ناکاویدن
[دَ] (مص منفی) کاوش نکردن نکاویدن مقابل کاویدن رجوع به کاویدن شود.
ناکاویدنی
[دَ] (ص لیاقت) که قابل کاویدن نباشد که آن را نتوان کاویدن غیرقابل کاویدن مقابل کاویدنی رجوع به کاویدنی شود.
ناکاویده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل کاویده دست نخورده رجوع به کاویده شود.
ناکاهیدن
[دَ] (مص منفی) نکاهیدن ناکاستن مقابل کاهیدن.
ناکاهیدنی
[دَ] (ص لیاقت) ناکاستنی کاهش ناپذیر که کاستنی نیست مقابل کاهیدنی رجوع به کاهیدنی شود.
ناکاهیده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) نکاهیده نکاسته ناکاسته کم و کسر ناشده تمام کامل دست نخورده مقابل کاهیده.
ناکب
[کِ] (ع ص) عدول کننده اعراض کننده أنکب (معجم متن اللغه) عدول کنندهء از راه و کناره گیرنده (ناظم الاطباء ||) میل کننده از جای خود به سوی دیگر (از اقرب الموارد) مایل( 1) : تا رایت نورانی شاهنشه انجم ناصب شود از مشرق و در مغرب ناکب سوزنی (...
ناکبه
[کِ بَ] (ع ص) تأنیث ناکب است رجوع به ناکب شود ج، نواکب.
ناکت
[کِ] (ع ص) اسم فاعل از نکت است رجوع به نکت شود || شتر که آرنج وی برگردد و بر پهلو خورد و مجروح سازد (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
ناکتخدا
[کَ خُ] (ص مرکب) مرد بی زن (آنندراج) ناکدخدا رجوع به ناکدخدا شود || ناخدا ملاح کشتیبان صاحب کشتی (از ناظم الاطباء).
ناکث
[کِ] (ع ص) شکنندهء عهد و پیمان (ناظم الاطباء) شکنندهء عهد (از اقرب الموارد) نکاث (معجم متن اللغه) پیمان شکن 1) - نکث الحبل أو العقد؛ نقضه، فهو ناکث و ) ( عهدشکن || برهم زننده گسلنده (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه)( 1 نکاث (معجم متن اللغه).
ناکثین
[کِ] (اِخ) لقبی است که امیرالمؤمنین علی به اهل وقعهء جمل میدهد (یادداشت مؤلف) کسانی که در مدینه با علی بن ابیطالب بیعت کردند و در بصره عهد خود را شکستند و به جنگ با وی برخاستند اهل جمل که بر حضرت علی خروج کردند اصحاب 1) - قوله [حضرت...
ناکح
[کِ] (ع ص) اسم فاعل از نکح است (المنجد) (اقرب الموارد) رجوع به نکح شود || نکاح کننده ذات زوج (از اقرب الموارد) (از المنجد) آنکه ازدواج میکند (از معجم متن اللغه) زن دارای شوهر (ناظم الاطباء) زن شوهرکننده زن شوهردار که همسر 1) - اصل معنی نکح، سپوختن یا...
ناکحه
[کِ حَ] (ع ص) تأنیث ناکح است (از المنجد) رجوع به ناکح شود.
ناکد
[کِ] (ع ص) ناقهء فراوان شیر || ناقهء کم شیر( 1) (از معجم متن اللغه) ناقه قلیله اللبن (اقرب الموارد) (از المنجد ||) آنکه او را فرزندی باقی نمی ماند (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از المنجد) ( 1) - از معانی متضاد.
ناکدبانو
[کَ] (ص مرکب) دختری که به شوهر نرفته باشد (آنندراج ||) زن شوهرداری که امور خانه داری را خوب به انجام نرساند (از آنندراج) مقابل کدبانو رجوع به کدبانو شود : و از دست زن نادوست ناکدبانو بگریز که گفته اند کدخدا رود بود و کدبانو بند (قابوسنامه).
ناکدخدا
[کَ خُ] (ص مرکب) مرد زن نگرفته و زناشوئی نکرده عزب (ناظم الاطباء) مقابل کدخدا رجوع به کدخدا شود || زن شوهرناکرده (ناظم الاطباء) توسعاً، زن بی شوی زن شوی ناگرفته (یادداشت مؤلف) دختر به خانه مانده مؤلف منتهی الارب آرد: تحدبت المرأه؛ ناکدخدا ماند زن || زن بیوه (ناظم...
ناکدخدا ماندن
[کَ خُ دَ] (مص مرکب) عزب ماندن بی زن ماندن زن نکردن داماد نشدن || عروس نشدن بی شوی زیستن شوهر ناکردن ناکدخدا ماندن مرد، ناتوان ماندن وی بر امر زناشوئی (یادداشت مؤلف ||) ناکدخدا ماندن زن؛ باکره ماندن او پس از شوهر کردن (یادداشت مؤلف): تحدب؛ ناکدخدا ماندن؛ بی...
ناکدخدای
[کَ خُ] (ص مرکب)ناکدخدا رجوع به ناکدخدا شود.
ناکدخدایی
[کَ خُ] (حامص مرکب)حالت و صفت و چگونگی ناکدخدا ناکدخدا ماندن ناکدخدا بودن رجوع به ناکدخدا شود.
