نزف
[نَ] (ع مص) برکشیدن همهء آب چاه را( 1) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) همهء آب از چاه کشیدن (غیاث اللغات) خالی کردن آب چاه (فرهنگ نظام) نَزْح (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد ||) خشک گردیدن چاه( 2) (آنندراج) (منتهی الارب) برکشیده...
نزف
[نَ زَ] (ع مص) ایستادن اشک (آنندراج) تمام شدن اشک چشم (از اقرب الموارد) منقطع شدن و پایان گرفتن اشک (از المنجد).
نزف
[نَ زِ] (ع ص) ضعیف شده از کمی خون (ناظم الاطباء) نزیف رجوع به نزیف و نَزْف شود.
نزف
[نُ] (ع اِمص) برکشیدگی آب چاه (منتهی الارب) (آنندراج) استخراج همگی آب چاه (از اقرب الموارد) اسم است از نَزْف (از معجم متن اللغه) رجوع به نَزْف شود || ضعفی که بر اثر روان شدن خون بسیار عارض شود (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس) (از معجم متن اللغه)...
نزف
[نُ زَ] (ع اِ) جِ نُزْفه رجوع به نُزْفه شود.
نزف
[نُزْ زَ] (ع ص، اِ) عروق نُزَّف؛ رگهائی که خون از آنها روان نگردد (ناظم الاطباء) غیرسائله (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (از منتهی الارب) مفرد آن نازف است (از اقرب الموارد) رجوع به نازف شود.
نزف الدم
[نَ فُدْ دَ] (ع اِ مرکب)( 1) روانی خون از بدن (ناظم الاطباء) خون فشان بیرون جستن خون و بردویدن آن به بیرون تن (یادداشت Hemorragie - ( مؤلف) رجوع به خون فشان و نیز رجوع به نزف شود (فرانسوی) ( 1.
نزف النساء
[نَ فُنْ نِ] (ع اِ مرکب)نزف الاحمر (یادداشت مؤلف) قاعدگی خون روی ماهانهء زنان.
نزفه
[نُ فَ] (ع اِ) کمی از آب و مانند آن (از اقرب الموارد) (از المنجد) اندکی از آب و شراب و جز آن (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) آب اندک (مهذب الاسماء) ج، نُزَف.
نزق
[نَ] (ع مص) برسکیزیدن اسپ بر ماده، یا پیش درآمدن از سبکی و چستی و برجستن (از منتهی الارب) (آنندراج) برسکیزیدن نریان بر مادیان، یا به چستی و چالاکی پیش درآمدن و برجستن (از ناظم الاطباء) نزوق (منتهی الارب) سبق گرفتن ستور بر دیگر ستوران در دویدن و برجستن (زوزنی)...
نزق
[نَ زَ] (ع مص) سبکی و شتابی نمودن وقت خشم (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) نَزْق نزوق (از اقرب الموارد||) پر شدن و لبالب شدن کوزه: نَزِقَ الاناءُ نَزَقاً؛ امتلا الی رأسه (المنجد) و رجوع به اقرب الموارد شود (|| اِمص) سبکی در هر کار و تعجیل بر...
نزق
اما در « نزق؛ خفّت و طیش و شتاب و چستی باشد و به ضمتین مثله » [نُ زُ] (ع اِمص) نَزْق (فرهنگ نظام) و در فرهنگ خطی نیز فرهنگهای معتبر عربی به دسترس ما نَزْق و نُزوق ضبط کرده اند رجوع به نَزْق و نزوق شود.
نزق
[نَ زِ] (ع ص) سبک خفیف (ناظم الاطباء) آنکه هنگام غضب به هیجان درآید و سبکی کند (از اقرب الموارد) صفت است از نَزْق رجوع به نَزْق شود || نزق الحقاق؛ خصومت کننده در چیزهای ادنی و ریزه (منتهی الارب) خصومت کننده در چیزهای پست و بیهوده (ناظم الاطباء).
نزقه
[نَ قَ] (ع اِ) یکی نَزْق رجوع به نَزْق شود || آغاز جهاندن اسب و پایان آن را عَقْب گویند (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نزقه
[نَ زِ قَ] (ع ص) تأنیث نَزِق (از اقرب الموارد) رجوع به نَزِق شود || ناقه نزقه؛ صعبه الانقیاد (اقرب الموارد) (از المنجد) نِزاق (المنجد) سرکش.
نزک
[نَ] (ع اِ) برسوی ران || نرهء سوسمار (منتهی الارب) (آنندراج) ذَکَر سوسمار (مهذب الاسماء) قضیب سوسمار (فرهنگ خطی) نِزْک (منتهی الارب) رجوع به نِزْک شود (|| مص) نیزهء کوتاه زدن بر کسی (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) طعن با نیزه (از اقرب الموارد) طعنه زدن به...
نزک
[نُ زَ] (ع ص) سخت عیب کننده مردم را (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) عَیّاب لُمَزه (از اقرب الموارد) عَیّاب نَزّاک (المنجد).
نزک
[نِ] (ع اِ) نرهء سوسمار (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد) رجوع به نَزْک شود.
نزگ
[نَ زَ] (اِ) عدس (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ص 287 ) نرسک نرسنگ نَسْک.
نزل
[نَ] (ع ص) مکان نزل؛ واسع بعید (از ذیل اقرب الموارد از لسان العرب).
