نصرت یاب
[نُ رَتْ] (نف مرکب) که پیروزی یابد که فتح و ظفر نصیبش شود پیروزمند : علی دلی که به ملک یزیدیان قلمش همان کند که به دین ذوالفقار نصرت یاب خاقانی.
نصرت یافتن
[نُ رَ تَ] (مص مرکب)فاتح شدن ظفریافتن پیروز آمدن فتح کردن : زی تو آید عدو چو نصرت یافت کرده دل تنگ و روی پرآژنگناصرخسرو.
نصر سامانی
[نَ رِ] (اِخ) (امیر) ابن احمدبن اسماعیل، ملقب به امیرسعید و مکنی به ابوالحسن و مشهور به امیر نصر سامانی، وی سومین و معروفترین سلاطین سامانی است، به سال 293 ه ق در بخارا تولد یافت( 1)و پس از پدرش احمد که در سال ششم سلطنت به دست غلامان...
نصرک
[نَ رَ] (اِخ) رجوع به نصربن احمدبن نصربن عبدالعزیز الکندی شود.
نصرند
[نَ رَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان پائین شهرستان اردستان رجوع به فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 شود.
نصروان
[نَ رِ] (اِخ) دهی است از دهستان شاهیجان بخش داراب شهرستان فسا در 18 هزارگزی جنوب غربی داراب نزدیک راه داراب به فسا، در جلگهء گرمسیر واقع است و 735 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و خرما و پنبه و حبوبات، شغل اهالی ( زراعت و قالی...
نصره
[نَ رَ] (ع اِ) باران تام( 1) (از اقرب الموارد) (از المنجد) نُصرَه (المنجد) ( 1) - در معجم متن اللغه بدین معنی با ضم اول [ نُ رَ ] آمده است.
نصره
[نَ صَ رَ] (ع ص، اِ) جِ ناصر (متن اللغه) رجوع به ناصر شود.
نصره
[نُ رَ] (ع اِمص)( 1) یاری کردن (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) یاری دادن (آنندراج) یاری گری (ناظم الاطباء) نصر (المنجد) رجوع به نصرت شود || خوبی با دیگری (منتهی الارب ||) حسن المعونه (متن اللغه) (از اقرب الموارد) (المنجد||) (اِ) باران تام و کامل (از متن اللغه) (المنجد)...
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) (اتابک) ابوبکربن محمد بن ایلدگز، از اتابکان آذربایجان است و پس از عم خویش قزل ارسلان بن ایلدگز به سال 587 ه ق به پادشاهی رسید و بیست سال حکمرانی کرد و به سال 607 درگذشت ظهیر فاریابی و نظامی عروضی او را مدح...
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) (اتابک) ابن محمد بن ابی بکرانر، یا امیرنصرت صاحب زوزن، وی را سلطان تکش خوارزمشاه به حکومت کرمان و دفع ترکان سلغری فرستاد، و او دو سال امارت کرمان داشت( 1) وی ممدوح نظامی است رجوع به المضاف الی بدایع الازمان ص 10 و تاریخ...
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) احمدبن یوسف شاه از اتابکان لرستان است، وی از 699 تا 733 ه ق سلطنت کرد کتاب المعجم فی آثار ملوک العجم به نام این پادشاه به وسیلهء فضل اللهالحسینی متوفی به سال 698 ه ق( 1) تصنیف شده است (از تاریخ الخلفاء...
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) ارسلان آبه خاصه بگ، ملقب به نصره الدین سومین امرای احمدیلی است که در قرن ششم حکمرانی مراغه را در دست داشتند رجوع به تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا ج 2 ص 44 شود.
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) رستم بن علی بن شهریاربن قارن، ملقب به نصره الدین و شاه غازی از ملوک آل باوند است، وی از سال 533 تا ( 558 ه ق بر مازندران حکم راند وی از ممدوحان رشید وطواط است (از تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا...
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) رکن الدین (خواجه) صاین فسائی ملقب به نصره الدین عادل، وزیر سلطان ابوسعید بهادرخان است وی پس از فوت خواجه تاج الدین علی شاه جیلان به سال 724 یا 725 ه ق به وزارت رسید رجوع به تاریخ عصر حافظ ج 1 ص 21...
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) (سید) علی بن احمد، از فقها و زهاد قرن هشتم هجری است رجوع به شدالازار چ قزوینی ص 173 شود.
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) علی بن جعفر حسنی زیدی، ملقب به نصره الدین از سادات و مشایخ شیراز و از مریدان شیخ امین الدین کازرونی است وی در قرن هشتم هجری می زیست رجوع به شدالازار چ قزوینی ص 149 شود.
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) قلج ارسلان بن سلطان قلج طمغاج خان ابراهیم بن حسین ملقب به نصره الدین، وی آخرین ملوک آل افراسیاب یا آل خاقان است، وی در حدود سال 600 ه ق به امارت ماوراءالنهر رسید و به سال 609 مغلوب سلطان محمد خوارزمشاه گشت رجوع...
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) محمد بن ایلدگز، مشهور به جهان پهلوان و ملقب به نصره الدین از اتابکان آذربایجان است وی از سال 568 تا 581 ه ق حکمرانی کرد و ممدوح مجیر بیلقانی و جمال الدین اصفهانی بود (تاریخ ادبیات در ایران دکتر صفا ج 2 ص...
نصره الدین
[نُ رَ تُدْ دی] (اِخ) ( شاه) یحیی بن شرف الدین مظفربن امیر مبارزالدین محمد ملقب به نصره الدین شاه رجوع به تاریخ عصر حافظ ص 79 و یحیی بن شرف الدین شود.
