نسر
[نَ]( 1) (ع اِ) کرکس (برهان قاطع) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) (دهار) (جهانگیری) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات) (نصاب) ججا (ناظم الاطباء) و آن پرنده ای است مردارخوار، گویند اگر از مشرق پرواز کند و بلند شود در یک روز به مغرب رود و باز از مغرب پرواز کند و بلند شود و در همان روز به مشرق آید و این بسیار عجیب است، والله اعلم (برهان قاطع) ابوالطیر ابوالابرد ابوالاصبع ابومالک ابوالمنهال ابویحیی و مادهء آن را ام قشعم گویند (از اقرب الموارد) کرکس را گویند بدان جهت که از منقار برکند گوشت را و آن صید مرغان است و هزار سال زندگی کند و تیزنظر است چنانچه از چهارصد فرسخ می بیند (آنندراج) (منتهی الارب) ج، اَنْسُر، نُسور || غدود میان سم گوسفند و مانند آن یا آنچه بلند برآمده در شکم اسپ (منتهی الارب) (از آنندراج) گوشت اندرون سم اسب چون هستهء خرما (مهذب الاسماء) نام غده ای در میان سم گوسفند و جز آن (ناظم الاطباء) ج، نسور || در اصطلاح کیمیاگران، نوشادر نامی است که کیمیاگران به نوشادر دهند و نامهای دیگر آن عقاب، طائر، مشاطه، ملح بوتیه است (یادداشت مؤلف (||) مص) در پوستین کسی افتادن (از منتهی الارب) (آنندراج) واقع شدن در کسی و افتادن در پوست وی (از ناظم الاطباء) نَسَرَه؛ وقع فیه و قذفه (اقرب الموارد) (المنجد ||) برکندن مرغ گوشت را به منقار (آنندراج) (منتهی الارب) گوشت کندن مرغ به منقار (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) برکندن باز گوشت را با تک خود (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) گوشت کندن مرغ (دهار ||) اندک گرفتن از طعام و جز آن (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) شکستن ریش و خون گشادن (منتهی الارب) (آنندراج) پاره کردن جراحت را و خون گشادن از آن (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) نَسَرَ الجرحُ اللحمَ؛ نَقَضَه (اقرب الموارد) (المنجد ||) برهنه کردن (منتهی الارب) (آنندراج) کشط (المنجد ||) برهنه کردن چیزی را و کشف کردن آن را (از ناظم الاطباء) ( 1) - به تثلیث است و به فتح اول افصح و اشهر است (از اقرب الموارد).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
