نزاف
[نَ فِ] (ع اِ فعل) برآور! انزف (از منتهی الارب) اسم فعل برای امر گویند: نَزافِ ماءَالبئر؛ یعنی برآور همهء آن را (از المنجد).
نزاق
[نِ] (ع ص) ناقهء نزاق؛ شترمادهء شتابرو (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) سریعه تندرو (از اقرب الموارد ||) ناقهء صعب الانقیاد (از المنجد) ناقهء سریعه و گفته اند صعبه الانقیاد (از اقرب الموارد) نَزِقَه (المنجد (||) مص) دشنام دادن (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد) منازقه (ناظم الاطباء) (از اقرب...
نزاقت
[نَ قَ] (از ع، اِمص) مصدر منحوت از نَزق سبکی شتاب کردن به وقت خشم : و ترقی سن که لجام نزاقت شبان دست بالا گرفت (جهانگشای جوینی).
نزاک
[نَزْ زا] (ع ص) عَیّاب بسیار عیب کننده (از اقرب الموارد) (از المنجد) مرد سخت عیب کنندهء مردمان (ناظم الاطباء) عیب کننده طعنه زننده (فرهنگ خطی) نُزَک (المنجد).
نزاکت
[نَ / نِ کَ] (اِمص) نزاکه مصدر جعلی فارسیان متعرب است که از مادهء نازک تراشیده اند و عبارت است از اظهار نازک مزاجی خود به قبول کاری به سماجت و ابرام دیگران و با لفظ کردن و کشیدن و گذشتن مستعمل است (از آنندراج) فارسیان اشتقاق این لفظ از...
نزال
[نِ] (ع مص) منازله (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (المنجد) (زوزنی) فرودآمدن دو گروه با هم از شتر بر اسب جهت کارزار و فرودآمدن دو گروه با هم در حرب (از منتهی الارب) (آنندراج) پیاده جنگ کردن (از زوزنی) فرودآمدن دو گروه از شتر و بر اسب سوار شدن...
نزال
[نَ] (ع اِ) نُزل رجوع به نُزل شود.
نزال
[نَ لِ] (ع اِ فعل) فرودآ (منتهی الارب) فرودبیا! (ناظم الاطباء) اسم فعل است برای امر، به معنی انزل (از اقرب الموارد) و آن معدول است از نازله و واحد و جمع و مؤنث و مذکر در آن یکسان است (از منتهی الارب).
نزال
[نُزْ زا] (ع ص، اِ) جِ نازل رجوع به نازل شود.
نزال
[نَزْ زا] (ع ص) کثیرالنزول یا کثیرالمنازله (از المنجد) رجوع به نزول و منازله شود.
نزاله
[نِ لَ] (ع اِ) سفر (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (المنجد ||) ضیافت (از اقرب الموارد) گویند: کنا فی نزاله فلان؛ أی فی ضیافته (اقرب الموارد ||) گویند: فلان من نزاله سوء؛ هرگاه که پدر او لئیم بود (از اقرب الموارد) (از المنجد) که تبار او پست...
نزاله
[نَ لَ] (ع مص) درشت و صاف گردیدن زمین چنانکه به اندک باران سیل روان گردد از وی (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) سیلان کردن زمین بر اثر اندک بارانی به علت صلابت و سختی آن (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نزاله
[نُ لَ] (ع اِ) آب نر که فروریزد (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) آب منی مرد (فرهنگ خطی).
نزانز
[نُ نِ] (ع ص) گشن برگزیده جهت گشنی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) القریع من الفحول (اقرب الموارد).
نزاه
[نِ] (ع ص، اِ) جِ نزه رجوع به نزه شود.
نزاهت
[نَ هَ] (ع مص) دور شدن از بدی و پاکی از عیب (از غیاث اللغات) نزاهه نزاهیه رجوع به نزاهه شود (|| اِمص) پاکیزگی طهارت بی گناهی : دمنه دانست که اگر این سخن با شتر به ظاهر کند در حال نزاهت جانب خویش معلوم گرداند (کلیله و دمنه ||)...
نزاهه
[نَ هَ] (ع مص) نزیه گردیدن جای (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) پاک و پاکیزه گردیدن جای از فساد هوا و از مگسان ده (ناظم الاطباء) نزه شدن جای (از المنجد) نزاهیه (منتهی الارب ||) دور ماندن جای از مردم و از آب و علف و آب خیز دریا...
نزاهیه
[نَ یَ] (ع مص) نزاهه رجوع به نزاهه شود.
نزایع
[نَ یِ] (ع ص، اِ) نزائع جِ نَزیعه رجوع به نزائع و نزیعه شود.
نزب
[نَ] (ع مص) بانگ کردن آهو (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء) یا به خصوص بانگ کردن تکه و آهوی نر به وقت گشنی (منتهی الارب) (آنندراج) نزیب نزاب (اقرب الموارد).
