نجم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) محمد کابلی، معروف به ملا قاسم گاهی از شاعران قرن دهم هجری است رجوع به گاهی و نیز رجوع به تذکرهء علمای هند ص 167 و ریحانه الادب ج 3 ص 350 شود.
نجم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) (فقیه) محمود، ملقب به نجم الدین معلم و نساخ قرآن است به روایت مؤلف شدالازار قریب هزار نسخه قرآن ( نوشته است وی در حدود سنهء 750 ه ق به شیراز درگذشت (از شدالازار ص 165.
نجم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) (مولانا) محمودبن ابراهیم بن علی کازرونی، معروف به اصم و ملقب به نجم الدین از حافظان و محدثان و ادبای قرن هشتم هجریِ شیراز است رجوع به شدالازار ص 106 شود.
نجم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) محمودبن الیاس فقیه و طبیب شیرازی در قرن هفتم هجری میزیسته است و در( 1) اواخر این قرن در شیراز وفات یافته طبیبی حاذق و فقیرنواز بوده از تألیفات اوست: الحاوی فی علم التداوی، شرح العضول لبقراط، الرشیدیه، کتاب التشریح، فی سنه و » 1) -...
نجم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) (ملا) محمد بن رکن الدین رجوع به نجم (محمود) شود.
نجم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) (شیخ) محمودبن محمد بن ابوالقاسم، ملقب به شیخ نجم الدین و معروف به سردوز از زهاد شیراز است و به سال 697 ه ق درگذشته رجوع به شدالازار ص 262 شود.
نجم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) (شیخ) محمودبن محمد بن اسعد، مکنی به ابوالفتح و ملقب به شیخ نجم الدین از عرفا و زهاد قرن هشتم هجریِ 1) - و نیز رجوع به حاشیهء 2 ) ( شیراز است وی به سال 740 ه ق در شیراز وفات یافت رجوع به شدالازار...
نجم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) نظامی عروضی، ملقب به نجم الدین رجوع به لباب الالباب ج 2 و نیز رجوع به نظامی عروضی شود.
نجم الدین
[نَ مُدْ دی] (اِخ) یعقوب بن صابر بغدادی، مکنی به ابویوسف و معروف به ابن صبار منجنیقی از شعرای معروف عرب است وی به سال 554 ه ق در حران یا بغداد تولد یافت، برخی از عمرش در سپاهی گری گذشت و به علت مهارتی که در منجنیق انداختن...
نجم الدین الپی
( [نَ مُدْ دی اَ] (اِخ)سومین ارتقیهء ماردین است و از 547 تا 572 ه ق حکومت کرد (از طبقات سلاطین اسلام ص 150.
نجم الدین ایلغازی
( [نَ مُدْ دی] (اِخ)نخستینِ سلاطین ارتقیهء ماردین است وی از 502 تا 516 ه ق حکومت کرد (از طبقات سلاطین اسلام ص 150.
نجم الدین ایوب
[نَ مُدْ دی اَیْ یو](اِخ) معروف به اوحد نخستینِ ایوبیان الجزیره است وی تا سال 607 ه ق حکومت کرد (از طبقات سلاطین ( اسلام ص 68.
نجم الدین خباز
[نَ مُدْ دی نِ خَبْ با](اِخ) دانشمند و نحوی بارعی بود که شغل نانوائی داشت و دکانش مجمع طلاب و دانشجویان بود حافظه ای قوی داشته قبرش در شیراز است رجوع به شدالازار ص 65 شود.
نجم الدین خبوشانی
[نَ مُدْ دی نِ خَ](اِخ) محمد بن موفق بن سعید خبوشانی نیشابوری، ملقب به نجم الدین و مکنی به ابوالبرکات از علمای قرن ششم هجری است وی در ایام نهضت صلاح الدین ایوبی سفری به مصر کرد و آنگاه که صلاح الدین هنوز جرأت نمی کرد علانیه خطبه به نام...
نجم الدین دایه
[نَ مُدْ دی نِ یَ] (اِخ)رجوع به نجم الدین رازی شود.
نجم الدین دبیران
[نَ مُدْ دی نِ دَ](اِخ) علی بن عمر بن علی قزوینی، مکنی به ابوالحسن و ملقب به نجم الدین و معروف به دبیران و کاتبی قزوینی و در وقتی که خواجه نصیر طوسی » علامه از دانشمندان و ستاره شناسان عصر هلاکوخان مغول است و به روایت مؤلف حبیب السیر...
نجم الدین رازی
[نَ مُدْ دی نِ] (اِخ)(شیخ) عبدالله بن محمد، مکنی به ابوبکر و معروف به شیخ نجم الدین دایه و شیخ نجم الدین رازی از عرفای بزرگ قرن هفتم هجری و از شاگردان شیخ نجم الدین کبری است وی به سال 617 ه ق پس از واقعهء قتل استادش نجم...
نجم الدین زرکوب
منم زرکوب و محصولم ز :« معاصر ابقاخان بود، اشعار نیک دارد » [نَ مُدْ دی نِ زَ](اِخ) به روایت حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده صنعت به جز فریادی و بانگی نباشد همیشه در میان زر نشینم ولیکن هرگزم دانگی نباشد رجوع به تاریخ گزیده ص 825 شود و نیز...
نجم الدین طارمی
[نَ مُدْ دی نِ رَ](اِخ) از دانشمندان دورهء گورکانی و ملازم میرزا میرانشاه بود و به دستور این شاهزاده کتاب کامل التواریخ ابن اثیر ( را از عربی به فارسی ترجمه کرد (از حبیب السیر ج 3 جزو 3 ص 91.
نجم الدین غازی
[نَ مُدْ دی نِ] (اِخ)اول، ملقب به السعید هفتمینِ ملوک ارتقیهء ماردین است وی از 637 تا 658 ه ق حکومت کرد (از طبقات ( سلاطین اسلام ص 150.
