ناکشته
[کِ تَ / تِ] (ن مف مرکب)ناکاشته کاشته ناشده نکشته کشته نشده بایر غیرمزروع : که ناکشته باشد به گرد جهان زمین فرومایگان و مهان فردوسی به ناکشته اندر نبودی سخن پراکنده شد رسم های کهنفردوسی (|| ق مرکب) نکاشته نکاریده بدون آنکه بکارد : ناآمده رفتن این چه ساز است ناکشته درودن این چه راز استنظامی -امثال: ناکشته میدرود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
