نالوده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) ناآلوده نیالوده پاک تمیز صافی مقابل آلوده رجوع به آلوده شود.
نالوس
(اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش اشنویهء شهرستان ارومیه، در 9 هزارگزی جنوب شرقی اشنویه بر سر راه ارابه رو اشنویه در درهء سردسیر با هوایی سالم واقع است و 649 تن سکنه دارد آبش از چشمه است محصولش غلات، حبوبات و توتون، شغل اهالی زراعت و گله داری...
نالوطی
(ص مرکب) در تداول، آنکه لوطی گری ندارد که آئین رفاقت نداند که نارو میزند نارفیق نادرویش ناجوانمرد.
ناله
[لَ] (ع اِ) گرداگرد حرم یا میدان و ساحت مکه (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) ماحول الحرم اَو ساحه مکه (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد ||) ناله الدار؛ قاعتها (معجم متن اللغه) گشادگی سرای (منتهی الارب) میان سرای (مهذب الاسماء).
ناله
[لَ / لِ] (اِمص) (از: نال، نالیدن + ه، پسوند اسم مصدر، اسم معنی) (حاشیهء برهان قاطع چ معین) آواز و صدائی که از روی درد و زاری از آدمی برآید (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) زاری فغان (فرهنگ نظام)( 1) آواز بلند که از سوز دل باشد (غیاث اللغات)...
ناله
[لِ] (اِخ) از دهات آلان بخش سردشت شهرستان مهاباد است، در 18 هزارگزی جنوب سردشت و 18 هزارگزی جنوب جادهء ارابه رو بیوران به سردشت در منطقهء کوهستانی و جنگلی معتدل با هوایی سالم واقع است و 25 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء سردشت تأمین می شود محصولش غلات،...
ناله
[لِ] (اِخ) محمد افندی (ملا) بغدادی متخلص به ناله، از پارسی گویان قرن سیزدهم است و به روایت مؤلف صبح گلشن، وی مدتی در استانبول به سر برده و دربار سلطنتی آنجا مقام و حرمتی داشته و سپس به سال 1317 ه ق رخت عزیمت به هندوستان کشیده و...
ناله پرداز
[لَ / لِ پَ] (نف مرکب)ناله سنج فریاد و فغان کننده زاری کننده (از ناظم الاطباء) : پیش ازین از ناله پردازان اثر پیدا نبود عشق در خلوت سروری داشت بزم آرا نبود میرزارضی دانش (از آنندراج).
ناله پرورد
[لَ / لِ پَرْ وَ] (ن مف مرکب) به ناله پرورده شده مجازاً، پرناله ناله گر باناله خوشنوا : نئی ناله پرورد از آن چاه ژرفنظامی.
ناله زدن
[لَ / لِ زَ دَ] (مص مرکب) ناله کردن فغان کردن : ریگ زند ناله که خون خورده ایم دیگ مریزید که خون کرده ایمنظامی رجوع به ناله و ناله کردن شود.
ناله سنج
[لَ / لِ سَ] (نف مرکب) ناله پرداز ناله گر رجوع به ناله پرداز شود.
ناله کردن
[لَ / لِ کَ دَ] (مص مرکب)نالیدن زاریدن گریه کردن گریستن (از ناظم الاطباء) نالیدن فغان برداشتن آه و افغان کردن رجوع به ناله شود || تضرع کردن به آه و زاری التماس و دعا کردن : ناله میکن کای تو علام الغیوب زیر سنگ مکر بد ما را مکوبمولوی...
ناله کشیدن
[لَ / لِ کَ / کِ دَ] (مص مرکب) ناله زدن ناله کردن فریاد و فغان برآوردن رجوع به ناله شود.
ناله کنان
[لَ / لِ کُ] (نف مرکب) ناله گر ناله گیر کسی که ناله و فریاد و فغان میکند (از ناظم الاطباء) ناله کننده نالان نالنده که می نالد که فغان زند : چنگ برهنه فرق را پای پلاس پوش بین خشک رگی کشیده خون ناله کنان ز لاغری خاقانی همه...
ناله گر
[لَ / لِ گَ] (ص مرکب) نالنده نالان که می نالد که ناله می کند.
ناله گری
[لَ / لِ گَ] (حامص مرکب) عمل و صفت ناله گر : یار ار گهی به چاره گری یاریم نکرد باری حسن به ناله گری یار شد مرا میرحسن دهلوی (از آنندراج) رجوع به ناله گر و ناله شود.
ناله گیر
[لَ / لِ] (نف مرکب) گیرندهء ناله که ناله را ببندد که مانع ناله کردن شود : گشتی شکار درد ظهوری به خود بناز شادم که دام من نفس ناله گیر تست ظهوری (از آنندراج).
نالی
(حامص) نالیدن بصورت مزید مؤخر بدنبال اسم و صفت آید و حاصل مصدر مرکب تشکیل دهد، از قبیل: ضعیف نالی هرزه نالی : دلم را هرزه نالی عادت و من با اسیری خوش گرش رحم آمدی بر ناله صیادم چه می کردم صباحی.
نالی
(ص نسبی) نالین نئی منسوب به نال به معنی نیشکر و رجوع به نال شود (|| اِ) نهالی تلفظ دیگری است از نهالی، در ولایات جنوب شرقی ایران رجوع به نهالی شود.
نالیدن
[دَ] (مص)( 1) زاریدن با آواز بیان اندوه خویش کردن (حاشیهء برهان قاطع چ معین) فریاد و فغان کردن گریستن (آنندراج) زاریدن افغان کردن به آواز اندوه خود را بیان کردن (فرهنگ نظام) گریه کردن با بانگ و آواز ناله کردن اظهار درد و دوری نمودن و رنجیدن (ناظم الاطباء)...
