نصرت آباد قارداش
[نُ رَ دِ] (اِخ) دهی است از دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین در 44 هزارگزی مشرق آوج، در ناحیهء کوهستانی سردسیری واقع است و 314 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء سنگاوین، محصولش غلات و سیب زمینی و انواع میوه ها، شغل ( اهالی زراعت و قالی بافی...
نصرت آباد لکلر
[نُ رَ دِ لَ لَ] (اِخ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه در 37 هزارگزی جنوب غربی مراغه و 5 هزارگزی مغرب راه میاندوآب به مراغه، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 253 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء مردی، محصولش غلات ( و چغندر قند...
نصرت آباد میربیگ
[نُ رَ دِ بِ] (اِخ)دهی است از دهستان میربیگ بخش دلفان شهرستان خرم آباد با 90 تن سکنه رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 شود.
نصرت آیت
[نُ رَ یَ] (ص مرکب) مظفر ظفرآیت پیروزی نشان پیروزمند نصرت اثر منصور : ذکر نهضت رایت نصرت آیت (حبیب السیر ( ج 2 ص 352.
نصرت اثر
[نُ رَ اَ ثَ] (ص مرکب) مظفر منصور پیروز (ناظم الاطباء) نصرت آیت ظفرقرین : در فصل پائیز دامن کوه الوند به عسکر نصرت ( اثر پوشیده گردید (حبیب السیر ج 3 ص 352.
نصرت انتساب
[نُ رَ اِ تِ] (ص مرکب)منسوب به فتح و نصرت مظفر پیروز پیروزمند : پای مبارک در رکاب نصرت انتساب آورده (حبیب السیر ( ص 125.
نصرت جو
[نُ رَ] (نف مرکب) کسی که تلاش می کند فتح و فیروزی را جنگجو (ناظم الاطباء).
نصرت دادن
[نُ رَ دَ] (مص مرکب)یاری دادن یاوری کردن تأیید کردن : گوینده باید که راستگو باشد و نیز خود گواهی دهد که آن خبر درست است و نصرت دهد کلام خدا آن را (تاریخ بیهقی ص 680 ) مستنصر ار خدای دهد نصرت ز این پس بر اولیای شیاطینمناصرخسرو انوشیروان...
نصرت دهنده
[نُ رَ دِ هَ دَ / دِ] (نف مرکب) یاری کننده توفیق دهنده ناصر : و هم تو خداوند قوت نصرت دهنده ای (مجالس سعدی).
نصرت دهی
[نُ رَ دِ] (حامص مرکب)نصرت دادن رجوع به نصرت دادن شود.
نصرت شاه
( [نُ رَ] (اِخ) نهمین سلاطین تغلقیهء دهلی است از 797 تا 802 ه ق حکمرانی کرد (از تاریخ الخلفاء ص 269.
نصرت شاه
[نُ رَ] (اِخ) ابن علاءالدین حسین شاه، ملقب به ناصرالدین، چهل و هشتمین سلاطین بنگاله است وی از سال 925 ه ق تا 939 ( حکمرانی کرد (از تاریخ الخلفاء ص 277.
نصرت شعار
[نُ رَ شِ] (ص مرکب)نصرت آیت نصرت اثر ظفرنمون پیروزی قرین مظفر منصور پیروزمند : قبهء زرنگار چتر نصرت شعارش ( منور عرصهء سپهر (حبیب السیر جزو 4 ج 3 ص 322 ) در ظل رایت نصرت شعار مجتمع گشتند (حبیب السیر ج 4 ص 124.
نصرت طالش گیلانی
[نُ رَ تِ لِ شِ](اِخ) سلطان حسین مشهور به سلطان بیگ رجوع به نصرت، سلطان حسین شود.
نصرت طراز
[نُ رَ طَ] (ص مرکب) که ترتیب فتح و پیروزی دهد نصرت آفرین : تا حد تیغ باشد نصرت طراز ملکت تا نوک کلک باشد مدحت نگار تیغت مسعودسعد.
نصرت قرین
[نُ رَ قَ] (ص مرکب) فیروز مظفر نصرت گستر (ناظم الاطباء) که با فتح و پیروزی قرین است که با ظفر همراه است.
نصرت کردن
[نُ رَ کَ دَ] (مص مرکب)یاری کردن یاری دادن اعانت کردن تأیید کردن : نصرت به دین کن ای بخرد مرخدای را گر بایدت که بهره بیابی ز نصرتش ناصرخسرو نصره الدین چون عمر دین را همی نصرت کند عزدین در عز آن کوشد همی چون مرتضی امیرمعزی (از آنندراج).
نصرت گستر
[نُ رَ گُ تَ] (نف مرکب)فیروز مظفر منصور نصرت قرین (ناظم الاطباء).
نصرت نشان
[نُ رَ نِ] (ص مرکب)نصرت آیت ظفرنمون : و بهادران لشکر نصرت نشان به اقدام مدافعت و ممانعت پیش رفته (حبیب السیر ج 3 ( ص 276.
نصرتی
[نُ رَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بکش بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 شود.
