نصل
[نَ] (اِخ) ستاره از قدر چهارم در نوک صورت سهم (یادداشت مؤلف).
نصلان
[نَ] (ع اِ) پیکان تیر و نیزه || تیغ بی دسته (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نصل رجوع به نَصل شود.
نصله
[نَ لَ] (ع اِ) تاج سر (ناظم الاطباء) و آن اخصّ از نصل است (از اقرب الموارد) (از المنجد) رجوع به نَصل شود.
نصمه
[نَ مَ] (ع اِ) صورت که پرستند آن را (منتهی الارب) (آنندراج) صورتی که مانند بت آن را پرستند (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) نَصَمَه (متن اللغه).
نصمه
[نَ صَ مَ] (ع اِ) صورتی که پرستیده شود (از اقرب الموارد) (از المنجد) نَصمَه (متن اللغه) رجوع به نَصمَه شود.
نصناص
[نَ] (ع ص) حیه نصناص؛ مار بسیار جنبنده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نصنصه
[نَ نَ صَ] (ع مص) جنبانیدن چیزی را( 1) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از تاج المصادر بیهقی) جنبانیدن و بی آرام ساختن چیزی را (از ناظم الاطباء) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) (المنجد ||) زانو در زمین استوار کردن شتر تا برخیزد با بار گران (از منتهی الارب) (آنندراج)...
نصو
[نَصْ وْ] (ع اِ) اضطراب (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) بیماریی است شبیه پیچش و درد شکم (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) دردی است در شکم شبیه پیچش (از متن اللغه) (از المنجد) (از اقرب الموارد (||) مص) موی پیشانی را گرفتن یا کشیدن (از منتهی الارب) (از...
نصوح
[نَ]( 1) (ع ص) توبهء نصوح؛ توبهء راست (دهار) (منتهی الارب) یا توبه ای که باز رجوع نکنند بر آنچه از آن توبه کنند یا تائب نیت رجوع ندارد( 2) (منتهی الارب) توبهء خالص که از آن باز نگردند (مهذب الاسماء) صادق (اقرب الموارد) (از المنجد) صاف و خالص و...
نصوح
[نُ] (ع مص) راست کردن شتر شرب را (از منتهی الارب) (آنندراج) راست کردن شتر آشامیدن را و نوشیدن چندانکه سیراب شود (از اقرب الموارد ||) نصح رجوع به نَصح شود.
نصوح
[نَ] (اِخ) ابن قره گوزبن عبدالله، او راست: جمال الکتاب و کمال الحساب، در علم حساب که به زبان ترکی به سال 923 ه ق برای سلطان سلیم بن بایزید تصنیف کرده است (از یادداشت مؤلف).
نصوح آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش طرقبهء شهرستان مشهد، در 4 هزارگزی مشرق مشهد در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 119 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و میوه، شغل اهالی زراعت است (از فرهنگ جغرافیائی ( ایران ج 9.
نصور
[نُ] (ع مص) یاری دادن (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از قاموس) (از متن اللغه) نصر (متن اللغه) (ناظم الاطباء) رجوع به نصر شود || رهانیدن کسی را از دیگری (از منتهی الارب) (از آنندراج) رجوع به نَصر شود || باران رسیدن به همهء زمین (از منتهی الارب) (از آنندراج)...
نصور
[نَ] (ع ص) بسیار یاری کننده (ناظم الاطباء) ناصر (اقرب الموارد) رجوع به ناصر شود.
نصوص
[نُ] (ع اِ) جِ نص رجوع به نص شود || آیات قرآن که معنی آنها صریح و آشکار باشد (غیاث اللغات) رجوع به نص شود.
نصوع
[نُ] (ع مص) پیدا و روشن شدن کار (از منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغه) هویدا شدن (تاج المصادر بیهقی) واضح و آشکار شدن امر (از اقرب الموارد) (از المنجد ||) خالص شدن (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد) (از المنجد) نصاعه (اقرب الموارد) (المنجد) خالص و بی آمیغ گردیدن...
نصوف
[نُ] (ع مص) سرخ شدن بعضی غورهء خرمابن و سبز ماندن بعض آن (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
نصول
[نُ] (ع مص) ماندن پیکان در محل فرورفتگی و بیرون نیامدن (از ناظم الاطباء) محکم شدن پیکان در جای چنانکه بیرون نیاید (تاج المصادر بیهقی ||) بیرون آمدن نصل (از المنجد) رجوع به نَصل شود || بیرون آمدن نیزه و جز آن از محل خود (از ناظم الاطباء ||) بیرون...
نصه
[نَصْ صَ] (ع اِ) گنجشگ ماده (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) عصفوره (متن اللغه) (اقرب الموارد).
نصه
[نُصْ صَ] (ع اِ) توک موی( 1) یا موی که از پیش بر روی زن افتد (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) آن قسمت از موی که بر پیشانی افتد (از اقرب الموارد) زلف زن (ناظم الاطباء) ج، نِصاص، نُ َ صص ( 1) - الخلصه من الشَ...
