نسخه برداشتن
[نُ خَ / خِ بَ تَ] (مص مرکب) کتاب و یا مکتوبی را از روی کتاب و مکتوب دیگر نوشتن (ناظم الاطباء) استنساخ نسخه کردن رونویس کردن : اسیران بدین نسخه دارند کار کز او نسخه برداشت رومی نگار ظهوری (از آنندراج) رجوع به نسخه شود.
نسخه بودن
[نُ خَ / خِ دَ] (مص مرکب)در تداول عامه، خیلی زیرک و فریب دهنده بودن (فرهنگ نظام).
نسخه پیچی
[نُ خَ / خِ] (حامص مرکب)عمل نسخه پیچیدن رجوع به نسخه پیچیدن شود.
نسخه پیچیدن
[نُ خَ / خِ دَ] (مص مرکب) آماده کردن دوافروش از روی نسخهء طبیب دوای بیمار را.
نسخهء حکیم
[نُ خَ / خِ یِ حَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کاغذپاره ای که طبیب بر آن نوع دوا و طریقهء استعمال و دستور معالجت نویسد بیمار را دستورالعمل طبیب مریض را || در تداول، کنایه از امر ناگزیر کاری که از آن گزیری نیست چیزی که تحصیلش و تهیه اش...
نسخه دادن
[نُ خَ / خِ دَ] (مص مرکب)دستور دوا و غذا دادن طبیب بیمار را.
نسخهء طبیب
[نُ خَ / خِ یِ طَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) پیشاران پاره ای از کاغذ که طبیب به روی آن دوا و دستورالعمل بیمار را می نویسد و صورت داروها و ترتیب ساختن آنها (ناظم الاطباء) نسخهء حکیم رجوع به نسخه و نسخهء حکیم شود.
نسخه کردن
[نُ خَ / خِ کَ دَ] (مص مرکب) یادداشت کردن نوشتن : از آبنوس روز و شبم زآن کند دوات تا نسخه می کنم به قلم محضر سخاش خاقانی || استنساخ کردن رونویس کردن :امیرالمؤمنین فرمود تا آن را نسخه کردند و به خزانهء کتب فرستادند (ترجمهء تاریخ یمینی ص...
نسخه گرفتن
[نُ خَ / خِ گِ رِ تَ] (مص مرکب) نسخه برداشتن استنساخ کردن رونویس کردن یادداشت برداشتن || دستورالعمل دوا و مداوا از طبیب گرفتن.
نسخه نویسی
[نُ خَ / خِ نِ] (حامص مرکب) از روی کتاب نقل کردن و نوشتن (ناظم الاطباء) رونویس کردن رونویسی || نسخه نوشتن شاگرد طبیب به دستورالعمل استاد خود (ناظم الاطباء ||) شغل و عمل آنکه نسخهء بیماران نویسد رجوع به نسخه شود.
نسخیه
[نُ سَ خی یَ] (ع ص) بلده نسخیه؛ شهر دور (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
نسر
[نَ]( 1) (ع اِ) کرکس (برهان قاطع) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) (دهار) (جهانگیری) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات) (نصاب) ججا (ناظم الاطباء) و آن پرنده ای است مردارخوار، گویند اگر از مشرق پرواز کند و بلند شود در یک روز به مغرب رود و باز از مغرب پرواز کند و...
نسر
[نَ سَ] (اِ) نسار (برهان قاطع) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) مخفف نسار است (حاشیهء برهان قاطع چ معین) نسا (آنندراج) (فرهنگ نظام) و آن جائی است از کوهستان و غیره که آفتاب کمتر در آن تابد (برهان قاطع) جائی که آفتاب نتابد (آنندراج) زمینی که بر آن آفتاب نتابد...
نسر
[نَ] (اِخ) نام دو ستاره است در فلک موسوم به نسر طایر و نسر واقع (برهان قاطع) (از منتهی الارب) در ستاره های ثوابت رصدشدهء آسمان دو ستاره است که نسر نامیده شده، نسر طایر و نسر واقع (فرهنگ نظام) که [ آن دو ستاره را ] به فارسی دو...
نسر
[نَ] (اِخ) نام بت قوم نوح علیه السلام که ذی الکلاع را در زمین حمیر بود (آنندراج) (منتهی الارب) نام بتی است که از قوم نوح مانده بود و عرب آن را می پرستید (ترجمان علامهء جرجانی ص 99 ) نام بتی مر ذی الکلاع را در زمین حمیر (ناظم...
نسر
[نِ سَ] (اِ) سایبان (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء) رجوع به نَسَر شود.
نسر
[نَ سَ] (اِخ) قصبهء مرکزی دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه است، در 57 هزارگزی جنوب شرقی کدکن در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 2108 تن سکنه دارد آبش از چشمه سار و رودخانه، محصولش غلات و خشکبار و پنبه، شغل ( اهالی زراعت و مالداری و قالی...
نسران
[نَ] (اِخ) نسرین به صیغهء تثنیه، نام دو ستاره است، یکی نسر طایر و دیگری نسر واقع (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد) رجوع به نسر و نسر طائر و نسر واقع شود.
نسران
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان طرف رود بخش نطنز شهرستان کاشان، در 21 هزارگزی جنوب شرقی نطنز و یک هزارگزی جنوب شرقی راه نطنز به اردستان در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 180 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و ابریشم و پنبه ( و انار...
نسرد
[نَ رُ / نَ سُ / نُ سُ] (اِ) شکاری (برهان قاطع) (از جهانگیری)( 1) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) شکارکننده (برهان قاطع) صیاد (ناظم الاطباء) ( 1) - جهانگیری شاهد نیاورده و مأخذ هم از جائی به دست نیامد (فرهنگ نظام) سندی در دست نیست (انجمن آرا).
