نخچیرسوزی

[نَ] (حامص مرکب)عمل نخچیرسوز رجوع به نخچیرسوز شود.


نخچیر کردن

[نَ کَ دَ] (مص مرکب)شکار کردن صید رجوع به نخچیر شود : نوغزالان همه از دیدهء من میگذرند بنشینید در این خانه و نخچیر کنید سلیم (از آنندراج).


نخچیرگان

[نَ] (اِخ) نام نوائی است از موسیقی که باربد مصنف آن است (از جهانگیری) نام لحن آخر است از جملهء سی لحن باربد، و آن را نخچیرگانی هم خوانند (برهان قاطع) (آنندراج) نام لحن بیست وهفتم است از الحان باربد (حاشیهء برهان قاطع معین) و نیز رجوع به مجلهء...


نخچیرگانی

[نَ] (اِخ) نخچیرگان رجوع به نخچیرگان شود.


نخچیرگاو

[نَ] (اِخ) نام نوایی از موسیقی (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج) ظاهراً مصحف نخچیرگان است، چه در الحان باربدی مذکور در خسرو و شیرین نظامی نخچیرگاو نیامده اما گنج گاو آمده است (از حاشیهء برهان قاطع چ معین).


نخچیرگاه

[نَ] (اِ مرکب) شکارگاه (از ناظم الاطباء) صیدگاه نخچیرگه : چو پیران ویسه ز نخچیرگاه بیامد بدیدش تهمتن به راهفردوسی بخفت آن شب و بامداد پگاه بیامد سوی دشت نخچیرگاهفردوسی به شهر اندر آمد ز نخچیرگاه از آن کار نگشاد لب بر سپاهفردوسی به دشت و کوه ارمن چند گاهی...


نخچیرگر

[نَ گَ] (ص مرکب) صیاد شکارچی قانص شکارکننده.


نخچیرگه

[نَ گَهْ] (اِ مرکب) شکارگاه صیدگاه نخچیرگاه نخجیرگاه : چو بگذشت نیمی ز روز دراز سپهبد ز نخچیرگه گشت بازفردوسی دگر هفته با لشکر سرفراز به نخچیرگه رفت با یوز و بازفردوسی همی بود بهمن به زاولستان به نخچیرگه با می و گلستانفردوسی یوز زآن فخر که شد در خور...


نخچیرگیر

[نَ] (نف مرکب) مرد شکاری و شکارانداز نخچیروال نخچیروان (از ناظم الاطباء).


نخچیروال

« شکاری » را « نخچیرانگیز » [نَ چیرْ] (ص مرکب)نخچیرانگیز (لغت فرس اسدی) فرهنگ نویسانِ بعد از اسدی مقصود از لفظ فهمیدند، لیکن ظاهر لفظ کسی است که شکار را به طرف شکاری میراند چنانچه در شکار جرگهء پادشاهان و بزرگان می کنند، که متصل به نخچیر شده هندی...


نخچیروان

[نَ چیرْ] (ص مرکب، اِ مرکب) مرد شکاری شکارانداز نخچیروال (ناظم الاطباء) رجوع به نخچیروال شود.


نخچیز

[نَ] (ص) پیچیده (جهانگیری) (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) درهم گشته (برهان قاطع) نوردیده (فرهنگ خطی) : به جامه خواب را گلبیز بوده به شب تا صبح را نخچیز بوده(؟) میرنظمی (از شعوری).


نخچیزیدن

[نَ دَ] (مص) پیچیدن (برهان) رجوع به نخجیزیدن شود.


نخچیل

[نَ] (اِ) نخچل گرفتن اندام با دو سر ناخن دست یا دو انگشت چنانکه به درد آید (برهان قاطع) (آنندراج) نخچل نشکنج (ناظم الاطباء) نخجل (جهانگیری).


نخ دادن

[نَ دَ] (مص مرکب) نخ دادن شیرهء قند و شکر و غیر آن؛ چون شیره را نیک بجوشانند تا به قوام آید سپس با قاشق قدری از آن برگیرند به شکل رشته های نخ باشد، گویند نخ داده است || به درازا کشانیدن دعوی یا جدال کسی را با تحریک...


نخذ

[نُ خَ] (اِخ) یکی از نواحی واقع در سمت خراسان در بین چند ناحیه که از جملهء آنهاست فریاب و ذم و یهودیه و آمل (از معجم البلدان) شهرکی است بین بلخ و مرو در طرف بری (از انساب سمعانی).


نخر

[نُ] (ص) نخست (از جهانگیری) رجوع به نخری شود.


نخر

[نَ] (ع مص) دراز کشیدن آواز را در بن بینی، یا بانگ کردن بینی (منتهی الارب) (آنندراج) کشیدن صدا و نفس را در خیشوم ها (از اقرب الموارد) بانگ کردن بینی (زوزنی) نخیر (اقرب الموارد) (منتهی الارب ||) دست در منخر ماده شتر کردن و آن را مالیدن تا شیر...


نخر

[نَ خَ] (ع مص) پوسیده و ریزه ریزه گردیدن (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نخر (منتهی الارب) رجوع به نَخْر شود.


نخر

[نَ خِ] (ع ص) پوسیدهء فروریخته (منتهی الارب) پوسیده و ریزه ریزه شده (ناظم الاطباء) یقال: عظم نخر و عظام نخره و نخرات یکون للانسان و الشاه و الناقه و الفرس و الحمار (اقرب الموارد ||) میان کاواک از استخوان که چون باد به وی رسد آواز برآید (ناظم الاطباء).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید