نخر
[نُ خَ] (ع اِ) جِ نُخْره || جِ نُخَره.
نخر
[نُ خُ] (ع ص، اِ) جِ ناخر رجوع به ناخر شود.
نخرا
[نَ] (اِ) مکر حیله فریب غدر شعبده ریشخند کرشمه ناز (ناظم الاطباء).
نخراز
[نُ] (اِ)( 1) بزی را گویند که پیشرو گله و رمهء گوسفند باشد (جهانگیری) (برهان قاطع) (آنندراج) بز پیش آهنگ گله (ناظم الاطباء) عربان آن را کراز خوانند (برهان قاطع) (آنندراج) آن را نهاز نیز گویند (فرهنگ نظام) (انجمن آرا) نهاز پیشرو گله - ( (فرهنگ خطی) : سپه دشمن...
نخرازی
[نُ] (حامص) (از: نخراز + ی، پسوند حاصل مصدر، اسم معنی) پیشروی بز بر سر گله و رمه مانند نخراز عمل کردن (حاشیهء برهان قاطع چ معین) : شیر سهم تو برفکنده به کوه گرگ و قصاب را به نخرازی ابوالفرج رونی (حاشیهء برهان قاطع از رشیدی و انجمن آرا).
نخراس
[نُ] (اِ) بز و بزغاله (ناظم الاطباء) نخزار (شعوری) رجوع به نخراز شود.
نخراشیده
[نَ خَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)خراشیده ناشده مقابل خراشیده رجوع به خراشیده شود || ناخار ناخراشیده و ناتراشیده ناهموار ناملایم خشن بی ادب رجوع به ناخراشیده شود.
نخربه
[نَ رَ بَ] (ع مص) سوراخ کردن چوبخوار درخت را (منتهی الارب) سوراخ کردن کرم چوبخواره درخت را (از ناظم الاطباء).
نخروب
[نُ]( 1) (ع اِ) شکاف سنگ و سوراخ هر چیزی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) خانهء زنبور آماده و مهیا برای عسل (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) ج، نخاریب رجوع به نخاریب شود ( 1) - در ناظم الاطباء به فتح اول [ نَ ] ضبط...
نخرود
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نخروش
[نَ رَ وِ] (ع ص) جرو نخروش؛ توله سگ به حرکت آمده || کلب نخروش؛ سگ جنگجو (ناظم الاطباء) رجوع به نخورش شود.
نخره
[نَ رَ] (ع اِ) سخت وزیدن باد (ناظم الاطباء) رجوع به نُخْره شود.
نخره
[نُ رَ] (ع اِ) سختی وزیدن باد (منتهی الارب) شدت هبوب باد (از المنجد) سخت وزیدگی باد و طوفان (ناظم الاطباء) شدت وزش باد (از اقرب الموارد ||) نُخَرَه رجوع به نُخَره شود.
نخره
[نُ رَ / نُ خَ رَ] (ع اِ) پیشِ بینی اسب و خر و خوک و جز آن و شکاف آن، یا مابین دو سوراخ بینی، یا نوک آن (منتهی الارب) (آنندراج) پیش بینی (مهذب الاسما) ارنبه الانف مقدم بینی (المنجد) نوک بینی مرد و شتر و اسپ و سگ...
نخره
[نَ خِ رَ] (ع ص) استخوان پوسید و ریزه ریزه شده (از منتهی الارب) (از آنندراج) پوسیده و کهنه (مهذب الاسما) پوسیده بالیه (یادداشت مؤلف) تأنیثِ نخر رجوع به نَخِر شود || استخوان میان کاواک که چون باد به وی رسد آواز از آن برآید (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء)...
نخری
[نَ / نُ]( 1) (ص، اِ) فرزند اولین (برهان قاطع)( 2) فرزند اول (آنندراج) (انجمن آرا) نخستین فرزند و نخیری و نخست زاد (ناظم نخر با اول مضموم به ثانی زده بمعنی نخست باشد و نخری نخستین را » : الاطباء) نخستین (تکلم اهالی اصفهان) جهانگیری گوید اما شاهد نیاورده،...
نخریت
[نَ ری یَ / نُ ری یَ] (مص جعلی، اِمص) نخری بودن صفت نخری (یادداشت مؤلف).
نخریس
[نَ] (نف مرکب) نخ ریسنده ریسندهء نخ نخ تاب نخاخ که از پنبه و پشم و جز آن نخ سازد.
نخریسی
[نَ] (حامص مرکب) عمل نخ ریس نخ رشتن نخ ریسیدن رجوع به نخریس شود (|| اِ مرکب) کارخانهء نخریسی جای رشتن نخ جای نخ ریسیدن.
نخز
[نَ] (ع مص) به کارد و جز آن زدن || دردناک و رنجیده ساختن به سخن (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
