوا / خا دَ](مص مرکب) نفرین کردن لعن کردن رجوع به نفرین کردن شود : همان مرغ با ماهیان اندر آب بخوانند نفرین بر افراسیابفردوسی زهی صدری که خصمت را گیا نفرین همی خواند نگر تا آنکه جان دارد چه نفرین بر زبان راند خاقانی.
نفرین دادن
[نَ / نِ دَ] (مص مرکب)نفرین کردن (ناظم الاطباء).
نفرین شده
[نَ / نِ شُ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نفرین کرده (یادداشت مؤلف) به نفرین ملعون.
نفرین کردن
[نَ / نِ کَ دَ] (مص مرکب)نفریدن (از برهان قاطع) (از آنندراج) لعنت نمودن پشولیدن بددعائی کردن (ناظم الاطباء) رجم (از ترجمان القرآن) (از تاج المصادر بیهقی) تلعین (دهار) قبح لعن لعنه (از ترجمان القرآن) لعن کردن لعنت کردن دعای بد گفتن : نفرین کند به من بردارم به آفرین...
نفرین کرده
[نَ / نِ کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) رجیم (از ترجمان القرآن) ملعون (از مهذب الاسماء) نفرین شده (یادداشت مؤلف).
نفرین کنا
[نَ / نِ کُ] (نف مرکب، ق مرکب) نفرین کنان در حالت نفرین کردن (ناظم الاطباء).
نفرین کنان
[نَ / نِ کُ] (نف مرکب، ق مرکب) لعنت کنان لعن گویان در حال لعن کردن و ناسزا گفتن : چه سود آفرین بر سر انجمن پس چرخه نفرین کنان مرد و زنسعدی.
نفرین گرفتن
[نَ / نِ گِ رِ تَ] (مص مرکب) نفرین کردن نفرین آغازیدن لعنت و ناسزا آغاز کردن : گرفتند نفرین به بهرام بر بدان جام و آرندهء جام برفردوسی به گفتار گستهم یکسر سپاه گرفتند نفرین به آرام شاهفردوسی کسی یکدگر را ندیدند روی گرفتند نفرین همه بر گرویفردوسی.
نفرین گفتن
[نَ / نِ گُ تَ] (مص مرکب)نفرین کردن : همه شب بر این غصه تا بامداد سقط گفت و نفرین و دشنام دادسعدی.
