ناگواریدگی
[گُ دَ / دِ] (حامص مرکب)بدهضمی || نادلچسبی (ناظم الاطباء) رجوع به ناگوارندگی شود.
ناگواریدن
[گُ دَ] (مص مرکب) هضم ناشدن به تحلیل نرفتن مقابل گواریدن - ناگواریدن طعام؛ وخم وخام : از افراط طمث بیماری ها و آفت های بسیار تولید کند، چون ناگواریدن طعام و آرزو ناکردن (ذخیرهء خوارزمشاهی ||) ناگوالیدن شکافته شدن پوست از شدت سرما و یا گرما || ترکیدن لب...
ناگواریده
[گُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)هضم ناشده ناگوارده ناگوار : اگر [ آبی را پس طعام ] بسیار خورند طعام ناگواریده بیرون آید (ذخیرهء خوارزمشاهی) و اندر هر اندامی و از هر گواریدنی چیزی ناتمام ناگواریده بماند (ذخیرهء خوارزمشاهی).
ناگوالیدن
[گُ / گَ دَ] (مص منفی)ناگواریدن (ناظم الاطباء ||) مقابل گوالیدن رجوع به گوالیدن شود.
ناگوالیدنی
[گُ / گَ دَ] (ص لیاقت)ناگواریدنی || نابالیدنی ناروئیدنی.
ناگوالیده
[گُ / گَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)مقابل گوالیده رجوع به گوالیده شود.
ناگور
[گُ وَ] (ص مرکب) ناگورد هضم ناشده تحلیل نرفته (از ناظم الاطباء) مخفف ناگوار است که طعام ناپخته در معده باشد (آنندراج) (برهان قاطع) (هفت قلزم ||) غذای نامناسب غذائی که زود هضم نشود و قابل هضم نباشد (ناظم الاطباء ||) ناگوار ناگوارا امتلاء (آنندراج) (برهان قاطع) (هفت قلزم).
ناگورد
[گُ وَ] (ص مرکب) مخفف ناگوارد است که طعام ناپخته در معده باشد (برهان قاطع) (آنندراج) رجوع به ناگوارد شود.
ناگوهر
[گَ هَ] (اِ مرکب) به معنی عَرَض باشد که در مقابل جوهر است (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) به اصطلاح حکمت طبیعی، 1) - از فرهنگ دساتیر ص 268 ) ( عرض در مقابل جوهر (ناظم الاطباء) از لغات دساتیر است( 1.
ناگویا
(ص مرکب) آنکه گویا نیست که سخن گفتن نتواند غیرناطق مقابل گویا : چو مدحش گفت نتوانی چه گویا و چه ناگویا چو رویش دید نتوانی چه بینا و چه نابینا فرخی رجوع به گویا شود.
ناگویا
- ( [گُ] (اِخ)( 1) از شهرهای صنعتی ژاپن است واقع در قسمت مرکزی جزیرهء هنشو جمعیت آن 1592000 نفر است ( 1 Nagoya.
ناگه
[گَهْ] (ق مرکب) ناگهان ناگهانه ناگهانی ناگاه (آنندراج) ناگاه بی خبر دفعهً فوراً بیکبار غافل (از ناظم الاطباء) غفلهً بی مقدمه : شب زمستان بود کپّی سرد یافت کرمک شب تاب ناگه می بتافت( 1)رودکی اگر با من دگر کاوی خوری ناگه به سر بر تیغ بر پهلوی شنگینه فرالاوی...
ناگهان
[گَ] (ق مرکب) ناگاه ناگه بغتهً بی خبر دفعهً غفلهً یکباره غیرمترقب نابیوسان : ای دریغا که موردزار مرا ناگهان بازخورد برف وغیشکسائی به کیخسرو از من نماند جهان به سر بر فرودآیمش ناگهانفردوسی بر این بر نیامد بسی روزگار که بیمار شد ناگهان شهریارفردوسی به کیخسرو آمد خبر ناگهان...
ناگهان
[گَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، در 12 هزارگزی مشرق فریمان و 4 هزارگزی شمال جادهء شوسهء عمومی تربت جام به مشهد در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 41 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصولش غلات و شغل مردمش زراعت است راه...
ناگهانه
[گَ نَ / نِ] (ص نسبی) ناگهانی - بلای ناگهانه؛ بلائی که بی خبر و یک دفعه روی دهد (ناظم الاطباء).
ناگهانی
[گَ] (ص نسبی) فجائی بی مقدمه سریع (یادداشت بخط مؤلف) - بلای ناگهانی؛ بلائی که بی خبر و یک دفعه روی دهد (ناظم الاطباء) - مرگ ناگهانه و ناگهانی؛ مرگ مفاجاه (ناظم الاطباء) : می چارهء مرگ ناگهانی است سرمایهء عمر جاودانی استواله اصفهانی جان کندن تدریجی خود را آخر...
ناگهی
[گَ] (ق مرکب) ناگاه ناگهان ناگه دفعهً : برآمد ز من ناله ای ناگهی کز اندیشه پر گشتم از خود تهینظامی ناگهی بادی برآمد مشکبار از پیش و از پس برقع صورت ز پیش روی جانان برگرفت عطار ناگهی باد صبا آید و این رونق و آب که تو می...
ناگی
1955 م وی بسال 1958 م کشته - (اِخ)( 1) (ایمره) سیاستمدار کمونیست مجارستانی و نخست وزیر آن کشور در سالهای 1953 Naggi - ( شد ( 1.
ناگیان
(اِخ) دهی است از دهستان ایرافشان بخش سوران شهرستان سراوان، در 55 هزارگزی جنوب سوران، کنار راه سوران به سرباز واقع است، منطقه ای کوهستانی و گرمسیر و مالاریاخیز است و یکصد تن سکنه دارد آبش از چشمه و محصولش غلات و ذرت است ( شغل اهالی زراعت و گله...
ناگیرا
(نف مرکب) ناگیرنده مقابل گیرا || ناتوان از گرفتن که نتواند گرفت : و یک دست ایشان مفلوج شده بود و ناگیرا شده و تا زمان وفات همچنان بوده (مزارات کرمان ص 136 ||) غیرجذاب نادلنشین.
