نجل
[نُ] (ع ص، اِ) جِ نجلاء رجوع به نجلاء شود.
نجل
[نُ جُ] (ع ص، اِ) جِ انجل رجوع به انجل شود || جِ نجیل رجوع به نجیل شود.
نجلاء
[نَ] (ع ص) زن فراخ چشم (منتهی الارب) تأنیث انجل است رجوع به انجل شود || عین نجلاء؛ چشم فراخ (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) چشمی فراخ بزرگ (مهذب الاسماء ||) طعنه نجلاء؛ زخم نیزهء فراخ (ناظم الاطباء) طعنهء فراخ جراحت (مهذب الاسماء).
نجم
[نَ] (ع اِ) ستاره (منتهی الارب) (آنندراج) (السامی) (برهان قاطع) (غیاث اللغات) (دستوراللغه) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام) کوکب (اقرب الموارد) (المنجد) اختر ج، اَنجُ م، انجام، نجوم، نُجُ م : همچو من در میان خلق ضعیف در میان نجوم نجم سهامسعودسعد نجم زحل سواد دواتش نهم چنانک جرم سهیل ادیم...
نجم
[نَ] (اِخ) (ال ) پروین (ترجمان علامهء جرجانی ص 98 ) (السامی) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات) ثریا (غیاث اللغات) (المنجد) (السامی) نامی است خاص پروین را (مهذب الاسماء) اسم علم است پروین را، و الف و لام در وی لازم قوله تعالی: و بالنجم هم یهتدون( 1)، و یقال: طلع...
نجم
[نَ] (اِخ) (ال ) سورهء پنجاه وسومین قرآن 62 آیت است، پیش از سورهء القمر و پس از سورهء طور بدین آیت آغاز میشود: و النجم اذا هوی.
نجم
[نُ جُ] (ع اِ) جِ نَجْم رجوع به نجم شود.
نجم
[نَ] (اِخ) حسن کرمانی، معروف به شهرویه( 1) و حکیم نجم الدین این دو بیت را مؤلف صبح گلشن از او آورده است: جز حادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تبم کس نکند ور جان به لب آیدم به جز مردم چشم یک قطرهء آب بر لبم...
نجم
[نَ] (اِخ) (شیخ ) یا شیخ نجم الدین از شاعران قرن نهم هجری و اهل ساوه است امیر علیشیر مؤلف مجالس النفایس این ابیات را از او نقل کرده است: به شوخی میخورد خون دل من چشم خونخواری بلائی، فتنه جوئی، آفتی، شوخی، ستمکاری دارم بتی که غیر جفا نیست...
نجم
در محاربهء شاه شجاع و شاه » [نَ] (اِخ) محمود، فرزند رکن الدین محمد، معروف به ملا نجم الدین به روایت مؤلف صبح گلشن او راست: گفتم به صلاح کوشم و مستوری وز یار جفاپیشه گزینم دوری جانم به چنین قصه چو « منصور شربت شهادت نوش نمود راضی گردد...
نجم آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان، در 72 هزارگزی شمال غربی رفسنجان بر کنار جادهء رفسنجان به بافق در جلگهء سردسیری واقع است و 100 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و پسته و پنبه و شغل اهالی زراعت و گلیم بافی ( و کرباس...
نجم آباد
( [نَ] (اِخ) دهی است از دهستان اردوغش بخش قدمگاه شهرستان نیشابور (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نجم آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش جویمند شهرستان گناباد، در 24 هزارگزی جنوب غربی گناباد در دامنهء گرمسیری واقع است و 189 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصولش غلات و زعفران و شغل اهالی زراعت است (از فرهنگ جغرافیائی ( ایران ج 8.
نجم آباد
[نَ] (اِخ) قصبه ای است از دهستان افشاریهء ساوجبلاغ شهرستان کرج، در 48 هزارگزی مغرب کرج و 18 هزارگزی جنوب راه کرج به قزوین در جلگهء معتدلی واقع است و 2674 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصولش غلات و صیفی و بنشن و چغندرقند ( و لبنیات و...
نجم آباد
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش جعفرآباد شهرستان ساوه (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1.
نجم آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان غار شهرری، در 12 هزارگزی جنوب شهرری و 6 هزارگزی مغرب راه ورامین در جلگهء معتدلی واقع است و 122 تن سکنه دارد آب از قنات، محصولش غلات و صیفی و چغندرقند، شغل اهالی زراعت است، (از فرهنگ ( جغرافیائی ایران ج 1.
نجم آباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان سلطان آباد بخش حومهء شهرستان سبزوار، در 62 هزارگزی شمال شرقی سبزوار و 12 هزارگزی سلطان آباد در دامنهء معتدلی واقع است و 150 تن سکنه دارد محصولش غلات و میوه ها و شغل اهالی زراعت است (از فرهنگ ( جغرافیائی ایران ج 9.
نجم آباد
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان چناران بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نجم آزاد
[نَ مِ] (اِخ) اسم نفس فلک مشتری است (انجمن آرا).
نجمای شوشتری
[نَ یِ تَ] (اِخ) این رباعی را مؤلف صبح گلشن به نام او آورده است: چون ذات خدا ذات علی بی همتاست از نام علی حقیقت آن پیداست اوهام و عقول ره نبردند به هیچ زین مغلطه جز آنکه علی نام خداست (از تذکرهء صبح گلشن ص 506 ) و...
