نجاده
[نَ دَ] (ع مص) دلیر و مردانه گردیدن (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) نجده (منتهی الارب) شجاع و درگذرنده بودن در اموری که دیگران از آن عاجزند نجده (از المنجد).
نجاده
[نِ دَ] (ع اِمص) حرفهء نَجّاد (از المنجد) فراش دوزی بالین دوزی عمل نجاد رجوع به نجّاد شود.
نجادی
چ آتش ص 72 ) بیتی آورده است: ) « تفریق و تقسیم » [نِ] (اِخ) از این شاعر محمد بن عمر رادویانی مؤلف ترجمان البلاغه در فصل نیست به خوبی رخانْت ماه ازیراک ماه به گرد رخت همیشه بتابد و جز این از حال و آثار او اطلاعی به...
نجار
[نَ] (اِ) گلگونه و غازه باشد که زنان بر روی مالند( 1) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) گلگونه باشد که زنان بر روی مالند بمعنی پیری است، چه گاهی سرخاب « جر » از « نجر » (جهانگیری) (فرهنگ نظام) اگر استعمال شده باشد ریشه اش در سنسکریت برای پوشاندن...
نجار
[نُ / نِ] (ع اِ) اصل (منتهی الارب) (دهار) (المنجد) (صحاح جوهری) (فرهنگ خطی) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نژاد (ناظم الاطباء) (آنندراج) اصل مردم (مهذب الاسماء ||) حسب (منتهی الارب) (آنندراج) (صحاح جوهری) (ناظم الاطباء) (المنجد) ||لون (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (المنجد) گونه (آنندراج) (ناظم الاطباء) رنگ (ناظم الاطباء ||) فی...
نجار
[نَجْ جا] (ع ص) درودگر (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (دهار) (غیاث اللغات) (آنندراج) (فرهنگ نظام) خوزم (ناظم الاطباء) پیشه وری که کارش ساختن چیزها از چوب و تخته است (فرهنگ نظام) درگر اسکاف دروگر (یادداشت مؤلف) : همزاد بود آذر نمرودش استاد بود یوسف نجارشخاقانی یوسف نجار کیست نوح دروگر...
نجار
[نَجْ جا] (اِخ) دهی است از دهستان اورامان لهون در بخش پاوهء شهرستان سنندج، در 14 هزارگزی شمال غربی پاوه و یکهزارگزی مشرق راه پاوه به نوسود، در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 331 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش لبنیات، ( توت، گردو، انار، انگور،...
نجار
[نَجْ جا] (اِخ) دهی است از دهستان کفرآور بخش گیلان شهرستان شاه آباد، در 16 هزارگزی شمال گیلان و 4 هزارگزی مغرب سرباغ در دشت معتدل هوائی واقع است و 180 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء کفرآور و محصولش غلات، اقسام میوه، پنبه، ( توتون، لبنیات، شغل اهالی زراعت...
نجار
[نَجْ جا] (اِخ) دهی است از دهستان آجرلو از بخش مرکزی شهرستان مراغه، در 67 هزارگزی جنوب مراغه در مسیر راه شاهین دژ به میاندوآب، در جلگهء معتدلی واقع است و 278 تن سکنه دارد آبش از زرینه رود و محصولش غلات و بادام و چغندر و حبوبات ( و...
نجار
[نَجْ جا] (اِخ) حسین بن محمد بن عبدالله حسین بن عبدالله یا محمد بن حسین نجار، مکنی به ابوالحسن یا ابوعبدالله مؤسس فرقهء نجاریه است و در حوالی سنهء 230 ه ق درگذشته است رجوع به نجاریه و نیز رجوع به تاریخ مذاهب اسلام و ترجمهء الفرق بین الفرق...
نجار
[نَجْ جا] (اِخ) عبدالرحمن بن احمد بلخی امینی، مکنی به ابوسراقه از شاعران قرن چهارم هجری و از مداحان سلطان محمود غزنوی یمین الدوله است او راست: زره پوش ترک من آن ماه پیکر زره دارد از مشک بر ماه انور که دیده ست مشک مسلسل زره سای که دیده...
نجارت
[نِ رَ] (ع اِمص) درودگری نجاری (یادداشت مؤلف) نجاره رجوع به نجاره شود.
نجارده
[نَجْ جا دِهْ] (اِخ) دهی است از دهستان خیررودکنار در بخش مرکزی شهرستان نوشهر، در 7500 گزی جنوب شرقی نوشهر و 2 هزارگزی جنوب راه نوشهر به بابلسر، در دامنهء معتدل هوائی واقع است آبش از رودخانهء خیررود و محصولش برنج و مرکبات و ( چای و لبنیات و شغل...
نجار ساغرجی
[نَجْ جا رِ غَ] (اِخ)رجوع به نجاری سمرقندی شود.
نجار شروان
[نَجْ جا رِ شَرْ] (اِخ) کنایه از امام خاقانی شاعر معروف است، چرا که پدر او پیشهء نجاری داشت (از غیاث اللغات) (از آنندراج) رجوع به خاقانی شود.
نجارکلا
[نَجْ جا کَ] (اِخ) ده مرکزی بخش افجهء شهرستان تهران است، در 34 هزارگزی مشرق تهران و یک هزارگزی مشرق گلندوک واقع است و 250 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء کندرود، محصولش غلات و بنشن و میوه ها، شغل اهالی زراعت و کرباس بافی ( است (از فرهنگ جغرافیائی...
نجارکلا
( [نَجْ جا کَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان چلاو در بخش مرکزی شهرستان آمل (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3.
نجارکلا
[نَجْ جا کَ] (اِخ) دهی است از دهستان قشلاق کلارستاق بخش چالوس شهرستان نوشهر، در 18 هزارگزی مغرب چالوس و 4 هزارگزی جنوب جادهء چالوس به شهسوار در دشت معتدل مرطوبی واقع است و 150 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء سردآب ( رود و محصولش برنج و لبنیات و...
نجارکلا
[نَجْ جا کَ] (اِخ) دهی است از دهستان تالارپی بخش مرکزی شهرستان شاهی، در 22 هزارگزی شمال غربی شاهی بر کنار راه کیاکلا به نمیر، در دشت معتدل مرطوبی واقع است و 280 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء تالار و چاه و محصولش غلات و پنبه و ( شغل...
نجارکلا
[نَجْ جا کَ] (اِمص) دهی است از دهستان کیاکلا از بخش مرکزی شهرستان شاهی، در 13 هزارگزی شمال غربی شاهی و یک هزارگزی جنوب راه شاهی به بابل، در دشت معتدل مرطوبی واقع است و 520 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش برنج و پنبه و غلات و کنف...
