ناکاشته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب) نکشته کاشته ناشده نکاشته غیرمزروع دست نخورده مقابل کاشته : زمین معمور ناکاشته بدین مرد به ( اجارت دادیم (سندبادنامه ص 263.
ناکافتن
[تَ] (مص منفی) مقابل کافتن رجوع به کافتن شود.
ناکافتنی
[تَ] (ص لیاقت) که قابل کافتن نیست.
ناکافته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب) نکافته مقابل کافته رجوع به کافته شود.
ناکافی
(ص مرکب) غیر کافی نامکفی که کفایت نکند نابسنده که بسنده و مکفی نیست مقابل کافی رجوع به کافی شود.
ناکام
(ص مرکب، ق مرکب) نامراد (برهان قاطع) (انجمن آرا) (از: نا (نفی، سلب) + کام) (برهان قاطع چ معین) ناکامیاب ناکامروا به کام نارسیده آنکه بآرزوی خود نرسیده : بدانجایگه رفت ناکام شاه سر آمد بدو تخت و تاج و کلاهفردوسی نه چون من بود خوار و برگشته بخت به...
ناکام
(اِخ) (سید) بخاری از شاعران قرن یازدهم و از ملازمان امام قلی خان است او راست: در ساغر عیش ما نه صاف است و نه دُرد از میکده رخت خویش می باید برد کو طاقت آنکه بار هر سفله کشیم ناکام در این زمانه می باید مرد رجوع به نگارستان...
ناکام دیده
[دی دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناکام کام ندیده نامراد به کام نارسیده.
ناکامران
(نف مرکب) ناکام ناکامیاب آنکه کامرانی نکرده است آنکه کامران و شادکام نیست مقابل کامران رجوع به کامران شود.
ناکامرانی
(حامص مرکب) صفت ناکامران مقابل کامرانی رجوع به کامرانی شود.
ناکامروا
[رَ] (ص مرکب) مقابل کامروا آنکه کامروا نیست ناکام رجوع به کامروا شود.
ناکامروائی
[رَ] (حامص مرکب) مقابل کامروائی ناکامیابی ناکامی حالت و صفت ناکامروا رجوع به کامروا و ناکامی شود.
ناکام شدن
[شُ دَ] (مص مرکب)برخلاف میل شدن نه به دلخواه شدن نه به کام و به وفق مراد شدن مطابق میل و به دلخواه نشدن : چو ایران و نیران به ما رام شد همه کام بهرام ناکام شدفردوسی || ناکامروا شدن کامیاب نشدن بی نصیب ماندن محروم افتادن : کس...
ناکامگار
(ص مرکب) مقابل کامگار ناکام ناکامروا ناکامیاب - ناکامگار کردن:پر کام و آرزو دل بیچارهء مرا ناکامگار کرد دل کامگار اوفرخی.
ناکامگاری
(حامص مرکب) ناکامروائی ناکامگار بودن ناکامی حالت و صفت ناکامگار.
ناکام و کام
[مُ] (ترکیب عطفی، ق مرکب)خواه و مخواه (انجمن آرا) خواه و ناخواه طوعاً او کرهاً : بر تو موکلند بدین راه، روز و شب بایدت بازداد به ناکام یا به کامناصرخسرو بدان که هر چه بکشتی ز نیک و بد فردا ببایدت همه ناکام و کام پاک درود ناصرخسرو جهان...
ناکام و ناچار
[مُ] (ترکیب عطفی، ق مرکب) خواه و ناخواه ناکام و کام : ولیکن همه با سفیه آشنائی به ناکام و ناچار هنجار داردناصرخسرو.
ناکامی
(حامص مرکب) ناامیدی محرومی (از ناظم الاطباء) نومیدی (آنندراج) یأس ناامیدواری مأیوسی ناکام بودن : و ادبار در وی پیچید و گذشته شد به جوانی در ناکامی (تاریخ بیهقی ص 254 ) آسمان از مجلست بفکندش از روی حسد تا ز ناکامی نفس در حلق او شد چون خسک انوری...
ناکامیاب
(نف مرکب) مقابل کامیاب ناکام ناکامروا نابرخوردار نامتمتع بی نصیب محروم ناموفق به کام نارسیده.
ناکامیابی
(حامص مرکب) مقابل کامیابی بی نصیبی حرمان نومیدی حالت و صفت ناکامیاب رجوع به ناکامیاب شود.
