نجاشی
[نَ] (اِخ) قیس بن عمروبن مالک کهلانی از بنی حارث بن کعب شاعری هجاگوی است عصر جاهلیت و اسلام را دریافت اصل او از نجران یمن است وی مردم کوفه را هجا گفت عمر وی را به بریدن زبان ترساند به حجاز آمد و در کوفه ساکن شد چندی از...
نجاع
[نُ] (ع ص) شجاع نجاع؛ از اتباع است (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
نجاف
[نِ] (ع مص) بستن قضیب تکه را تا گشنی نکند (از منتهی الارب) نجاف بستن بر تکه (از ناظم الاطباء) قضیب تیس بستن تا گشنی نتواند کردن (تاج المصادر بیهقی (||) اِ) دوالی است که مابین قضیب و شکم تکه بندند تا گشنی کردن تواند (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء)...
نجاق
[نَ] (اِ)( 1) نجق نجک رجوع به نجک شود ( 1) - مؤلف آنندراج آرد: نجاق؛ نام سلاحی، چنانچه از منشآت ملاطغرا به وضوح می پیوندد، و تحقیق آن است که نجق بالتحریک تبرزین و آن نوعی است از تبر، لیکن ترکان در رسم خط به الف می نویسند تا...
نجاکث
[نَ کَ] (اِخ) بلدی است به ماوراءالنهر، از آنجا تا بناکث دو فرسخ است و این هر دو از قرای شاش [ = چاچ ]اند (از معجم البلدان) رجوع به نجانیکث شود.
نجاکثی
[نَ کَ] (ص نسبی) منسوب به نجاکث است.
نجال
[نِ] (ع اِ) جِ نجل رجوع به نجل شود || جِ انجل رجوع به انجل شود.
نجام
[نَجْ جا] (ع ص) آنکه بشناسد وقت و گردش ستارگان را (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) متنجم آنکه نظر کند در ستارگان و بسنجد وقت و گردش آنها را تا بدان وسیله به احوال عالم پی برد (از المنجد).
نجامه
[نِ مَ] (ع اِمص) علم و معرفت گردش ستارگان (ناظم الاطباء).
نجانیکث
[نُ نَ کُ] (اِخ) از قرای سمرقند است (از معجم البلدان).
نجانیکثی
[نُ نَ کُ] (ص نسبی) منسوب به نجانیکث است رجوع به نجانیکث شود.
نجاوه
[نَ وَ] (ع اِ) گشادگی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) السعه من الارض (اقرب الموارد) (المنجد) یقال: بیننا نجاوه من الارض؛ ای سعه (منتهی الارب).
نجاویده
[نَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نجویده مقابل جاویده رجوع به جاویده و جویده شود.
نجاه
[نَ] (ع مص) رهیدن نجو نجاء نجایه (منتهی الارب) رستگاری رهیدن (آنندراج) رستن (آنندراج) (ترجمان علامهء جرجانی ص 98 ) برستن (زوزنی) رجوع به نجات شود (|| اِ) حسد (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد ||) حرص (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) آز (منتهی الارب) (آنندراج ||) سماروغ (منتهی الارب)...
نجایه
[نَ یَ] (ع مص) رهیدن نجو رجوع به نجاه و نجو شود.
نجأ
[نَجْءْ] (ع مص) به چشم کردن کسی را (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) چشم زدن کسی را (از محیط المحیط).
نجأه
[نَ ءَ] (ع اِ) خواهانی آزمندی (آنندراج) شهوه و شدت نظر سائل به طعام (از المنجد) (از اقرب الموارد): نجأه السائل؛ خواهانی و آزمندی سائل، منه الحدیث: ردوا نجأه السائل باللقمه؛ أی ردوا شده نظره الی طعامکم (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
نجب
[نَ] (ع ص) جوانمرد کریم (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) سخی کریم (اقرب الموارد) (المنجد (||) مص) باز کردن پوست درخت را (منتهی الارب) (آنندراج) کندن پوست درخت کندن نجب درخت (از اقرب الموارد) پوست از درخت باز کردن (تاج المصادر بیهقی ||) گزیدن مورچه کسی را (از ناظم الاطباء)...
نجب
[نُ جُ] (ع ص، اِ) جِ نجیب، بمعنی شتر گزیده (از آنندراج) رجوع به نجیب شود.
نجب
[نَ جَ] (ع اِ) پوست درخت، هرچه باشد، اسم است آن را، یا پوست بیخ آن، یا پوست درخت درشت، یا به خصوص پوست سلیخه (منتهی الارب) (آنندراج) پوست هر چیزی را گویند عموماً از نباتات، و پوست سلیخه را گویند خصوصاً (برهان قاطع) پوست درخت (مهذب الاسما) واحد آن...
