نصفانصف
[نِ نِ] (اِ مرکب) نیمانیم (یادداشت مؤلف) دو نیمهء برابر مساوی (ناظم الاطباء (||) ق مرکب) به اندازهء نصف: نصفانصف فرق کرده است (یادداشت مؤلف) - نصانصف شدن؛ به میان رسیدن به دو نیم شدن (ناظم الاطباء) - نصفانصف کردن؛ به دو نیم برابر تقسیم کردن از میان قطع کردن...
نصف العمر شدن
[نِ فُلْ عُ شُ دَ] (مص مرکب) در تداول عوام، از بس اضطراب یا ترس یا اندوه نیمی از عمر از میان بشدن، یعنی: در لحظاتی یا ساعتی چند نیمی از عمر آینده کم شدن (یادداشت مؤلف).
نصف القریه
[نِ فُلْ قَرْ یِ] (اِخ) دهی است از دهستان سربنان بخش زرند شهرستان کرمان در 20 هزارگزی شمال شرقی زرند و 3 هزارگزی راه زرند به راور، در ناحیهء کوهستانی سردسیری واقع است و 250 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات، شغل ( اهالی زراعت است...
نصف اللیل
[نِ فُلْ لَ] (ع اِ مرکب)نیمه شب نیمشب نصف شب.
نصف النهار
[نِ فُنْ نَ] (ع اِ مرکب)نیم روز ظهر (یادداشت مؤلف ||) دایرهء نصف النهار، دایرهء نیم روز (التفهیم) دائرهء فرضی از قطبی به قطب دیگر رجوع به دایره شود || خط نصف النهار، در اسطرلاب، خطی که قطع می کند خط استواء را بر زوایای قائمه و ابتداء آن از...
نصفت
[نَ صَ فَ] (ع اِ) داد انصاف عدل (یادداشت مؤلف) نصفه.
نصفت کردن
[نَ صَ فَ کَ دَ] (مص مرکب) انصاف دادن || از افراط و تفریط احتراز کردن.
نصف راه
( [نِ فِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان کاشان (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3.
نصف شب
[نِ فِ شَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) نیمه شب ناف شب دل شب.
نصف شدن
[نِ شُ دَ] (مص مرکب) به نیمه رسیدن به نصف رسیدن || به دو نیم شدن (یادداشت مؤلف ||) نیمی شدن (یادداشت مؤلف).
نصف کردن
[نِ کَ دَ] (مص مرکب) به دو نیم کردن (ناظم الاطباء ||) تقسیم کردن.
نصف میان
[نِ]( 1) (اِخ) دهی است از دهستان شاپور بخش مرکزی شهرستان کازرون، در 24 هزارگزی شمال غربی کازرون بر کنار رودخانهء شاپور، در جلگهء گرمسیری واقع است و 99 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء شاپور، محصولش غلات و صیفی، شغل اهالی ضبط شده و ظاهراً nsef - miyan 1)...
نصفه
[نَ صَ فَ]( 1) (ع اِ) داد (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء) انصاف (آنندراج ||) جِ ناصف به معنی خدمتکار رجوع به ناصِف شود ( 1) - به کسر اول و سکون ثانی [ نِ فَ ] غلط مشهور است (آنندراج).
نصفه
[نِ فَ / فِ] (ص، اِ) نیمه || نیم پر (ناظم الاطباء).
نصفه عمر شدن
[نِ فَ / فِ عُ شُ دَ](مص مرکب) رجوع به نصف العمر شدن شود.
نصفه کاره
[نِ فَ / فِ رَ / رِ] (ص مرکب)ناتمام نیمه تمام ناقص - نصف کاره گذاشتن؛ کاری را به آخر نرساندن کاری را تمام نکردن.
نصفی
[نَ فا] (ع ص) قربه نصفی، مشک نیمه پر (منتهی الارب) (آنندراج) تأنیث نصفان است (ناظم الاطباء).
نصفی
[نِ] (ص نسبی، اِ) نوعی از پیالهء شراب (غیاث اللغات) (از کشف اللغات) (از بهار عجم) (از سروری) (از برهان قاطع) (از فرهنگ خطی) نام قسمی جام (یادداشت مؤلف)( 1) : ای به عارض چو می و شیر فرا پیش من آی بربط من به کف من نه و نصفی...
نصفی
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت، در 12 هزارگزی شمال شرقی رودبار، در ناحیهء کوهستانی معتدل هوای مرطوبی واقع است و 789 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء کوری، محصولش غلات و برنج و بنشن و ( لبنیات و زیتون، شغل اهالی زراعت و...
نصل
[نَ] (ع اِ) آهن تیر و سنان و شمشیر و کارد مادام که مِقْبَض و دسته ای نداشته باشد( 1) (از اقرب الموارد) آهن [ تیغه یا پیکان ] بدون قبضهء نیزه و تیر و کارد و شمشیر (از معجم متن اللغه) (از المنجد) پیکان (دهار) ج، انصل، نصال، نصول...
