نجف اصفهانی
[نَ جَ فِ اِ فَ] (اِخ) به روایت مؤلف صبح گلشن وی به گازری زندگی میکرده است او راست: آنچه شد تقدیر نتواند کسی تدبیر کرد در دلم خون گشت هر خونی که مادر شیر کرد رجوع به تذکرهء صبح گلشن ص 540 و قاموس الاعلام ج 6 شود.
نجف بالا
[نَ جَ] (اِخ) دهی است از دهستان سملقان بخش مانهء شهرستان بجنورد، در 30 هزارگزی جنوب غربی مانه و 2 هزارگزی شمال راه بجنورد به مراوه تپه، در جلگهء گرمسیری واقع است و 100 تن سکنه دارد آبش از چشمه و رودخانه و محصولش غلات و بنشن و ( پنبه...
نجف پائین
[نَ جَ] (اِخ) دهی است از دهستان سملقان بخش مانهء شهرستان بجنورد آبش از چشمه و رودخانه و محصولش غلات و بنشن و ( برنج است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9.
نجف خانلو
( [نَ جَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان اهر (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4.
نجفدر
[نَ جَ دَ] (اِخ) دهی است از دهستان قزقانچای در بخش فیروزکوه شهرستان دماوند، در 42 هزارگزی مغرب فیروزکوه و 30 هزارگزی شمال جادهء فیروزکوه به تهران در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 400 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء ( قزقانچای و محصولاتش غلات و بنشن و شغل...
نجف وند
[نَ جَ وَ] (اِخ) دهی است از دهستان قیلاب در بخش اندیمشک شهرستان دزفول، در 39 هزارگزی شمال غربی اندیمشک و 8 هزارگزی شمال شرقی جادهء اندیمشک به خرم آباد، در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 100 تن سکنه دارد آبش از ( رودخانه و محصولش غلات دیم و...
نجف وند
[نَ جَ وَ] (اِخ) دهی است از دهستان بالاگریوهء بخش ملاوی شهرستان خرم آباد در 37 هزارگزی جنوب خاوری ملاوی و 37 هزارگزی جنوب شرقی جادهء شوسهء خرم آباد، به اندیمشک در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 1500 تن سکنه دارد آبش از نهر دره سید و محصولش غلات...
نجفه
[نَ جَ فَ] (ع اِ) جای بلند و دراز و نرم که آب بر آن نرود (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج) جائی در وادی که آب بر آن نرود (از المنجد ||) تل (المنجد ||) بندآب (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) مسناه (اقرب الموارد).
نجفه
[نَ فَ]( 1) (ع اِ) نجفه الکثیب؛ بغل ریگ توده که باد و ریگ آنجای را کنده مانند آب کند کرده باشد (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) کأنه جرف منجرف (از اقرب الموارد) ( 1) - در ناظم الاطباء به فتح هر سه حرف [ نَ جَ فَ ] آمده...
نجفه
[نَ جَ فَ] (اِخ) جائی است میان بصره و بحرین (منتهی الارب).
نجفه
[نَ جَ فَ] (اِخ) نام بندآبی است در ظاهر کوفه که سیل را از منازل و معابر بازدارد (منتهی الارب).
نجفه
[نُ فَ] (ع اِ) اندک از چیزی (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) کمی از چیزی (اقرب الموارد) (از المنجد).
نجفی
[نَ جَ] (ص نسبی) منسوب است به شهر نجف رجوع به نجف شود.
نجفی
( [نَ جَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9.
نجفی
[نَ جَ] (اِخ) شاه غلام خوب الله از فارسی گویان اللهآباد هندوستان است و به روایت مؤلف صبح گلشن در دوازده سالگی تکمیل علوم کرده و به شعر گفتن پرداخته و به سال 1170 ه ق در سن 13 سالگی( 1)درگذشته است او راست: تمام داغ شدم لاله زار...
نجفی
[نَ جَ] (اِخ) (آقا) شیخ محمدتقی اصفهانی، مشهور به آقانجفی از علمای امامیهء قرن سیزدهم هجری است وی به سال 1334 ه ق درگذشت رجوع به الذریعه ج 3 ص 22 و ریحانه الادب ج 4 شود.
نجق
[نَ جَ] (اِ) نجک رجوع به نجک شود.
نجک
[نَ جَ] (اِ) نوعی از تبرزین (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) (جهانگیری) مبدل و مخفف ناچخ که تبرزین باشد، و به ترکی نجق گویند (انجمن آرا) (آنندراج) نچک نجق (حاشیهء معین بر برهان قاطع) : از چشمم ار بر آن چچک تو چکد سرشک ترکی مکن به کشتن من...
نجل
[نَ] (ع مص) زادن (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) زادن پدر فرزند را (از اقرب الموارد) (آنندراج) (غیاث اللغات) انداختن (زوزنی) زادن فرزند را پدر (از منتهی الارب ||) انداختن چیزی را (منتهی الارب) (از اقرب الموارد ||) پراندن ناقه سنگریزه را با سپل خویش (از اقرب الموارد ||) سخت سیر...
نجل
[نَ جَ] (ع اِ) کسانی که پشکل و سرگین و مانند آن را برای اصلاح گل خشت از جائی نقل کنند (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء (||) مص) فراخ چشم گردیدن (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) فراخ شدن چشم و زیبا شدن آن (از اقرب الموارد) انجل و...
